تبليغاتX
روزنوشته های سبز - بسیجی که مدرسه عشق است...

روزنوشته های سبز

والذین اجتنبوالطاغوت ان یعبدوها وانابواالی الله لهم البشری فبشرعبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه

روزی روزگاری یک انقلابی بود که گفت بسیج مدرسه عشق است. آن روزها روزهای آتش و خون و جنگ در دو جبهه داخلی و خارجی با دو دشمن ملت (رجوی و صدام) بود و گوینده آن سخن کسی بود که این روزها محبوب قلوب ملت شده است. آن روزها اسلحه در دست بسیجی بود و لوله آن را به سمت سینه دشمن ایران نشانه رفته بود و سینه اش را سپر کرده بود تا از جان و مال و ناموس مردمش دفاع کند. آن روزها همت و باکری و زین الدین هایی بودند که در سر عشق داشتند و شور...عشق و شوری که طنینش به بلندای تاریخ ایران است و هرگز محو نخواهد شد. این طنین عشق و شور هنوز هم با ماست. با مایی که نسلی بعد از آنهاییم اما عشق و شور را فراموش نکرده ایم. اما لباس مقدسی که آنها بر تن داشتند این روزها بر تن کسانی است که هیچ بویی از عشق و شور و حتی شعور نبرده اند. آری بسیجی که زمانی اسلحه به دستش بود تا از امنیت مردم دفاع کند لوله اش را به سوی ملت برگردانده و رگبار تیرهایش را به سوی سینه مردم بی دفاع گرفته است...چه می شود ما را؟ آخر مگر می شود لباس همت و باکری بر تن چنین آدم کشانی باشد؟ آری آری باورمان باید...ضدانقلاب حتی لباس مقدس بسیجی را نیز از ما ربوده است...لباس همت و باکری امروز بر تن همان کسانی است که آنها با او میجنگیدند...دشمن ملت بودن افتخاری نیست آقایان حتی اگر لباس مقدسی پوشیده باشید...مهم آنست که لوله اسلحه تان به سوی مردم است یا به سوی دشمن مردم...

خیال میکنند با چند تا توپ و تشر میتوانند میرحسین را عقب بنشانند یا مردم را از حمایت او بازدارند...البته شاید با همین آدم کشی ها و قداره بندی هایشان بتوانند مردم را از حمایت میرحسین بازدارند اما زهی خیال باطل که میرحسین عقب بنشیند. چه خیال خامی در سر می پرورید. دو دشمن بزرگ ایران (رجوی و صدام) هم روزی همین خیال خام را در سر میپروراندند. میرحسین در آن روزهایی که شهدا رجایی و باهنر در آتش دشمنی رجوی با ملت ایران سوختند مسئولیتی را قبول کرد که هزار بار از تهدید های شما سنگین تر بود و هر آن امکان ترور شدن او نیز چون آن شهدای بزرگوار بود. آن روز هم جنگ داخلی بود و هم جنگ با دشمن خارجی اما کسی نتوانست میرحسین را خانه نشین و ساکت کند یا بترساند. چه رسد به امروز که خود به خطر افتادن انقلاب را حس کرده و به میدان آمده...آری آقایان...امروز می توانید از پیروزی کودتای ۲۲ خردادتان خوشحال باشید اما بدانید تاریخ شما را نیز در کنار همه کودتاچیان خواهد نشاند و میرحسین و مردمی که این روزها سرافرازانه در کنارش ماندند را در جایگاه آزادمردان خواهد نشاند...فراموش نکنید که خائنان به رای مردم در این مرز و بوم هرگز عاقبت خوشی نداشته اند و نامشان هرگز به نیکی نرفته است...

**********************

پ.ن ۱: کاش بودید و میدیدید که این طلنت طلبان چه خوشحالند از پیروزی احمدی نژاد...و چه بیزارند از یکرنگی و وفاداری مردم و جوانان ایران زمین به پرچم و هوبت و رایشان...

پ.ن ۲: دیروز سردبیر بخش جهانی بی بی سی فارسی در مطلبی رسما چراغ سبز انگلیس به سرکوب مردم ایران را اعلام کرد و نوشت که همین احمدی نژاد متزلزل را به ادامه اعتراضات در یک کشور پر از نفت ترجیح میدهد. معلوم است دیگر چه دولتی بیشتر از احمدی نژاد می تواند منافع شرکت هایشان را تامین کند و از منافع ایران بگذرد...

پ.ن ۳: نتانیاهو هم این روزها قند در دلش آب می شود. هیچ چیز بیشتر از این کودتای ضد ملی نمی توانست منافع اسراییل را در منطقه حفظ کند...

پ.ن ۴: واشنگتن پست هم دیروز نظرسنجی را که سه هفته قبل از انتخابات انجام شده بود چاپ کرد و اعلام کرد که رایی که احمدی نژاد برای خودش اعلام کرده از میزان نظرسنجی آنها کمتر هم بوده است...

مبارک همه کودتاچیان باشد حمایت همه کسانی که برای مردم ایران ارزشی قایل نیستند. در یک نظر با هم مشترکند و مردم را جز مشتی خس و خاشاک نمیدانند...

حیف از بسیجی که مدرسه عشق بود...

**************************

تیتر این مطلب را گذاشته بودم "بسیجی که مدرسه عشق بود" اما شنیدم پس از کشتار دوشنبه عده ای از بسیجیان سلاح خود را تحویل داده اند...به نظرم حتی اگر این کار را فقط یک نفر کرده باشد نشان می دهد که بسیج هنوز می تواند مدرسه عشق باشد لذا تیتر مطلب را تغییر دادم...

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 1:3  توسط رضا  |