حالا خلاصه یه بندی خدایی اینو برام فرستاد...نمیدونم کی اینو نوشته ولی حتما توی اون جلسه حضور داشته...نمیدونم اونی که برام فرستادش دوست داره اسمش مطرح بشه یا نه...اما فکر میکنم اونایی که دکتر هایک قولتوقچیان استاد فیزیک علم و صنعت رو میخوان بشناسن باید این متن رو هم بخونن...
"این اواخر آن قدر سرمان گرم چیزهای دیگر میشد که یادمان میرفت باید قدردان باشیم و باید گفتنی ها را به موقع بگوییم . و به یاد بیاوریم که پا روی شانه های چه کسانی گذاشته ایم که حالا میتوانیم ادامه ی راه را ببینیم . این جا برای دیدن و زیر و رو کردن گذشته وقت به اندازه ی کافی هست .
داشت یادم میرفت آن روز و آن همه اتفاق که پس از آن آمد و هیچ وقت داغ اش و درد اش از دل پیرمرد زدوده نشد . و خاطره ی تلخش در ذهن همه مان حک شد . تا اینکه دوستی لینکی برایم فرستاد از همان روز و از همان جلسه کذایی و همان تلخی ها که اینجا در طرف دیگر کره ی زمین با دیدنش و به یاد آوردنش هنوز هم بر خویشتن میلرزم . من بسیار متاسف شدم . شاید حتی بیش از دفعه ی اول که در آن جلسه بودم و همه ی این صحنه ها را از نزدیک میدیدم و در باورم نمی گنجید که چنین کلماتی رد و بدل بشود . آن هم در دانشگاهی با این همه دعاوی فرهنگ و اصالت .
آن روز روز خوبی نبود . نه برای ما که دانشجویان سال دوم بودیم ، نه برای آنها که سال آخر بودند و فکر کردند با داد و بیداد و برانگیختن استاد و توهین کردن اش و تا حدی پیش بردن اش که از شدت عصبانیت چنین کلماتی را بر زبان بیاورد ، میتوانند به سراغ برج آرزوهای خودشان بروند .
شاید جهانگیر و نیما و شروین و خیلی های دیگر آن روز را روز آخری میدانستند که آنجا هستند و آن جلسه را بهترین جا برای حرف زدن میدانستند . ای کاش که فقط گله میکردند ، ای کاش انتقادی میکردند که سازنده میشد نه اینکه بعد از زدن حرف هایشان حتی منتظر جواب نباشند و بزنند بیرون از جلسه . ای کاش همه چیز را با هم زیر سوال نمیبردند . ای کاش اجازه میداند خودشان هم در مقام سوال واقع بشوند ، مگر آن جا جلسه ی پرسش و پاسخ نبود ؟ من هیچ وقت نتوانستم فراموش کنم ، هر چند بارها تلاش کردم که ببخشمشان . شما حتی آن روز ما را هم ندیدید . فقط حرف زدید و رفتید .
برای من که ۵ ترم با آقای قولتوقچیان کلاس داشته ام تمام کلمات این مرد و تمام دلسوزی هایش و تمام تلاشش برای سازندگی و درستکاری قابل درک و احترام است . من تمام محبتش را نسبت به دانشجویان از صمیم قلب احساس کرده ام . تمام عشق اش به ایران را . و اینکه یکی از بهترین معلم هایی بود که در تمام عمرم داشته ام . البته که زبانش تلخ بود اما شما هیج وقت نگاهش را خواندید ؟ هیچ پرسیدید چرا این قدر مصمم است برای یاد دادن ؟ وظیفه اش بود یا وجدانش ؟
ساده و بی پرده میگویم :
دوستان نامردی کرده اید . حقش نبود که بدترین قسمت آن روز و بدترین قسمت آن جلسه را روی اینترنت بگذارید و نه کمی بعدش و کمی قبلش . شما که فیزیکی هستید قانون بقا را باید خوب بلد باشید ، حق اش نبود و روزی این را خواهید فهمید که دیر شده و حتما جایی هست که از خودتان بپرسید که آیا حقتان بوده یا نه !
من از این همه نادانی میترسم . از فکری که پشت پخش این ویدیو بوده میترسم . و به این نتیجه میرسم ، همان جمله ی معروف قولتوقچیان چقدر به کار میاید که : خلایق هر چه لایق !
چرا تخم دشمنی و کینه میکاریم ؟ که بذر نادانی و غفلت درو کنیم ؟ چرا این قدر فراموش کاریم ؟ "
