تبليغاتX
روزنوشته های سبز

روزنوشته های سبز

والذین اجتنبوالطاغوت ان یعبدوها وانابواالی الله لهم البشری فبشرعبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه

چند وقتی است به دلایلی بیشتر از قبل سر و کارم با دانشجویانی است که بین المللی(international) خوانده می شوند. دانشجویانی که در حقیقت از کشوری دیگر آمده و از دانشگاه مقصد (به عنوان مثال اینجا در مونترال) پذیرش تحصیلی گرفته اند. به نظرم می آید که دانشجویان بین المللی را می توان تقریبا به سه دسته تقسیم کرد. دسته اول طبیعتا دانشجویانی هستند درس خوان که در دوره لیسانس یا فوق لیسانس از شاگردان ممتاز بوده اند و دارای نمراتی عالی بوده اند. این دسته از دانشجویان خصوصا اگر دانشجوی دانشگاه معروفی هم بوده اند (مثلا دانشجویان ایرانی که از دانشگاه شریف فارغ التحصیل شده اند) به راحتی می توانند پذیرش بگیرند و اساتید هم از آنجا که به توانایی های این دسته از دانشجویان واقف هستند پیشنهاد مالی قابل توجهی به آنها می دهند. البته دانشجویانی هم هستند از این دسته که از کشورشان بورس تحصیلی گرفته اند و به نوعی به کسب دانش برای انتقال آن به کشورشان مشغولند و تقریبا از همه کشورها هستند. من دانشجویان بسیاری از کشورهای شرق آسیا چون ویتنام و کره و کشورهای عربی و خصوصا عربستان را دیده ام که با چنین وضعیتی به کانادا آمده اند. 

دسته دوم دانشجویانی هستند که از خانواده های با وضعیت مالی مناسب می آیند. این دسته فارغ از توانایی های تحصیلی شان چندان دغدغه مالی ندارند. همین مساله هم سبب می شود که اگر کمی پشتکار و علاقه داشته باشند بسیار موفق باشند چرا که به هر حال دغدغه مالی یکی از مهمترین دغدغه های بیشتر دانشجویان است. حتی بسیاری از شهروندان کانادا هم باید چند سال کار کنند تا بتوانند مخارج تحصیلشان را تهیه کنند و این مزیت مهمی است که کسی دغدغه ای برای خرج های روزانه اش نداشته باشد. 

اما دسته سوم که به نوعی غالب دانشجویان بین المللی را تشکیل میدهند دانشجویانی هستند که صرفا قصد ادامه تحصیل دارند. تمام زندگی شان در تحصیل خلاصه نمی شود اما آن را راهی برای پیشرفت یافته اند و به نظرم انگیزه بیشتری نیز نسبت به دو دسته دیگر برای ادامه تحصیل دارند. این دسته تلاش بسیاری میکنند تا پذیرش تحصیلی بگیرند و اساتید هم نهایت خساست را در تامین مالی شان به خرج می دهند تا مطمئن شوند که در قبال پولی که به آنها می پردازند کاری هم انجام می شود. با توجه به تنگنای مالی خصوصا در این یکی دو سال اخیر که بحران مالی نیز آمریکای شمالی را در نوردیده این دسته از دانشجویان مجبور به کار کردن در هنگام تحصیل نیز هستند. کارهایی نظیر دستیار استاد شدن یا تصحیح برگه و این قبیل کارهای درون دانشگاهی قسمت بزرگی از نیازهای این دانشجویان را رفع میکند. از آنجایی که دانشجویان بین المللی اجازه کار در خارج از محیط دانشگاه را ندارند عده ای که تنگنای مالی بیشتری دارند مجبور به کار کردن شبانه در رستوران ها می شوند. موضوع اینجاست که این کارهای متفرقه سبب می شود که آنها نتوانند مانند دو دسته نخست تمام توانشان را بر روی درس خواندن متمرکز کنند. اما بسیارند در میان دانشجویان این دسته اخیر که توانسته اند در میان بهترین ها باشند و البته پس از پایان تحصیل نیز معمولا جزو موفق ترین افراد در بازار کار هستند.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 22:7  توسط رضا  | 

به نظرم هرچه میگذرد باید که به این جمله میرحسین موسوی بیشتر ایمان بیاوریم که "بسیج مدرسه عشق است." البته این جمله میرحسین در زمان جنگ و زمانی گفته شد که اسلحه بسیج نه به سوی مردم که به سوی دشمن خارجی نشانه رفته بود. هنوز هم بعد از همه این سالها مردم باور دارند که آنها که در آن زمان بر علیه دشمن بعثی میجنگیدند بسیجیان واقعی بودند و به آنها احترام میگذارند. همین شعار "بسیجی واقعی همت بود و باکری" کلی حرف در خود دارد که البته آنها که به دروغ خود را طرفدار جبهه و شهادت و بسیجی نشان میدهند هیچ اشاره ای به آن نمیکنند و ترجیح میدهند شعارهای دیگری را به عنوان شعار اصلی مردم عنوان کنند. 

در اینکه بسیجی هایی هستند که به شدت به قدرت پیوند خورده اند و از منافع آن بهره میبرند شکی نیست و البته هرجا که زور و زر و تزویر باشد گذار این افراد به آنجا می افتد. اما به باورم بدنه بسیج بدنه ای صادق و طالب عدالت است. این بدنه همانی است که در شب قبل از انتخابات مورد خطاب میرحسین قرار گرفت و او از آنها خواست که از آرای مردم حفاظت کنند و نگذارند عده ای که هیچ اعتقادی به بسیج ندارند آنرا بازیچه بازی های سیاسی خود قرار دهند. امروز هم که خبرهای بیشتری از نحوه اجرای کودتای 22 خرداد بازتاب یافته است معلوم شده که اصل ماجرای تقلب چندان ربطی به بدنه مجری و ناظر انتخابات نداشته و تصمیم بر تغییر آرای مردم در جای دیگری رقم خورده است. 

اما بدنه صادق و مخلص بسیج در هفته های پس از انتخابات نیز به بازی گرفته شد تا به تثبیت حکومت کودتا کمک کند. بسیجی هایی که در برخورد با مردم شرکت داشتند یا بسیار جوان بودند و یا سن و سالی از ایشان گذشته بود و خود جزو رابط های اصلی با ستاد کودتا قرار داشتند. بدنه صادق بسیج اما فقط در کار مقابله با مردم نبود. اتفاقا همان تک چهره هایی که کودتاگران به آنها اشاره میکنند و میگویند بسیجی ها هم در قضایای بعد از انتخابات هزینه دادند خود نشانگر بسیاری از واقعیت هاست. آری به واقع بسیجی هایی هم بودند که کشته شدند اما نه در صف یاران کودتا که در صف مردم بودند و اتفاقا همین خصلت بسیجی بودنشان سبب شد که جانشان را بر سر آرمانشان ببازند. باورم نیست که وقتی احمدی نژاد میگوید:"شهید روح الامینی از طرفداران من بوده است" از واقعیت خبر ندارد اما این گفتگوها و اعلام مثلا اینکه از 30 کشته انتخابات 20 تایشان بسیجی بوده اند فقط و فقط یک دلیل دارد و آن توجیه کادرها و بدنه بسیجی است که اگر در آن هفته های ابتدای انتخابات بر واقعیت اشراف نداشت حالا دیگر خیلی چیزها را فهمیده است. این گزاره درستی است که" بدنه بسیج بدنه صادقی است و حاضر به هرگونه جان فشانی در راه آرمانش هست. " ولی این آرمان هر روز که میگذرد بیشتر از پیش رنگ میبازد. کودتاچیان تلاش زیادی میکنند و باید هم بکنند تا بدنه صادق بسیج و خصوصا بسیج دانشجویی را به آنچه در این روزها میگذرد توجیه کنند. چه در توجیه کودتا و چه در توجیه گفتگو و مذاکره دوستانه با آمریکایی که تا همین چند وقت پیش همه مشکلات را به گردنش می انداختند. 

 بسیجیانی که من میشناسم عاشق همت و باکری هستند. آرزویشان این است که همچون آنها باشند. یک بسیجی حتی اگر در ایزوله خبری کامل هم باشد چند باری ممکن است با این توجیه که آنها که در خیابانند منافقند و لشکر یزید و تو برای دفاع از ولایت و یکی از لشکریان امام حسین به مصاف آنها میروی به خیابان بروند و از باتوم و اسلحه شان برای سرکوب مردم استفاده کنند. ولی این نیروی صادق و مخلص بسیجی مگر چند بار کاربرد دارد؟ بیگمان اگر عنصری خودفروخته و به دنبال منفعت شخصی نباشد یکی دوبار که در میان جمعی از مردمش قرار گیرد که کاری به او ندارند و شعارشان "نصر من الله و فتح غریب" و "الله اکبر" است به همه چیز شک میکند و آن وقت است که دیگر باید کودتاچیان از چنین نیرویی بترسند. 

دوست عزیزی چند سال قبل مطلبی میگفت که به نظرم قابل تامل است. میگفت باید که از روندی که بسیج در پیش گرفته ترسید. اگر انجمن های اسلامی در دهه هفتاد چرخیدند و رو در روی حکومت قرار گرفتند، اکثرا تحت تاثیر تعلیمات دکتر سروش بودند که چندان بر دین اجتماعی و مقاومت تاکید نداشت و نهایتا اکثرشان سر از آمریکا در آوردند. بسیج دانشجویی اما چندان میانه ای با کار فکری ندارد و اگر برگردد همراه با اسلحه ای برمیگردد که برای کار با آن آموزش دیده است و چه غوغایی به پا شود در آن زمان...

به باورم امثال شهید روح الامینی و البته بسیاری چون او که امروز به جنبش سبز پیوسته اند و بسیاری دیگر که خواهند پیوست سبب شده که کودتاچیان به فکر چاره ای دیگر باشند. همین هم هست که بسیج را میخواهند به نیروی زمینی سپاه الصاق کنند تا دیگر مدرسه عشقی وجود نداشته باشد...به واقع هم از هر چه مدرسه و هر آنچه عاشقانه است میترسند...

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 11:28  توسط رضا  | 

بسیاری از سران کودتای 22 خرداد 88 علاقه شدید و عجیبی به عملیات روانی دارند و اخیرا هم همایشی با همین نام برگزار کرده اند و احمدی نژاد هم در آن سخنرانی کرده است. به نظر می رسد این قضیه عملیات روانی به شدت کودتاگران را مشغول خود کرده است. البته بیراه هم شاید نمی روند. در تاریخ اسلام البته همه حکومت ها اهمیت زیادی به این قضیه داده و می دهند و باید هم به آن اهمیت داد چرا که یکی از ساده ترین راه های همراه کردن مردم با خود اجرای شیوه پیچیده ای از عملیات روانی است که گاه به پوشانده شدن حقیقت منجر می شود. یکی از موفق ترین افراد در اجرای عملیات روانی هم البته معاویه بوده است که با سرمایه گذاری و برنامه ریزی مناسب توانست بزرگترین حق پوشانی تاریخ را انجام داده و خود را ابتدا برای مردم شام و پس از آن برای کل مسلمانان خلیفه ای برحق نشان داده و پسرش هم با ادامه راه او خاندان پیامبر را خارجی اعلام کرد و فتوای قتلشان را از قاضی القضات زمان گرفت...

اما زمان حاضر بیگمان تفاوت هایی عمیق با آن دوران دارد. شاید بزرگترین تفاوتش در شخصیت ها باشد. هیچ یک از طرفین نمی تواند ادعای معصومیت داشته باشد و صد البته مردم نیز دیگر به ناآگاهی آن دوران نیستند و رسانه ابزاری شده است که دیگر کسی هر سخنی را به راحتی باور نکند. به باورم همین هم شده است که کودتاچیان این همه به دست و پا افتاده اند تا راه های جدیدی برای عملیات روانی خود بیابند.

در این سو اما راهیان راه سبز امید نیز نباید از عملیات روانی کودتاگران غافل باشند. صدا و سیما و روزنامه ها که همگی در اختیار آنهاست به هر صورت تاثیرگذارند و می تواند در توجیه حداقل بخشی از همراهان ناآگاه و یا منفعت طلب آنها نقش خود را ایفا کند. به نظرم اما مهمترین مسئله ای که می توان بر آن تاکید داشت تکیه بر صداقت و درستی و پرهیز از به دام افتادن در تور عملیات روانی آنهاست. دام هایی چون سعیده پورآقایی و ترانه موسوی که کودتاگران نتوانستند آنگونه که میخواستند از آنها بهره برند. تاکید بر صداقت و پرهیز از دروغ می تواند چراغ راه باشد و صد البته این همان روشی است که مولا علی(ع) نیز در مقابل حیله و تزویر معاویه و معاویه صفتان در پیش گرفت و در پیشگاه تاریخ سربلند گشت.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 15:20  توسط رضا  | 

چند وقتی هست که گرفتاری کلاس فرانسه و درس های دانشگاه چندان وقتی نگذاشته که به وبلاگ برسم. اگرچه مطالبی هم که در این چند وقت نوشته ام همگی مال روزهایی بوده که از همیشه کمتر وقت داشته ام. انگار این وقت نداشتن خودش بهانه ای است برای نوشتن. خیلی چیزها هست که میخواهم درباره شان بنویسم اما خوب سوژه ها می آیند و میروند و فرصتی برای نوشتنشان پیدا نمی شود. 

روزهای مونترال مدتی است که پاییزی شده...دیگر بدون لباس گرم نمی شود بیرون رفت و تعداد کسانی که در کلاس درس و اتوبوس و مترو سرما خورده اند هم به شدت بالا رفته...امروز روزنامه ها نوشتند که دولت کانادا خود را برای واکسیناسیون آنفولانزای خوکی آماده میکند و کودکان و مادران آنها را در اولویت قرار داده است... من هم که همین چند ماه قبل برای سفر مکه واکسن آنفولانزا زده ام و خیالم راحت است که اگر آنفولانزا بگیرم قطعا از همین نوع خوکی آن است و البته امیدوارم که نگیرم...

کلاس فرانسه ام در کالجی برگزار می شود که دانشجویانش اغلب جوانانی 18-20 ساله اند و همین باعث شده که این روزها بیش از همیشه دلم بخواهد که دوباره به بیست سالگی باز میگشتم و دانشگاه را (البته مطمئنا باز هم در ایران و در دانشگاه علم و صنعت) تجربه میکردم. خصوصا که سال 88 از آن سالهاست که دانشجو بودن در آن شاید آرزوی بسیاری از دانشجویان قدیم هم باشد. 

گاهی فکر میکنم که کاش میشد همین امروز درس و دانشگاه را رها کرد و برای مدتی هیچ کاری نکرد...بعد از آن هم هیچ کاری که به درس خواندن مربوط باشد انجام نداد...چقدر زندگی آسان میشد...

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 19:54  توسط رضا  | 

در سال های پس از پیروزی انقلاب 57، یکی از ویژگی های همیشگی کسانی که در موضع اپوزیسیون جمهوری اسلامی قرار میگرفتند این بود که شرکت و حضور در هر گونه برنامه ای را که به هر عنوان به دولت و حکومت مربوط بود، رد کرده و به قول خودشان آن را تحریم میکردند. شاید نقطه آغاز این تحریم ها را هم باید در رفراندوم جمهوری اسلامی در 12 فروردین 1358 دانست که گروه هایی که نمیخواستند به آن رای دهند با دادن اعلامیه شرکت در انتخابات را "تحریم" کردند. پس از آن "تحریم" به عنوان یک رویه در مخالفت با دولت و حکومت درآمد و چه بسا گروه هایی که نقش کلانی در انقلاب 57 داشتند با تحریم این یا آن انتخابات به خیال خود به تهدید سردمداران جمهوری اسلامی پرداختند. از آن سو نیز، حکومت با دمیدن در آتش این تنور همواره سعی داشته اعلام کند که هرکسی در انتخابات شرکت کند، در حقیقت رای خود را به جمهوری اسلامی داده است. این تحریم ها سبب شد تا عملا گروه هایی که به خیال خود به مخالفت با جمهوری اسلامی می پرداختند عملا از حضور در میان مردم و جامعه محروم شوند، چرا که دایره آن به انتخابات محدود نماند و کم کم هرگونه فعالیتی را اعم از راهپیمایی های مهم و نماز های جمعه و ... را هم در بر گرفت.

22 خرداد 88 اما نقطه پایانی بود بر انتخاب نسلی که انقلاب 57 را رفم زده بود. پیش از آن، تحریم انتخابات به مثابه یک انتخاب تبلیغ می شد. انتخابی که پس از برگزاری انتخابات تنها دو راه پیش روی انتخاب کنندگان آن میگذاشت. یا مانند چریک های دهه شصت اسلحه بردارید و یا تن به انفعال دهید و دیگر در هیچ فعالیتی شرکت نکنید تا این توهم خیالی که با عدم شرکت خود به جمهوری اسلامی مشروعیت نداده اید را تقویت کنید. نسل سوم انقلاب 57 انتخابی دیگرگونه کرد و در این راه از حمایت کسانی برخوردار شد که در این 30 سال هرگز به انفعال نمی اندیشیدند. شرکت در انتخابات به مثابه یک روش برای اعلام موضع، کنشی آگاهانه و برقراری دیالکتیک با مردم روشی بود که از سوی کمتر گروهی پس از انقلاب 57 مورد استفاده قرار گرفت. شاید نهضت آزادی را بتوان از معدود گروه هایی دانست که همواره نگاهی این گونه به انتخابات داشته و علی رغم آنکه کمتر توانسته اند کاندیدای اختصاصی خود را داشته باشند اما همواره به شرکت در انتخابات به مثابه یک روش تاکید کرده است.

شرکت در انتخابات را می باید که پایان انفعال کسانی دانست که بیگمان میزان نقش و حضورشان در رقم خوردن انقلاب 57 بسیار بیش از کسانی بوده است که امروز در قدرت حضور دارند. انقلابیون قدیمی، سرداران و رزمنده های جنگ، خانواده های شهدا و روحانیونی که در انقلاب 57 حضور داشتند و سالهاست از قدرت کناره گرفته اند. پیوند خوردن آنان با مردم سبب شده تا نگاه مردم به روحانیون و شهدا و رزمنده ها نیز دیگرگون شود. شعارهایی چون "درود بر منتظری، سلام بر صانعی" و یا "بسیجی واقعی، همت بود و باکری" نشان از آن دارد که مردم نیز این تفاوت ها را درک کرده اند. گروه هایی از اپوزیسیون هم در این انتخابات انتخابی دیگرگونه کردند و به درستی "تحریم" را پیروزی بی هزینه جناح تندروی راست گرا دانستند ولی شاید خود نیز باور نمیکردند که این شرکت و عدم انفعال به چنین حرکت بزرگی منجر شود.

شاید مهمترین پیروزی "مقاومت" مردم ایران در این صد روزی که از آغازش میگذرد این باشد که توانسته است پیوندی دوباره میان مردمی برقرار کند که پیش از این همیشه سعی میشد میان آنها خط کشی شود. پیش از این حتی یک فرد مذهبی هم اگر به مخالفت با جمهوری اسلامی میرسید اولین کاری که میکرد تحریم شرکت در مراسم های مذهبی بود. دیگر به مسجد نمیرفت و یا در نماز جمعه شرکت نمیکرد. اما وقتی "امید" و "مقاومت" به مثابه یک روش یادآوری شد، صحنه هایی رقم خورد که پیش از این هرگز دیده نشده بود. شاید کیهان و رجانیوز به خیال خود با "نماز اولی" خواندن آنان که در نماز جمعه 26 تیر شرکت کردند قصد مسخره کردنشان را داشت اما این "نماز اولی" واقعیت های بسیاری را در خود دارد که دیگر نمی توان بر آنها چشم بست.

جنبش رادیکالیته نوین در ایران موفق شده مرزهای خودساخته اپوزیسیون را در هم بشکند. این امر را نباید دست کم گرفت و باید که برای روشن ساختن ویژگی هایش تلاش کرد. فرق مهم و اساسی گزینه های "تحریم"  و "حضور" در انتخابات در همین شکستن مرزهایی است که دیگر معنایی ندارند. انتخابات هم همچون راهپیمایی و نماز جمعه، صحنه ای است برای اعلام حضور و برقراری ارتباط با آنان که چشم و گوش بسته تنها به "فرمان" عمل میکنند. سیاست بدین نحو توانسته است که بار دیگر مهربانی و شادی و برادری را به یاد ایرانیان بیاورد. تلخی ها و کاستی ها را می توان به یاد داشت اما نباید لحظه ای اجازه داد که "شادی"، "امید" و "مقاومت" تحت الشعاع آنها قرار گیرد و انفعال بر احوالاتمان غلبه کند.

به کار افتادن خلاقیت ها و زایندگی جنبش "راه سبز امید" را این روزها میتوان در هر کجای جهان که یک ایرانی هست، مشاهده کرد. جنبشی که نماد دارد، شعر دارد، داستان دارد، فیلم دارد، موسیقی دارد و از همه مهمتر زنده است و حیات دارد. این "زنده" بودنش هم سبب شده تا هر روز ایده جدید و طرح جدیدی به میدان بیاورد، کنشگر باشد و به دام واکنش نیفتد. این سرفصل جدیدی است در تاریخ جنبش های مقاومت جهان که توانسته است نوع دیگری از دگرگونی اجتماعی را به همگان نشان دهد. 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 8:17  توسط رضا  | 

آرمان این روز آن است که رنگ‌های گوناگون را آمیخته با یکدیگر به صحنه بیاورد. روز قدس امسال ما این گونه نبود، اما برای چنین چیزی بود. اتفاقا اینجانب آخرین جمعه از رمضان امسال را در میان کسانی حاضر شدم که جمعی از آنان با مشت‌های گره کرده به پیشوازم آمده بودند و برایم آرزوی مرگ داشتند. در مسیر پرهیاهویی که بایکدیگر همراه شده بودیم سیمایشان را مرور می‌کردم و می‌دیدم‌ که آن چهره‌ها را دوست دارم. و می دیدم پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم، اگرچه برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند.

متن کامل بیانیه سیزدهم میرحسین را که سرفصل نوینی در تاکید بر شعار راهبردی "هر شهروند یک رهبر" است را در ادامه مطلب بخوانید...فوق العاده است...خصوصا بند آخر: 
مردمی كه می‌خواهند سرپای خود بایستند و حیاتی كریمانه را تجربه كنند جا دارد كه از نخستین قدم‌هایی كه به ناكامی‌‌شان می‌انجامد بابیشترین دقت‌ها پیشگیری كنند. تولد اینجانب نه هفتم مهر كه روز آشنایی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنیا آمده بودم نیز جا نداشت حركت شما به كیش شخصیت آلوده شود. امیدوارم این كلمات مرا صمیمانه و از سر نگرانی و نه یک شكسته‌ نفسی بی‌حقیقت و تعارف‌ گونه تلقی كنید.


ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 22:55  توسط رضا  | 

من چند هفته ای هست که کلاس های زبان فرانسوی دولت کبک رو شروع کردم. کلاس های تمام وقت فرانسه و دو تا درسی که در دانشگاه برداشتم باعث شده چندان وقت نکنم که مطلب بنویسم برای وبلاگ. بیشتر هم البته به این خاطر هست که خواندن اخبار و مطالب دوستان خودش کلی وقت میبره که خوب کاملا می ارزه به به روز نکردن وبلاگ خودم

یکی از خوبی های این کلاس های فرانسه این هست که سعی میکنند حاضران در اون رو به طور کامل برای ورود به جامعه کانادا و کبک آماده کنند. علاوه بر برنامه هایی که برای آشنایی با سیستم بهداشت یا آموزش چگونگی اجازه آپارتمان دارند یک جلسه هم اختصاص به پلیس کانادا دارد. در این جلسه یک نیروی پلیس با تمام تجهیزات و وسایل یک پلیس به کلاس میاد و راجع به قوانین و نحوه عملکرد نیروهاشون توضیح میده. اینقدر این اطلاعاتی که میدن زیاد و جزء به جزء هست که شاید باورتون نشه که حتی میزان حقوق دریافتی شون رو و نحوه محاسبه اش رو هم توضیح میدن.

در مونترال اگرچه هر از گاهی اخباری از خشونت نیروهای پلیس مطرح میشه ولی در کل اونقدر نیست که حتی بشه با جاهای دیگه حتی مقایسه شون کرد. البته خوب این شاید بیشتر به امنیت فوق العاده بیشتر کانادا نسبت به آمریکا هم مربوط باشه. اما خوب مونترال حتی در مقایسه با دیگر شهرهای کانادا مثل تورنتو و ونکوور بسیار امن تر هست. مثلا تعداد قتل های رخ داده در شهر ونکوور که جمعیتی کمتر از مونترال داره در سال ۲۰۰۷ حدودا دو برابر مونترال بوده که البته باز هم عددش سه رقمی نمیشه. تعداد قتل های جنایی رخ داده در مونترال در سال ۲۰۰۷ فقط ۴۲ تا بوده که بیشتر خشونت های خانوداگی رو شامل میشده. تعداد کشته های حوادث رانندگی هم جالب هست. در هر روز ۲ کبکی بر اثر حوادث رانندگی کشته میشوند که البته ۸۰٪ این تصادفات هم بر اثر مصرف الکل هستش که به خاطر همین هم سخت گیری زیادی در این مورد در قوانین شده. جالبه که بدونین اگر پلیس شمارو در حین رانندگی در حال مستی با سرعت غیرمجاز بگیره بازداشتتون میکنه و یک جرم جنایی محسوب میشه.

با همه این احوالات این آقای پلیس میگفت که ما داریم تلاش میکنیم که این آمار رو از اینی که هست هم پایین تر بیاریم چون حتی یک قتل هم زیاده...

********************************

پ.ن 1: سر کلاس داشتم با خودم فکر میکردم که اینا کجان و ما کجاییم که نیروی پلیسمون سه نفر رو در زندان های خودش کشته و الان یک ماهی هست که داره تلاش میکنه ثابت کنه که به زندانی هاش تجاوز نکرده...

پ.ن 2: حتما این مطلب فوق العاده امیرحسین رو هم بخونین با عنوان آقای نتانیاهو! خودتی!

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 21:25  توسط رضا  |