به نظرم هرچه میگذرد باید که به این جمله میرحسین موسوی بیشتر ایمان بیاوریم که "بسیج مدرسه عشق است." البته این جمله میرحسین در زمان جنگ و زمانی گفته شد که اسلحه بسیج نه به سوی مردم که به سوی دشمن خارجی نشانه رفته بود. هنوز هم بعد از همه این سالها مردم باور دارند که آنها که در آن زمان بر علیه دشمن بعثی میجنگیدند بسیجیان واقعی بودند و به آنها احترام میگذارند. همین شعار "بسیجی واقعی همت بود و باکری" کلی حرف در خود دارد که البته آنها که به دروغ خود را طرفدار جبهه و شهادت و بسیجی نشان میدهند هیچ اشاره ای به آن نمیکنند و ترجیح میدهند شعارهای دیگری را به عنوان شعار اصلی مردم عنوان کنند.
در اینکه بسیجی هایی هستند که به شدت به قدرت پیوند خورده اند و از منافع آن بهره میبرند شکی نیست و البته هرجا که زور و زر و تزویر باشد گذار این افراد به آنجا می افتد. اما به باورم بدنه بسیج بدنه ای صادق و طالب عدالت است. این بدنه همانی است که در شب قبل از انتخابات مورد خطاب میرحسین قرار گرفت و او از آنها خواست که از آرای مردم حفاظت کنند و نگذارند عده ای که هیچ اعتقادی به بسیج ندارند آنرا بازیچه بازی های سیاسی خود قرار دهند. امروز هم که خبرهای بیشتری از نحوه اجرای کودتای 22 خرداد بازتاب یافته است معلوم شده که اصل ماجرای تقلب چندان ربطی به بدنه مجری و ناظر انتخابات نداشته و تصمیم بر تغییر آرای مردم در جای دیگری رقم خورده است.
اما بدنه صادق و مخلص بسیج در هفته های پس از انتخابات نیز به بازی گرفته شد تا به تثبیت حکومت کودتا کمک کند. بسیجی هایی که در برخورد با مردم شرکت داشتند یا بسیار جوان بودند و یا سن و سالی از ایشان گذشته بود و خود جزو رابط های اصلی با ستاد کودتا قرار داشتند. بدنه صادق بسیج اما فقط در کار مقابله با مردم نبود. اتفاقا همان تک چهره هایی که کودتاگران به آنها اشاره میکنند و میگویند بسیجی ها هم در قضایای بعد از انتخابات هزینه دادند خود نشانگر بسیاری از واقعیت هاست. آری به واقع بسیجی هایی هم بودند که کشته شدند اما نه در صف یاران کودتا که در صف مردم بودند و اتفاقا همین خصلت بسیجی بودنشان سبب شد که جانشان را بر سر آرمانشان ببازند. باورم نیست که وقتی احمدی نژاد میگوید:"شهید روح الامینی از طرفداران من بوده است" از واقعیت خبر ندارد اما این گفتگوها و اعلام مثلا اینکه از 30 کشته انتخابات 20 تایشان بسیجی بوده اند فقط و فقط یک دلیل دارد و آن توجیه کادرها و بدنه بسیجی است که اگر در آن هفته های ابتدای انتخابات بر واقعیت اشراف نداشت حالا دیگر خیلی چیزها را فهمیده است. این گزاره درستی است که" بدنه بسیج بدنه صادقی است و حاضر به هرگونه جان فشانی در راه آرمانش هست. " ولی این آرمان هر روز که میگذرد بیشتر از پیش رنگ میبازد. کودتاچیان تلاش زیادی میکنند و باید هم بکنند تا بدنه صادق بسیج و خصوصا بسیج دانشجویی را به آنچه در این روزها میگذرد توجیه کنند. چه در توجیه کودتا و چه در توجیه گفتگو و مذاکره دوستانه با آمریکایی که تا همین چند وقت پیش همه مشکلات را به گردنش می انداختند.
بسیجیانی که من میشناسم عاشق همت و باکری هستند. آرزویشان این است که همچون آنها باشند. یک بسیجی حتی اگر در ایزوله خبری کامل هم باشد چند باری ممکن است با این توجیه که آنها که در خیابانند منافقند و لشکر یزید و تو برای دفاع از ولایت و یکی از لشکریان امام حسین به مصاف آنها میروی به خیابان بروند و از باتوم و اسلحه شان برای سرکوب مردم استفاده کنند. ولی این نیروی صادق و مخلص بسیجی مگر چند بار کاربرد دارد؟ بیگمان اگر عنصری خودفروخته و به دنبال منفعت شخصی نباشد یکی دوبار که در میان جمعی از مردمش قرار گیرد که کاری به او ندارند و شعارشان "نصر من الله و فتح غریب" و "الله اکبر" است به همه چیز شک میکند و آن وقت است که دیگر باید کودتاچیان از چنین نیرویی بترسند.
دوست عزیزی چند سال قبل مطلبی میگفت که به نظرم قابل تامل است. میگفت باید که از روندی که بسیج در پیش گرفته ترسید. اگر انجمن های اسلامی در دهه هفتاد چرخیدند و رو در روی حکومت قرار گرفتند، اکثرا تحت تاثیر تعلیمات دکتر سروش بودند که چندان بر دین اجتماعی و مقاومت تاکید نداشت و نهایتا اکثرشان سر از آمریکا در آوردند. بسیج دانشجویی اما چندان میانه ای با کار فکری ندارد و اگر برگردد همراه با اسلحه ای برمیگردد که برای کار با آن آموزش دیده است و چه غوغایی به پا شود در آن زمان...
به باورم امثال شهید روح الامینی و البته بسیاری چون او که امروز به جنبش سبز پیوسته اند و بسیاری دیگر که خواهند پیوست سبب شده که کودتاچیان به فکر چاره ای دیگر باشند. همین هم هست که بسیج را میخواهند به نیروی زمینی سپاه الصاق کنند تا دیگر مدرسه عشقی وجود نداشته باشد...به واقع هم از هر چه مدرسه و هر آنچه عاشقانه است میترسند...