تبليغاتX
روزنوشته های سبز

روزنوشته های سبز

والذین اجتنبوالطاغوت ان یعبدوها وانابواالی الله لهم البشری فبشرعبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه

قلم - مهندس میرحسین موسوی تاکید کرد که مساله‌ی زندانیان سیاسی یک مساله‌ی ملی است و ملی باقی خواهد ماند.

به گزارش خبرنگار قلم نیوز، نخست‌وزیر کشورمان در دوران دفاع مقدس پیش از ظهر امروز در دیدار با جمعی از خانواده‌های بازداشت‌شدگان روزهای پس از انتخابات اخیر با بیان اینکه آنچه موجب شده است که امروز عده‌ای زیادی بازداشت شوند و به زندان بیفتند ، دفاع از ارزش‌ها و امیدهایی است که همه‌ی ملت‌ ما دارند، خطاب به آنها گفت: خانواده‌های شما به بزرگی همه‌ی ملت ما هستند و این طور نیست که شما تنها باشید و ارتباط شما با ملت قطع شده باشد بلکه همه در کنار شما هستند.

وی خاطرنشان کرد: امیدوارم کسانی که با تحلیل‌های غلط دست به این کارها می‌زنند متوجه برخوردهای نادرست خود و عواقب این رفتارها باشند. این سختی‌ها و دشواری‌ها هزینه‌ای است که ملت ما برای آینده‌ای بهتر می‌پردازد. ما به دنبال ایجاد یک جامعه‌ی اسلامی و آزاد هستیم که انسان‌ها و آزادی اندیشه در آن ارزش داشته باشد و مردم تعیین‌کننده‌ی سرنوشت خود باشند و کسانی که دستگیر شدند خارج از این آرمان‌ها حرکت نمی‌کردند.

موسوی با تاکید بر لزوم آزادی هرچه سریعتر بازداشت‌شدگان اظهار کرد: این راه، راه سخت و دشواری است و ما امیدواریم این سختی‌ها آینده‌ی بهتری را برای ما رقم بزند و ما این عزیزان را در کنار خانواده‌های خود ببینیم.

نخست‌وزیر کشورمان در دوران دفاع مقدس در ادامه، تلاش زیاد در جهت پرونده‌سازی برای افراد را یکی از اتفاقات نادرست صورت گرفته در شرایط امروز عنوان کرد و با انتقاد شدید نسبت به این مساله گفت: این طرح یک طرح دفاعی برای کسانی است که از آزادی مردم می‌ترسند و می‌خواهند پیوسته کردن مردم و زندانیان با بیگانه‌ها ، مفری برای خود ایجاد کنند ولی چه کسی است که نداند این دستگیری‌ها برای چیست؟

وی اضافه کرد: ملت ما می‌داند که در پشت چهره‌ی بازداشت‌شدگان روح‌های لطیف و بزرگی وجود دارد. برخی از این افراد کسانی هستند که دهها سال برای این نظام زحمت کشیده‌اند و چه کسی است که باور کند اینها منافع ملی خود را برای خواسته‌های بیگانگان بفروشند؟ چه کسی باور دارد که چند آدم حقیر و وابسته بتوانند حرکت‌های میلیونی مردم را ساکت کنند؟ آیا این توهین به شعور مردم و آرای آنها نیست؟ این یک توهین است و آثار زشت خود را در پی خواهد داشت.

موسوی همچنین با انتقاد از سخنان یکی از خطیب‌های نماز جمعه‌ی تهران درباره‌ی گرفتن اعترافات از بازداشت‌شدگان اظهار کرد: این کار زشت و غلطی است که متاسفانه خطیبی در نماز جمعه هم از این مساله دفاع کرد. آیا در سطح ملی و جهانی کسی این اعترافات را باور خواهد کرد؟ من امیدوارم این جریانات زودتر به پایان برسد.

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام ادامه‌ی روند دستگیری‌ها را در توقف حرکت خودجوش مردم موثر ندانست و تصریح کرد: مردم فسادی را در فرآیند انتخابات شاهد بودند و به طور خودجوش به میدان آمدند تا از حق خود دفاع کنند . این موج با گرفتن چند هزار و حتی چند ده هزار زندانی نیز فروکش نخواهد کرد و نمی‌شود کسانی بنشیند و بگویند مساله تمام شده است. حرف ما این است که برخلاف قانون و آرمان‌های انقلاب عمل شده است و کارهای صورت گرفته خلاف متن قانون اساسی و خواست ملت است.

نخست‌وزیر کشورمان در دوران دفاع مقدس با بیان اینکه امروز ما با مساله‌ی بیداری ملت روبرو هستیم افزود: امروز ملت تازه‌ای متولد شده است و نمی‌شود با زندانی کردن افراد ، این بیداری را از بین برد. ساختن پرونده و جریان‌سازی برای اینکه مساله‌ی غلطی را راه بیندازند مشکلی را حل نمی کند. چه کسی باور می‌کند که با زندانی کردن عده‌ای عاشق می‌شود اعتماد مردم را برگرداند؟ این تلقی غلطی است که نتیجه هم نخواهد داد.

وی همچنین اظهار کرد: ما سختی‌ها را می‌پذیریم و باید هزینه بپردازیم تا آینده‌ی بهتر داشته باشیم و البته باید تلاش کنیم تا هزینه‌ها را کاهش دهیم. ما شهدای زیادی داریم تا ایرانی پیشرفته و فضایی برای بروز اندیشه‌های باز داشته باشیم. آیا پیام شهدای اول انقلاب و شهدای امروز زیاد کردن زندان‌های ماست یا ایجاد یک فضای باز است؟

موسوی در ادامه‌ی سخنان خود از عملکرد صدا و سیما به شدت انتقاد کرد و گفت: پس از مناظره‌های تلویویونی تعدادی از خبرنگاران صدا و سیما از من در مورد عملکرد این رسانه سوال می‌کردند و من به آنها می‌گفتم که به نفع همه‌ی ملت ماست که صدای همه‌ی مردم در صدا و سیما شنیده شود و این هم به نفع همه‌ی ملت ما و همه به نفع امنیت ماست.

رییس فرهنگستان هنر با بیان اینکه چهره‌ای که بعد از انتخابات از صدا و سیما دیدیم را به هیچ وجه باور نمی‌کنیم اظهار کرد: داستان‌های غلط می‌سرایند و سناریونویسی می‌کنند.

نخست‌وزیر کشورمان در دوران دفاع مقدس اضافه کرد: معترضین اکثریت مردم هستند ولی حتی به قول این آقایان اگر همین 13 میلیون نفر هم باشند این درست نیست که این افراد حق نداشته باشند که حتی دو جمله از خود دفاع کنند. متاسفانه در این ایام شاهد بودیم که برنامه‌هایی از صدا و سیما پخش شد که د‌ر آنها حتی از برخی افراد نام برده و مطالب نادرستی در آنها عنوان می‌شد. من همیشه از آزادی صدا و سیما دفاع کردم و معتقدم که یک نظام رسانه‌ای آزاد برای توسعه‌ی کشور ما ضروری است. و امروز وجدان عمومی ملت ما کاملا نشان می‌دهد که تا جه اندازه به این رسانه‌های آزاد احتیاج داریم.

وی گرایش مردم به سمت رسانه‌های بیگانه را یکی از اثرات آزاد نبودن رسانه‌های داخلی کشور و عملکرد نادرست صدا وسیما برشمرد و گفت: می توانیم آمار بگیریم و ببینیم که امروز چقدر مردم به برخی رسانه‌هایی که دوست نداریم ملت ما به سمت‌ آنها گرایش پیدا کنند ، گرایش دارند. متاسفانه در صدا و سیما برخوردهای نادرستی را شاهد هستیم و می‌بینیم که یک روز سخنان خطیب نماز جمعه را سانسور می‌کنند و روز دیگر به شکل دیگری عمل می‌کنند.

رییس فرهنگستان هنر در ادامه از پلمپ دفتر روزنامه‌ی کلمه‌ سبز انتقاد کرد و گفت: صبح روز شنبه 23 خرداد تنها شماره‌ی روزنامه‌ی کلمه سبز را بعد از انتخابات داشتیم که تازه تیتر آن هم چندین بار با فشار نماینده‌ی دادستان که به صورت غیرقانونی در دفتر حضور داشت عوض شده بود و بعد هم دفتر را پلمپ کردند و روزنامه‌نگاران ما را گرفتند . یک بار که تلفنی با آقای هاشمی شاهرودی صحبت می‌کردم ایشان گفتند که روزنامه باز است و می‌تواند منتشر شود ولی این چه نوع باز بودنی است؟

موسوی در ادامه‌ی سخنان خود با انتقاد از برخی اظهارات مطرح شده درباره‌ی هزینه‌های چند صد میلیارد تومانی ستاد انتخاباتی خود و نادرست بودن این اظهارات گفت: حدود 3 میلیارد و 500 میلیون تومان حداکثر هزینه‌ی تبلیغات انتخابات من بوده است و مطمئنم که هزینه‌های تبلیغاتی آقای کروبی نیز در همین حدود و یا حتی کمتر از این میزان بوده است ولی متاسفانه برخی اظهارات نادرست مطرح می‌شود به طوری که حتی به یکی از افراد ستاد من که او را دستگیر کرده بودند گفته بودند آن چهار میلیارد تومان حقوقی که از ستاد موسوی گرفته‌ای را چه کار کرده‌ای؟ این پرونده سازی‌ها به صلاح ملت ما نیست و به صلاح مملکت و ملت ماست که به قانون برگردیم.

نخست‌وزیر کشورمان در دوران دفاع مقدس همچنین با بیان اینکه مردم اعتقاد دارند که خلافی در انتخابات صورت گرفته است اظهار کرد: آیا می‌خواهید که مردم خلاف اعتقادات خود رفتار کنند؟ آیا کشوری که افراد در آن مجبور شوند برخلاف اعتقادات خود صحبت و رفتار کنند یک کشور پیشرفته است ؟

موسوی در ادامه با تاکید بر اینکه ما مدعی  اجرای قانون اساسی هستیم تصریح کرد: ما می‌گوییم ساختارشکنان کسانی هستند که قانون را اجرا نمی‌کنند و آن را نادیده می‌گیرند . کدامیک از کارهایی که امروز در زندان‌ها صورت می‌گیرد با قانون مطابقت دارد؟

وی تاکید کرد: دولتی که در یک فضای بی‌اعتمادی با هر ترفندی روی کار بیاید دولت ضعیفی خواهد بود و چنین دولتی است که امتیازات را به بیگانگان خواهد داد چرا که پشتوانه‌ی مردمی ندارد.برگرداندن اعتماد مردم برای ما ضرورت فراوان دارد چرا که در غیر این صورت اثرات بدی متوجه کشور خواهد شد.

نخست‌وزیر کشورمان در دوران دفاع مقدس در پایان سخنان خود اظهار کرد: سهم آزادی مردم برای حفظ امنیت جامعه بیش از برخوردهای امنیتی است که با چوب و میله‌های آهنی صورت می‌گیرد و چنین برخوردهایی ضد امنیت برای کشور ماست. ملت ما رشد یافته‌تر از آن است که بخواهیم به روش‌های بد پیش از انقلاب که نسبت به آن اعتراض داشتیم، برگردیم.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 9:42  توسط رضا  | 

وقتی هزاران کیلومتر دورتر نشسته باشی و تنها چاره ات آن است که تنها خبر بخوانی و خبر بخوانی و خبر زمان زیاد میاوری و گاهی کتابی به دست میگیری و گاهی تاریخ میخوانی و بس عجیب است این حکایت تاریخ که اگر هزار بار هم تکرار شود سرنوشت یک جماعت در آن تغییری نمیکند. آن جماعت هم همان جماعت مغروری هستند که قدرت را تا به آن میرسند همیشگی میدانند و حاضر نیستند هرگز از آن دل بکنند...هرچقدر هم که تاریخ خوانده باشند هم باز این قدرت چنان جاذبه ای دارد که محو مواهبش میمانند و هرچه آیت و نشانه نشانشان دهی کارگر نمی افتد...

این روزها فرصتی دست داد تا درباره کودتای 28 مرداد 1332 و کودتای 3 اسفند 1299 کمی مطالعه کنم و این ذهن پریشان هم که اصلا نمی تواند مقایسه نکند وقایع تاریخی را با کودتای 22 خرداد 1388

شاید برایتان عجیب باشد اما به نظرم در کودتای ۲۲ خرداد کمتر نشانه ای از کودتای ۲۸ مرداد دیده می شود. برعکس تا دلتان بخواهد نشانه هایی هست از کودتایی که رضاخان میرپنج سردمدار آن بود. از این کودتا علی رغم اینکه رضاخان خود در دیداری با مصدق و یحیی دولت آبادی به انگلیسی بودن آن اعتراف میکند اما در اسناد خود انگلستان کمتر نشانه ای پیدا شده که دخالت آنها را نشان دهد و تنها منابع معتبری که نفوذ و تایید آنها را نشان می دهد خاطرات آیرونساید و اردشیر ریپورتر است. به نظر میرسد تنها کاری که انگلیسی ها در این کودتا برای حمایت از رضاخان انجام دادند تنها کمی حمایت لجستیکی است و بیشتر کار به دست خود رضاخان و سید ضیاءالدین طباطبایی به عنوان بازوی سیاسی آن انجام شد. اتفاقا از معدود توصیه های انگلستان به رضاخان هم این بود که به هیچ عنوان احمد شاه را از سلطنت خلع نکند و او را در قدرت نگاه دارد.

من بعید میدانم که انگلستان در کودتای ۲۲ خرداد نقش چندانی داشته باشد اما آنچه شباهت های کودتای ۱۲۹۹ با کودتای ۲۲ خرداد میدانم در ویژگی های روسی هر دو کودتا هست. خیلی ها این روزها گفته اند که کودتای ۲۲ خرداد یک کودتای روسی بوده و حداقل نیروهای روسی به این کودتا کمک فکری کرده اند. زمزمه هایی هم که از قرارداد خط لوله گاز به پاکستان با یک شرکت روسی هست و سفر شتاب زده احمدی نژاد به روسیه در فردای روز انتخابات همه و همه این زمزمه ها را تایید میکند. رضاخان  در زمان کودتا فرماندهی نیروهای قزاق را به عهده داشت و کیست که نداند این نیروها توسط فرماندهان روسی تعلیم میدیدند. نحوه عمل رضاخان در کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ با توجه به همین تعلیمات بوده و انگلیسی ها تنها به او سرخط میداده اند و چند شرط برایش گذاشتند و دستش را برای نحوه عمل در کودتا باز گذاشتند. اما آنچه در روزهای بعد از کودتا اتفاق افتاد شباهت تامی به روزهای پس از کودتای ۲۲ خرداد دارد با دو تفاوت و آن هم مقاومت بی نظیر مردم و برقراری راه های ارتباطی نوین میان آنها:

"در آستانه كودتا، سیدضیاءالدین طباطبایی فهرستی از اسامی دهها تن از رجال كشور را در اختیار رضاخان میرپنج قرار داد تا بلافاصله پس از انجام كودتا دستگیر و زندانی شوند. بدین ترتیب مدت كوتاهی پس از كودتا و از واپسین ساعات شامگاه چهارم اسفند ۱۲۹۹ دستگیری گروهی از اعیان و اشراف، متنفذین، آزادیخواهان و برخی علمای مخالف آغاز شد و در طی حدود شش روز قریب به هفتاد تن از رجال دستگیر و زندانی شدند...بسیاری از بازداشت شدگان را وعده دادند كه در قبال پرداخت مبالغی هنگفت‌ آزادی خود را باز خواهند یافت. با این احوال قریب به اتفاق محبوسین از پرداخت پول خودداری كردند. گروهی دیگر از بازداشت شدگان را برای جلوگیری و پیشگیری از مخالفت آنان با كابینه كودتا دستگیر كرده بودند. چنانكه طی یك ماهه نخست عمر دولت كودتا در اعتراض به واقعه مذكور دهها تن دیگر نیز به خاطر مخالفت با اوضاع پیش‌آمده راهی زندان شدند...در فاصله كمتر از دو ماهی كه از عمر كودتا می‌گذشت تمام زندانها و بازداشتگاههای تهران مملو از زندانیان شد تا جایی كه مجبور شدند عده‌ای از محبوسین را به شهرها و مناطق دیگری تبعید كنند. چنانكه سیدحسن مدرس به قزوین تبعید و در آن شهر زندانی شد...علاوه بر مخالفان و فعالان سیاسی گروهی از زندانیان این روزگار شامل صاحبان ثروت و متمولینی بودند كه حكومت امیدوار بود با اخذ مبالغی هنگفت آزادیشان را به آنان بازگرداند. حاج حسین آقا امین الضرب و امیرنظام همدانی از شاخص‌ترین این گروه از زندانیان بودند كه نفر اخیر با پرداخت ۲۵ هزار تومان پس از یك هفته زندان را ترك كرد...در همان زمان شایع شد كه سیدضیاء قصد دارد گروهی از زندانیان متنفذ و صاحب قدرت را اعدام كند. اما این خبر كه گویا برای مرعوب ساختن زندانیان و احتمالاً اخذ وجوهی از آنان بر سر زبانها افتاده بود به دنبال اعتراض احمدشاه به سرعت فروكش كرد و رضاخان طبق دستور شاه كه گفته بود «فوراً از این اعمال قبیح جلوگیری نمایید و نگذارید كه چنین اتفاقی رخ بدهد» خبر مذكور نیز به سرعت رنگ باخت..."

و تاریخ چه تلخ تکرار می شود...

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 20:32  توسط رضا  | 

سالگرد ۱۸ تیر امسال تفاوت های اساسی داشت با اتفاقاتی که ۱۰ سال پیش در همین خیابان های تهران رخ داد...۱۰ سال پیش به قدری راحت جنبش به انحراف کشیده شد توسط افراد نفوذی و البته افراد با صداقتی که به شدت چپ روی میکردند که درب وزارت کشور خاتمی را از جا کندند و کاری کردند که حتی خاتمی هم برخوردها را تایید کند. این بار اما جنبشی را شاهدیم که خطرناک ترین سلاحش گل سرخ است و این نشان از بلوغ و رشد همه کسانی دارد که به آینده این مرز و بوم دل بسته اند. از برادرانشان باتوم و کتک میخورند و تا آستانه دستگیری پیش می روند اما جوابشان را با گل سرخ میدهند و اگر هم آن کتک زننده مورد هجوم مردم قرار گیرد و از دستش رهایی یابند به دنبال انتقام نیستند...

دیگر در ۱۸ تیر امسال بانک ها آتش نمیگیرد مگر توسط نفوذیانی که آنقدر برای پلیس شناخته شده اند که حتی تحت تعقیب هم قرار نمیگیرند... مردم به دنبال درگیری نیستند و همین زمینه حضور دایمی شان را به وجود آورده است. اعتراض بر مبنای حق و شعارهای محدودی که می توان برای آنها مقاومت نامحدود کرد باعث شده که سیاست رعب و وحشت کودتاچیان کمتر دستاوردی برایشان داشته باشد. حضور مردم و اصرارشان بر مقاومت بدون درگیری و خشونت سبب شده که همگان امکان حضور را پیدا کنند و صد البته کودتاچیان علی رغم داشتن اسلحه و تمایل عجیب به استفاده از آن کمتر امکانی برای استفاده اش بیابند و آنگاه که دست به اسلحه میبرند نیز در مقابل نگاه های مردافکن صدها و هزارها شهروند هم وطن خجلت زده شوند...خیلی مهم است این انکارهایی که میکنند و باید که انکارهایشان را از ایشان پذیرفت چرا که نشان میدهند خود فهمیده اند چه خبطی کرده اند. باید که "امید" را حفظ کرد. اهدافی که میرحسین در بیانیه نهم خود اعلام کرده حق قانونی و مصرح در قانون اساسی است پس میتوان بر آنها پای فشرد و برای پیگیری شان مقاومت کرد و خشونت ورزان را شرمنده ساخت...

******************

پ.ن۱: بخوانید پاسخ های فقهی سیاسی آقای منتظری رو به محسن کدیور که به نظرم در تاریخ ایران با فتواهای آخوند خراسانی در انقلاب مشروطه و فتواهای امام خمینی در انقلاب ۵۷ قابل مقایسه خواهد بود...خوشحال میشه آدم وقتی یک مرجع تقلید آزاده رو میبینه که این روزها کم پیدا میشه آدمی با یک چنین تقوایی...

پ.ن۲: مطلب زیبای مهدی شیرزاد با عنوان "شرم آزادی" را هم بخوانید...این تنها دو پاراگراف آخر آن است:

"حال من، وصف حال بسیاری از دوستان با غیرت و بی ادّعاست: نخستین بار است که از آزاد بودن مان شرمساریم. غلط گفتم. ببخشید! این نه ما، که آزادی است که از آزادگی شرمسار است. دوستان در بندم رها از هر بندند! اینک هیچ در بندی را رهاتر از اینان سراغ ندارم و هیچ زندانبانی را در بند تر از به بند کشندگان این آزادگان نمی شناسم. آری! قسم به اشک لیلا که شرم آزادی نمودی از عظمت همان قسم است! خدایا بندگانت را چه دشوار می آزمایی؟ و چه شیرین راه های هدایتت را بر روی مجاهدانت می گشایی! بار الها! این قوم ظالم جرعه نوش صبرمان کرده اند. امّا غافلند که این شوکران، در کام ما شیرین تر از عسل است. عسل مصفّایی که شفا و رحمت است. صبر مرحم زخم و دوای درد است.

اینک صبر هم آغوش همسران چشم انتظار است. صبر لب بر لبان شبنم اشک، بر ترنّم گلبرگ گونه های دخترکان جای خالی بوسه بابا را پر می کند و هم نوا با زمزمه های دعای پسران ندای غیرت و صلابت سر می دهد. آری! قسم به اشک لیلا که پاک تر از آن نمی شناسم و زلال تر از آن سراغ ندارم، نصرت خدا با صابران است و رحمتش نوازشگر بندگان. وعده اوست که هر عسری را یسری است و در پی هر نقمتی، نعمتی. و «إنّه قسمٌ لو تَعلَمونَ عظیم»!"

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 9:51  توسط رضا  | 

این متن را از هادی حبیبی به عاریت گرفتم. خیلی جالب است تحریفی که این روزها از اسلام و شیعه می شود.امیرحسین هم در وبلاگش نوشته از دلایل قرآنی که باید بر طاغوت کافر بود... چقدر زیادند این روزها دیندارانی که مصداق این آیه قرار گرفته اند:

افتطمعون ان یومنوا لکم و قد کان فریقا منهم یسمعون کلام الله ثم یحرفونه من بعد ما عقلوه و هم یعلمون........آیا طمع دارید که به شما ایمان بیاورند در حالی که گروهی از آنان هستند که کلام خدا را می شنیدند و پس از فهم و تعقل در آن، آن را تحریف می کردند در حالی که می دانستند......سوره بقره آیه 75

و این هم روایت تاریخی از سه نوع حکومت دینی...باشد که در آن پندی باشد برای عبرت گیرندگان:

حکومت دینی به قرائت علی(ع) :

وقتي مردم به خانه‌ علی هجوم بردند و از او خواستند رهبري را بپذيرد از مردم خواست تا رهايش كنند و فرد ديگري (طلحه،زبیر) را برگزينند و قول داد كه از بهترين اطاعت كنندگان كسي باشد كه مردم برمي‌گزينند(من ولیتموه فانا اول اطاعوه)[از دیدگاه علی اعطای ولایت از سوی مردم است نه خدا] و هنگامي كه مردم پافشاري كردند فرمود: عجله نكنيد و مهلت دهيد و آنگاه سه روز مردم و خواسته آنها را نپذيرفت تا به خوبي درباره انتخاب خود انديشه كنند و پس از اصرار مردم رهبری حکومت را پذیرفت. علی می گوید: ای مردم حکومت از آن شماست و به جز کسی که شما نسبت به او رضایت داشته باشید احدی را در این امر حقی نیست. مگر آنکه شما دستور دهید. (الکامل جلد 3 صفحه 193، ابن اعثم صفحه 392، مسکویه و ابن اثیر) بدانید که اگر خلیفه شما شوم بی نظر شما کاری نخواهم کرد و با آنکه کلیدهای اموال شما به دست من است بدون موافقت و رضایت شما حتی درهمی از آن را نخواهم گرفت.(طبری،ابن اثیر) [در جریان حکمیت ابوموسی اشعری] می فرماید: به خدا قسم من راضی به آنچه شد نبودم و آن را نپسندیدم اما به نظر جمهور شما مایل شدم (و لکنی ملت بالجمهور منکم)" (بلاذری انساب الاشراف تحقیق محمد باقر المحمودی بیروت جلد 2 صفحات 338 و 339) علی در عهدنامه مالک اشتر نیز مالک را به همراهی با اکثریت (العامه من الامه) و جلب رضایت آنان فرمان داده است (نهج البلاغه نامه 53) سلیم ابن قیس راوی امین اهل بیت می گوید: از امیرالمومنین شنیدم که فرمود در دینداری خویش بترسید از کسی که قرآن می خواند و دیگران را به شرک متهم می کند که او از مشرک بدتر است و نیز بترسید از قدرتمندی که گمان می کند اطاعت او، اطاعت از خدا و مخالفت با او مخالفت با خداست. وسائل الشیعه جلد 18 باب 10 حدیث 17. هرگز نگویید به من امر شده است لذا فرمان می دهم و باید اطاعت شوم(نهج البلاغه صفحه 993) امام پس از آنكه طلحه و زبير پيمان شكني كردند به آنها گفت‌: «اني لم ارد الناس حتي ارادوني و لم ابايعهم حتي بايعوني‌». که نشان دهنده این معناست که امام مشروعيت خود را به خواست و راي و بيعت مردم مي‌داند و به آن احتجاج مي‌كند نه عدالت و مقام عصمت خویش. امام در نامه ای به اهل کوفه مي‌فرماید: «و بايعني الناس غيرمستكرهين و لا مجبرين بل طائعين مخيرين‌». مردم نه از روي اكراه و بي ميلي يا از روي اجبار بلكه با رغبت و اختيار با من بيعت كردند. در زمان استمرار حکومت نیز امام مي‌فرماید كه سخن حق را اگر برايش سنگين باشد نيز مي‌پذيرد زيرا «فانه من استثقل الحق ان يقال له او العدل ان يعرض عليه كان العمل بهما اثقل عليه‌». يعني كسي كه سخن حق (آزادي بيان‌) يا درخواست عدالت برايش دشوار باشد عمل به حق و عدل برايش دشوارتر خواهد بود. به عبارت دیگر امام دو شاخص "آزادي بيان" و "عدالت" را با همديگر گره زده و در ادامه‌اش مي‌افزايد از «حقگويي‌» و «مشورت به عدل‌» نسبت به من دست برنداريد كه من برتر از آن نيستم كه خطا نكنم و از خطا در كار خويش ايمن نيستم‌. همچنین امام می فرماید: برترين چشم روشني حاكمان به مردم عبارتست از گستراندن عدل در شهرها و آشكار كردن دوستي با مردم و اين دوستي جز با پاكي سينه‌ها از كينه و خيرخواهي براي مردم كه برگرد زمامدارانشان چون پروانه حلقه بزنند و از وجود دولتمردان احساس سنگيني نكنند ميسر نمي‌شود. در اينجا امام به صراحت مي‌گويد دو اصل «عدل‌» و "مردم سالاري" منوط به تكيه به مردم و آراء آنهاست و اينكه مردم از وجود صاحبان قدرت احساس سنگيني نكنند و عجيب‌ترين سخن در ادامه‌اش اين است كه مي‌گويد «و ترك استبطأ انقطاع مدتهم‌». يعني ظهور عدل و مردم سالاری و مهر افراد ملت به يكديگر با ترك تمايل مردم به اينكه مدت حكومت زمامدارانشان هر چه زودتر پايان يابد ظاهر خواهد شد. بنابراین اگر در جامعه مشاهده شد كه مردم از حكومت به ستوه آمده‌اند و از هم مي‌پرسند كي اين وضعيت خاتمه مي‌يابد و مايلند هر چه زودتر مدت حكومت حاكمان تمام شود بدانيد به خاطر اين است كه عدل و مردم سالاري هر دو رخت بربسته‌اند که جامعه به سوي پيشرفت و سعادت پرواز نمي‌كند. به عبارت دیگر برای شناسای وضعیت استبدادی و ظالمانه ملاک های شرعی ارائه نمی دهند بلکه ملاک عرفی، ملموس و قابل سنجش زمینی ارائه می فرمایند.

 

حکومت دینی به قرائت عثمان بن عفان :

در تاریخ برای عثمان بین عفان ویژگیهایی ذکر شده است که به برخی از آنها اشاره می شود:

عدم آشنایی به احکام اسلامی بصورتی که در سفری نماز مسافر را تمام خواند! توزیع ناعادلانه اموال عمومی و سکوت و رضایت نسبت به ایجاد حق ویژه و سهل انگاری در حفظ بیت المال بطوری که بسیاری از نزدیکان و مقربین او یکشبه به ثروتمندان عصر خود تبدیل شدند. تحت تاثیر مشاوران بی کفایت و مغرضی چون ابوسفیان، مضره بن شعبه، معاویه بن ابی سفیان، سعید بن عاص، عبدالله بن سعد ابی صرح، ولید بن عقبه و عبدااله بن عامر قرارداشتن و زایل نمودن عناصر درایت، کاردانی و اراده در تدبیر امور. عدم پایبندی به شیوه های پیامبر در امر حکومت. عدم برخورد با جنایات نزدیکان خود: گذشت و عدم قصاص عبیدالله بن عمر که هرمزان را کشته بود. بازگرداندن افراد نالایق و مطرود پیامبر به مساند امور نظیر بازگرداندن حکم بن عاص به مدینه که تبعیدی پیامبر بود و قدرت بخشیدن به مروان بن حکم و ... زجر و آزار صحابه و یاران پیامبر: ایجاد محدویت و رفتار خشن با عمار بن یاسر، ابوذر، مقداد، عبدالله ببن مسعود، ابن عباس، سعد بن ابی وقاص و حتی عبدالرحمن عوف. عدم پذیرش اصلاح و چسبندگی به قدرت: از عثمان نقل شده است که : اگر قرار باشد هرکس را که شما می خواهید بگمارم این حکومت شما می شود نه حکومت من! من هرگز جامه خلافت را که خداوند به من پوشانده است از خود نمی کنم!

هنگامي كه اعتراض‌ مسلمانان مدينه و ساير شهرها عليه عثمان بالا گرفت. يگانه شخصيتي كه مي‌توانست مردم را آرام كند و بين آنان و خليفه سفير باشد، علي (ع) بود. وي مكرر خواسته‌هاي مردم را با عثمان در ميان مي‌گذاشت و پيشنهادهاي خيرخواهانه و موثر به او مي‌كرد كه اگر مورد قبول عثمان واقع مي‌شد، حوادث خونين بعدي پيش نمي‌آمد. در برخي موارد عثمان اين توصيه را منطقي مي‌ديد و بعضاً مي‌پذيرفت، اما اطرافيانش راي او را تغيير مي‌دادند. آنچه در اين ميان جالب توجه است، استدلال‌هاي علي (ع) از يك سو و اطرافيان خليفه از سوي ديگر است كه هر قدر اولي نجات‌بخش بود، دومي فاجعه‌آفرين به شمار مي‌رفت. به هر حال در روزهاي آخر حيات عثمان، باز هم علي(ع) مطالبات مردم را با وي در ميان گذاشت و اجابت آنها را درخواست كرد. علي(ع) در اين زمينه به ابن عباس گفت: ”به خدا قسم آنقدر از عثمان حمايت كردم كه مي‌ترسم گناهكار باشم“. هنگامي كه بار ديگر مردم به نزدش آمدند و خواهش كردند به نمايندگي آنها پيش عثمان برود، و مطالب و خواسته‌هاي آنها را بگويد، حضرت بعد از نصيحت‌هاي زيادي كه به عثمان كرد،‌ به او گفت: ”تو را به خدا قسم مي‌دهم كه بپرهيز از اينكه آن خليفه مقتول امت باشي كه كشته شدن او در كشت و كشتار داخلي را به روي اين امت باز مي‌كند و هرگز بسته نخواهد شد و دائما منشا فتنه‌ها خواهد شد .... بعد فرمود:‌ تو در اين سن و در آخر عمر چرا وسيله و آلت دست كسي مانند مروان حكم شده‌اي؟ عثمان در جواب گفت: ”كلم الناس في ان يؤجلوني حتي اخرج اليهم من مظالمهم“ گفت: از مردم بخواه به من مهلت بدهند، من خواسته‌هاي آنها را به آنها مي‌دهم. امام فرمود: مهلتي لازم نيست. آنهايي كه در مدينه هستند كه مهلت لازم ندارد. آنها هم كه در ساير نقاط مي‌باشند مهلتشان همين است كه دستور تو به آنها ابلاغ شود. ولي بعد مروان و ديگران آمدند و به عثمان گفتند، اگر جواب مثبت به خواسته‌هاي مردم بدهي مردم جري مي‌شوند و كار تو مشكلتـر خواهد شد. مروان گفت: ”والله لاقامه علي خطئيه تستغفرالله منها اجمل من توبه تخوف عليها“ يعني ادامه تو بر گناه و بعد استغفاركردن،‌ از توبه‌‌اي كه روي تهديد مردم و تسليم به خواسته‌هاي مردم باشد بهتر است.“  (حكمت‌ها و اندرزها، مرتضي مطهري، ص 149)

همچنانكه ملاحظه‌ مي‌فرمائيد از ديد علي (ع) دادن پاسخ مثبت به مطالبات مردم و بركناري افراد نالايق و جلوگيري از ظلم كارگزاران حكومت به مردم چنان ضروري و فوري است كه نبايد لحظه‌اي آن را به تاخير انداخت زيرا علاوه بر پاسخگويي اخروي، پيامدهاي غيرقابل پيش‌بيني دنيوي دارد. بر عكس، بر پايه استدلال مروان حكم، ادامه اشتباهات خليفه وقتي مردم به اعتراض برخاسته‌اند، به مراتب از پذيرش خواست‌هاي به حق آنان بهتر است، زيرا در آن صورت، طبق نظر مروان، مردم جري مي‌شوند و كار بر خليفه دشوار مي‌گردد. به عبارت ديگر وي نخواهد توانست بدون مانع و مخالفتي، آنچنان كه خود مي‌خواهد امور را، ‌ولو با مخالفت اكثريت مسلمانان، به چرخش درآورد.

 

حکومت دینی به قرائت بنی امیه :

از مهمترین ویژگیهای تشخیص حکومت دینی به قرائت بنی امیه بررسی وضعیت باور جامعه ای است که گویا باور کرده است قدرت بی مهار و ثروت بی شمار حق حکومت است و هرگونه اعراض و قیام هتک حرمت حاکمیت دینی و خروج بر آن محسوب می شود. از این رو با همه اختناق سیاسی و فساد اخلاقی در ساختار قدرت باز هم معاویه و یزید را "امیرالمومنین" می خوانند! برخی از صاحبنظران به این نکته اشاره کرده اند که چنان حرمت نهادن جامعه به معاویه و یزید و حاکمانی از این دست ناشی از ترس و وحشت جامعه بود و گرنه مردم در قلب خویش برای چنین حاکمانی حرمت قائل نیستند. این سخن کاملا" درست است اما تمام حقیقت نیست. "ترس" مولود شک و تردید است و هرچه بر معرفت نسبت به حقیقت افزوده شود، از ترس کاسته می شود تا آنجا که در ساحت یقین واژه ترس، مضحک و بیگانه است. اما کافی است که حکومت موفق شود در راستای تحکیم قدرت خویش از دو طریق در مصادیق آزادی و عدالت تشکیک و تردید ایجاد کند. ایجاد شک در مصداق آزادی از طریق جامعه بسته و ایجاد تردید در مصداق عدالت از طریق تقدیس قدرت. در جامعه بسته، اطلاعات و تبلیغات - درست یا نادرست - بسیار زود به ثمر می نشیند و بر باورهای طیف قابل توجهی از جامعه تاثیر  می گذارد. پاره ای از متون تاریخی ما نشان می دهد که طیف وسیعی از جامعه بسته اسلامی در صدر حکومت امویان چنان تحت تاثیر آگاهی کاذب قرار گرفت که به راحتی باور کرد که قرابت و نسبت خلافت یزید با پیامبر اسلام بیش از حسین بن علی است. اگر جز این بود پس چرا هنگامی که فرزند ارشد امام - علی اکبر - سوار مرکب جنگ شد، چنین بر بدیهیات تاکید کرد و رجز خواند: من علی پسر حسین بن علی هستم. ما و این خانواده از شما به پیامبر نزدیکتریم! و چرا هنگامی که کاروان اسیران کربلا به شهر شام رسید مردم آنها را کاروان خارجیان خواندند و با سنگها و طعنه ها میزبانیشان کردند؟! اما هنگامی که با خطابه های پر از شور و حکمت زینب کبری و امام سجاد مواجه شدند با چشم هایی اشکبار و وجدانی شرمنده بازگشتند! اساسا" تاریخ زمامداری اموی بر این تجربه شکل گرفت که : اینکه در پس پرده حکومت چه میگذرد مهم نیست، کافی است در ابتدا با تولید معارف کاذب و ظاهرگرا (طرح شعار وحدت و ...) و انتشار روایات و احادیث مجعول عقاید مردم را شکل داد و همان عقاید را در جامعه رعایت کرد و در عین حال مراقب بود تا تمام شئون قدرت به هر قیمتی حفظ گردد. آنگاه ظاهر بینان(پاکان پوک یا پوکان پاک!) به همین مقدار راضی میشوند و اصلاح گران نیز در ید قدرت ما گرفتار می شوند و لااقل تا زمان حاکمیت ما حقیقت به محاق می رود!

همچنین در زمان حکومت پیامبر و حضرت علی میزان حقانیت حکومت با عدالت آن سنجیده می شد و حتی حقانیت آن دو بزرگوار را هم در میزان عدالت می سنجیدند و به نبوت پیامبر و خلافت امام علی اکتفا نمی کردند. از این رو حتی امام علی نیز در پایان حکومت خویش بر اساس شکایت یک یهودی توسط قاضی منصوب خویش به دادگاه فراخوانده شد و محاکمه شد. عدالت و ظلم مفاهیمی دارای حسن و قبح عقلی اند و عرف عقلا و داوری عادلانه یا ظالمانه بودن رفتار حکومتها را به عهده دارند نه انسان قدسی و یا کتاب مقدس. اما در سال 40 هجری و با گذشت حدود 30 سال از رحلت پیامبر اسلام و در پی نقشی که معاویه بن ابی سفیان طی دهها سال در قامت امیر مومنان ایفا کرده بود، حکومت اسلامی ملاک عدالت شده بود و بر هرچه حکم می راند کسی را یارای اعتراض نبود! امام حسین آخرین فرصت اصلاح در جامعه اسلامی بود و بیعت امام با یزید به همه فسادها و استبدادها و آگاهیهای کاذب مشروعیت و رسمیت می بخشید. و آنجا دیگر از اسلام تنها مناره هایی باقی می ماند که پنج نوبت از آنها صدای اذان بر می خاست و ظالمی که در قامت حاکم شرع لب به تلاوت قرآن و روایات می گشود اما این همه جز سالوس و ریا نبود.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 12:0  توسط رضا  | 

در قسمت ابتدایی بیانیه نهم میرحسین چنین آمده است:

"همان‌گونه که انتظار می‌رفت شورای نگهبان، پس از نمایش‌هایی که توجه هیچ‌کس را جلب نکرد، و با چشم بستن بر روی انبوه تقلب‌ها و تخلف‌های صورت گرفته، سرانجام نتایج دهمین دورة انتخابات ریاست جمهوری را تایید کرد. جشنواره‌ای که تجدید حیات ملت ما را مژده می‌داد با تقلب و تخلف از عهدهای اسلام و انقلاب با ناگوارترین صحنه‌ها به پایان رسید؛ با حمله به خوابگاه دانشجویان، با خون‌های ریخته شده، جوانان کتک خورده و مورد اهانت قرار گرفته، صدا و سیمای از انظار جامعه افتاده، قلم‌های شکسته، روزنامه‌های بسته، با فضای امنیتی کودتاگونه و بی‌اعتمادی تلخ و گستردة مردم نسبت به نتایج اعلام شده برای انتخابات و دولت ناشی از آن. به زودی گرمای حادثه فرو می‌نشیند و دست‌اندرکاران  این ماجرا با صورت‌حساب بلندبالای اشتباهات خود روبرو می‌شوند. آیا آنان از تحمیل آنچه روی داد سود بردند؟

از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر می‌برد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمی‌پذیرد. دولتی با پشتوانه‌های ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بی‌تدبیری، قانون‌گریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیم‌گیری و تدوام سیاست‌های ویرانگر اقتصادی نداریم، و  بیم آن می‌رود که بر اثر ضعف‌های بی‌شمار ذاتی و عارضی‌اش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد. این چیزی نیست که ما از آن خرسند باشیم، بلکه از آن به شدت واهمه داریم."

این روزها برخلاف آن چیزی که در بوق و کرنا کرده اند دولت های جهان هیچ یک با مردم ایران نیستند. آنها اتفاقا این روزها در پشت درهای بسته با نمایندگان دولت کودتا مشغول مذاکره اند تا امتیازی از این دولت نامشروع بگیرند و بتوانند بار خود را در این اوضاع نامیزان اقتصادی ببندند. این گمان خامی است که تصور کنیم هیچ کدام از این دولت ها ذره ای به حقوق بشر یا دموکراسی به خطر افتاده در ایران اهمیت می دهند یا برایشان سرنوشت زندانیان این روزها اهمیتی دارد. برخلاف دولت ها اما ملت های آنان این روزها چشم و گوششان باز شده است. هرچه که در این ۴ سال شنیده بودند از ایران در باب احمدی نژاد بود و انرژی هسته ای و هولوکاست اما در این دو هفته آنها دیدند آنچه را که دولت هایشان و به طبع سی ان ان و بی بی سی هرگز تمایلی به نشان دادنش نداشتند. مردمی آزاده که سکوت سبزشان با زور سرکوب می شود و به خون غلطیدنشان نیز درسی از صلابت و آرامش و صلح دارد. سی ان ان و بی بی سی برخلاف آنچه تبلیغ می شود اتفاقا کمترین نقش را در انعکاس وقایع این روزهای ایران داشتند. آنها تنها برای اینکه از رسانه های مستقل و وبلاگ ها عقب نمانند وادار شدند به وقایع ایران بپردازند و البته آن را هم به محض مرگ یک ستاره موسیقی به فراموشی سپردند. انگلستان نیز در این میان از آب گل آلود ماهی خود را برگرفت و یک میلیارد و ششصد میلیون دلار پول جناب "آقا" زاده را بلوکه کرد تا در مذاکرات دست بالا را داشته باشد. دعوای امروز دیپلماتیک ایران و اتحادیه اروپا هم نه بر سر حقوق ملت که بر سر امتیازاتی است که قرار است دولت کودتا به آنها بدهد تا از آنها کسب مشروعیت نداشته اش را بنماید. و به راستی هم دولتی که از سوی مردمش مشروعیت نیابد باید که دست نیاز به سوی بیگانه دراز کند تا بلکه او دستش را بگیرد و مشروعیتش بخشد...

روزهای سختی برای ایران و جنبش مقاومت منطقه در پیش است. حتی پیش از انتخابات که وضعیت دولت بهتر از این بود سرنوشت حماس و حزب الله لبنان بر روی میز مذاکرات قرار داشت چه رسد به امروز که کودتاچیان هیچ برگی ندارند برای گذاشتن بر روی میز جز همین جنبش های مقاومت منطقه...این تازه جدای از منافع ملی ایران است که یک به یک به ثمن بخس خواهند بخشید...چنین مباد...

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 14:39  توسط رضا  | 

عجیب متن این بیانیه رو بارها و بارها خوندم...انگار داستان پر آب چشم تمام تاریخ ایران را در خود دارد...جا دارد که تا زمانی که اهداف نوشته شده در بند پایانی آن به ثمر نرسیده اند بارها و بارها آن را نوشت و خواند و تکثیر کرد تا این سند پرافتخار تاریخ ایران هرگز فراموش نشود...تا "امید" فراموش نشود. این بیانیه را در ادامه مطلب می توانید بخوانید و فراموش نکنید که این "مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم"
ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 13:48  توسط رضا  | 

این پست اختصاص دارد به چند پاراگراف از متن سخنرانی محسن کدیور با عنوان عماریاسرهای ایران . البته خوب متاسفانه بعضی ها گوش هایشان کر است و چشمانشان کور...حتی آفتاب را هم انکار میکنند ولی باز هم باید امید داشت که شاید سخن حق روزی در آنها کارگر افتد:

" در صدر اسلام در زمان امام علی (ع)، معاویه جنگ صفین را به راه انداخت. بسیاری از مردم ساده دل آن زمان در شناخت حق از باطل مردد شدند. پیامبر خدا (ص) پیش بینی کرده بود که زمانی فتنه ای در میان مسلمانان اتفاق می افتد و برخی در شناخت حق مردد می شوند. یک نشانه معرفی کرده بود که اگر این نشانه را هر جا یافتید بدانید که حق با آن سپاهی است که این نشانه در آن باشد. آن نشانه، صحابی غیور نبوی جناب عمار یاسر بود. عمار یاسر یکی از پاکباز ترین صحابه رسول الله بود.

پیامبر (ص) به او بلکه به همه مسلمانان فرموده بودند « انک من اهل الجنة، تقتلک الفئة الباغیة. عمار مع الحق و الحق مع عمار.» ای عمار، تو از اهل بهشتی. ترا لشکر متجاوز خواهد کشت. هرکه قاتل تو باشد بر باطل است و تو با هرکه باشی دلیل حقانیت اوست. تو با حقی و حق با تو است. روز جنگ صفین عمار یاسر پرچم لشکر علوی را به دوش می کشید و مردانه در رکاب مولا و مقتدایش علی بن ابی طالب (ع) جنگید و توسط سپاه اموی به شهادت رسید. رحمت واسعه الهی بر عمار باد. بسیاری از مرددین، حق را فهمیدند و گفتند لشکر متجاوز لشکر معاویه است و به امام علی پیوستند. معاویه دغلباز بلافاصله تبلیغات مکارانه خود را آغاز می کند. آدرس غلط می دهد، مغالطه می کند: «قاتله هو من أتی به الی المعرکة» قاتل او کسی است که عمار را به میدان جنگ فرستاد. می خواست نیاید. قاتل او علی ابن ابی طالب است که او را روانه میدان جنگ کرد و در برابر ضربات شمشیر لشکریان من قرار داد.

این مغالطه معاویه در تاریخ ماندگار شد و بنام خودش ثبت شد. در منطق اموی قاتل عمار دعوت کننده او به میدان جنگ است. بر اساس این منطق نعوذ بالله قاتل حمزه سیدالشهداء، شهدای بدر و احد هم محمد بن عبدالله بوده نه مشرکین. منطق سیاه اموی در مقابل منطق شفاف نبوی و علوی است.

امروز ادعا می شود هر کسی که عمار یاسر را به خیابان و احقاق حق مسالمت آمیز و اعتراض قانونی خوانده است، او قاتل عمار یاسر است. آیا می توان گفت قاتل شهدای تظاهرات انقلاب اسلامی در سال 1357 مرحوم آیت الله خمینی بود نه شاه؟ آیا متوجهید چه سخن خطرناکی را بر زبان جاری کرده اید؟ قاتل عمار یاسرها کسانی نیستند که مردم را به تظاهرات سبز قانونی مسالمت آمیز و عاری از خشونت به خیابانها دعوت کرده اند. منطق نبوی و روش علوی چنین اجازه ای نمی دهد. در کتاب آسمانی این مردم جان یک بی گناه معادل جان همه آدمیان است (سوره مائده، آیه 32). خون بی گناه آن هم در مقام دادخواهی مسالمت آمیز و عاری از هر خشونت در اسلام سخت محترم است. شما با این منطق آشنا هستید. قانون و شرع به شما در امنیت و جان مردم اجازه فرافکنی نداده است. مردم شرعا و قانونا حق اعتراض مسالمت آمیز و راهپیمائی عاری از خشونت دارند، و شما و نیروهای تحت امرتان اعم از انیفورم دار و بی انیفورم موظف به تأمین امنیت و نظم و شنیدن صدای اعتراضشان هستید. شما شرعا و قانونا حافظ جان مردم هستند. یک گلوله به خطا به این معترضان قانونی مسالمت آمیز شلیک شود وزیر کشور شما، قوه قضائیه شما و شخص شخیص شما مسئول است. به این سادگی نیست که شما از خود سلب مسئولیت کنید. راهپیمایی مسالمت آمیز، حق قانونی وشرعی شهروندان جمهوری اسلامی است (اصل 27 قانون اساسی، ماده 20 اعلامیه جهانی حقوق بشر، ماده 21 میثاق بین المللی مدنی و سیاسی). تهدید به زور و ناامنی آن هم از سوی بالاترین مسئول برقراری امنیت، یعنی چه؟ اگر پیروزید به قول خودتان اخلاق پیروز داشته باشید. پیروزمندان که نیازی به برقراری حکومت نظامی ندارند. نیازی به محدود کردن شبکه اطلاع رسانی و اینترنتی ندارند، نیازی به دستگیری سران احزاب ندارند به خاطر آنکه بیست و چهار میلیون حداقل مدافع دارند. اگر شما در اکثریت بودید یقین داشتم چنین نمی کردید. شما در اقلیتید، اقلیت مطلق، و می خواهید با زور و تغلّب (با غین) پیش بروید. باور بفرمائید «الحق لمن غلب» بی اعتبار است. گلوله و سرنیزه امنیت گورستانی می آورد، اما مشروعیت و اعتبار برباد رفته را باز نمی گرداند."

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 0:1  توسط رضا  | 

الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل الملائکة علیهم الا تخافوا و لا تحزنوا

کسانی که گفتند خدای ما حقیقت است و سپس روی این حرف مقاومت کردند، فرشتگان را بر آنان نازل می کنیم که: "نترسید و غمگین نباشید".

قبلا هم نوشتم که بعد از کودتای ۲۲ خرداد دو گروه و دسته بودند که از این رخداد راضی و خشنود شدند. اول دسته ای از کودتاچیان بودند که به قول عزیزی "باند سیاه مخوفی که 120 سال مبارزه ما برای آزادی را به یغما می برد و در طول 30 سال اخیر بارها و بارها نظام و اپوزیسیون را فریفت (نمونه بزرگ آن پدیده ای بود که نتیجه اش شد 30 خرداد 60) دست سیاهش را رو کرده" و البته این روزها در سرکوب مردم سرزمینم بیشترین نقش را نیز داراست. اما دومین دسته نیز این روزها اصلا بیکار نیستند. آنها که شکستشان در ۲۲ خرداد سهمگین تر از شکست کودتاچیان بود همانها هستند که هنوز هم صدای مردم را نشنیده اند. تا دیروز بر طبل تحریم میکوبیدند و امروز وقیحانه سهم خود را در خروش حق طلبانه مردم ایران طلب میکنند. هنوز نفهمیده اند که آنچه در ایران میگذرد هیچ ربطی به آنها و آنچه میخواهند ندارد که اگر داشت برخورد با آن برای کودتاچیان بسیار ساده تر بود. چه بسا این روزها این گروه های غیر مردمی بدشان نمی آید که با کودتاچیان زد و بندی هم انجام دهند تا در پروژه های اعتراف گیریشان سهمی هم به آنها بدهند تا بتوانند دکانشان را آبادتر سازند. در حالی که تعدادشان حتی از موافقان کودتا هم کمتر است میخواهند به زور صدایشان را به جای صدای مردم جا بزنند و در این راه هم هیچ همراهی ندارند به جز کودتاچیان...

در وبلاگ امیرحسین نوشتم که این روزها چه حالی میدهد ایرانی بودن...آنگاه که تمام ملت های آزادی خواه جهان صدایشان را و خودشان را در تصاویری میبینند که مردم تو در کوچه و خیابان های ایران رقم می زنند. آنگاه که دیکتاتورهای امروز جهان از چین و کوبا تا حکومت های پادشاهی عربی چاره را تنها در سانسور صدای مردم ایران میبینند تا مبادا مردمشان از این سکوت سبز الگو بگیرند و مایه دردسرشان شوند. آنگاه که حتی پاکستانی ها و عرب ها که روزهای اول خوشحال از پیروزی احمدی نژاد بودند هم دیگر فهمیده اند که در ایران چه رخ داده و امروز از این خوشحالند که حداقل حکومتشان اینچنین به روی مردم بیگناه اسلحه نمیکشد...

چه شعرها که سروده شده و چه آهنگ ها که در رثای این اقیانوس سبز باشکوه ساخته شده اند...

***********************

پ.ن ۱:

"جهان با شما قدرت مقاومت بی خشونت را دریافت. در غریو سکوتتان شنیدیمش و در چشمانتان دیدیمش، آنگاه که آرام و صلح جو در برابر دستگاه وحشت نشسته بودید. شهامتتان ما را تکان داد و از ایثارتان الهام گرفتیم. از این که زنده ام تا شاهد جنبش شما باشم، احساس خوشبختی می کنم. دعاهایم، عشقم و پشتیبانیم نثارتان

جون بائز"

**********************

پ.ن ۲:

شعری برای دانشجوی شهید دانشگاه علم و صنعت کیانوش آسا سروده علی اسداللهی

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 21:38  توسط رضا  | 

حتما این مطلب زیبای امیرحسین را که خطاب به میرحسین نوشته بخوانید...

و اما متن هشتمین بیانیه میرحسین موسوی که این روزها بیش از همیشه به رایی که به او دادم افتخار میکنم:

بسمه تعالی

مردم هوشیار و شریف ایران

طی روزهای اخیر، صدا و سیما، خبرگزاری های دولتی، برخی روزنامه های دولتی و سایت های اینترنتی وابسته به دولت و روزنامه کیهان، بخش عمده ای از فضای خود را به وارونه جلوه دادن آنچه قبل، حین و پس از برگزاری دهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران رخ داد، اختصاص داده اند. آنها با استفاده از امکاناتی که متعلق به شماست، نه تنها به پنهان ساختن تخلفات و حوادث دلخراشی که در ایام اخیر اتفاق افتاد، می پردازند بلکه مسوولان مستقیم و غیرمستقیم آن را کسی معرفی می کنند که تنها شما را در مسیر احقاق حقی که داشته اید، همراهی کرده است.

واقعیتی که آنان بیهوده تلاش می کنند نادیده انگارند آن است که در این انتخابات تقلبی بزرگ اتفاق افتاده و پس از آن، معترضان به این وضعیت به گونه ای غیرانسانی مورد هجوم قرار گرفته و کشته، زخمی و یا بازداشت شده اند. اگر با مسببین جنایت کوی دانشگاه در 18 تیر 1378 به گونه ای مناسب و قانونی برخورد می شد، امروز شاهد تکرار آن فجایع در ابعادی وسیع تر و وارونه جلوه دادن واقعیت ها به گونه ای جسورانه تر نبودیم.

همان ها هستند که هنوز با اتکاء به امکاناتی که متعلق به عموم مردم است در راستای منافع گروهی خود بی پروا به دروغ گویی و پرونده سازی برای دیگران ادامه می دهند و افعالی را که خود عامل آن هستند را به بنده نسبت می دهند. آنان غافلند که موسوی با این ترفندهایی که ماهیت آن برای همه مردم روشن شده است، از صحنه بیرون نمی رود. آنچه در این روزها رخ داد اصل نظام جمهوری اسلامی را که میراث امام بزرگوار و شهدای گرانقدرمان است هدف قرار داده و این چیزی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذاشت و با طرح اتهاماتی اینگونه و تهدید به محاکمه از آن صرف نظر نمود.

من نه تنها از پاسخگویی در برابر این اتهامات واهمه ای ندارم بلکه آمادگی دارم تا نشان دهم چگونه مجرمان انتخاباتی در کنار مسببان اصلی اغتشاشات اخیر قرار گرفتند و خون مردم را بر زمین ریختند و اکنون کوشش می کنند، صحنه هایی را که صدها شاهد و ده ها تصویر آن را گواهی می دهند به گونه ای دیگر جلوه دهند؛ آماده ام تا نشان دهم چگونه کسانی که عملشان در راستای ایجاد هرج و مرج در کشور، تضعیف نظام و منافع بیگانگان است، تلاش نمودند به بهانه تخریب‌گری های عناصری نامعلوم، جنبش سبز شما را اغتشاشگری و وابسته به بیگانه معرفی کنند؛ ولی حاضر نیستم به خاطر مصالح شخصی و هراس از اینگونه تهدیدها از ایستادگی در سایه شجره سبز استیفای حقوق ملت ایران که امروز به خون به ناحق ریخته شده جوانان این کشور آبیاری شده است، لحظه ای صرف‌نظر نمایم. از مجموع آرای ریخته شده در صندوق ها تنها یک رأی متعلق به من است و شما به خوبی می دانید که مشکل آنها با میلیون ها رأیی است که جوابی برای سرنوشت آنها ندارند.

باز هم از عموم ملت شریف ایران متواضعانه درخواست می کنم با حفظ آرامش و پرهیز از ایجاد تنش، در دام بدخواهان که کوشش می کنند این حرکت گسترده اجتماعی را شورش و اغتشاش و وابسته به بیگانه قلمداد کنند، نیفتند و با زیرکی و هوشیاری که ویژگی ممتاز شماست این توطئه ها را مهار نمایند. تداوم اعتراض در چارچوب قانون و با رعایت اصول و مبانی نشأت گرفته از انقلاب اسلامی، راهبرد اصلی است که ضامن تداوم و دسترسی به اهداف شماست.

دشمن خارجی با همراهی یاران جاهل و طماع خود در داخل بر آنست که مطالبات این حرکت عظیم خودجوش را به خوارج بیرون از نظام نسبت دهد و حتی الله اکبرهای از دل برآمده شما را چون قرآن های سر نیزه معرفی کند. بر ماست که با رفتار و گفتار خود این توطئه شوم را خنثی نماییم.

 

برادر و خدمتگزار شما - میرحسین موسوی

چهارم تیر 1388

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 9:37  توسط رضا  | 

یکی از آن چیزهایی که در تاریخ مانده است و در خاطرات بزرگترها بسیار پررنگ است فضای یاس و ناامیدی است که پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ بر مردم سایه می افکند و تا چند سال باقی می ماند. این هنر کودتاچیان است که بتوانند با کنترل رسانه های ارتباطی و ایجاد اختناق خبری مردم را از کسب خبر محروم و در نتیجه آنها را پس از مدتی ناامید کنند. پدر بزرگم که در زمان کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ در شهر کوچک بیرجند روزنامه ای را همراه با جمعی از دوستانش چاپ میکرد همیشه تعریف میکند که نیروهای نظامی و لباس شخصی آن زمان چنان بی رحمانه خواستار تعطیلی روزنامه و به آتش کشیدن چاپخانه آن بودند که حتی از زنده سوزاندنشان در آتش نیز ابایی نداشتند.

این روزها برای اولین بار پس از انقلاب نمایندگان دولت در چاپخانه ها بر روزنامه ها و آنچه انتشار می دهند نظارت میکنند. در مصاحبه مسعود بهنود که به شرح چگونگی خبرنگار شدنش میپردازد او در جایی اینگونه اشاره میکند: «آنقدر سانسور زياد بود كه مامورهاي ساواك مي آمدند و در تحريريه كنار ما مي نشستند، حتي تعداد ستون ها را مي ديدند و آرايش صفحه را. به هرحال آنقدر سانسور زياد بود كه انقلاب شد.»
 به هر حال طبیعی است که بی بی سی و سی ان ان این روزها خیال میکنند که می توانند از این آب گل آلود برای منافع ملی خودشان ماهی صید کنند. البته همین تغییر رویه شان از سکوت عجیب و غریب روزهای نخست و بلکه دفاعشان از پیروزی احمدی نژاد هم باعث شده که دنیا دیگر به تماشای آن چیزی بنشیند که در ایران میگذرد. آنقدر که من حتی وقتی یک تیشرت معمولی سبز میپوشم هم همکارانم آنرا به جنبش سبز ایران مربوط میدانند و بلافاصله از آخرین اخباری که درباره ایران دیده اند سخن میگویند.  این البته اتفاق خوبی است که بالاخره جهان فهمید که چهره ایران و ایرانی با آنچه از آن ساخته بودند فرق دارد اما از سویی دل آدم هم میسوزد که انتخاباتی که میشد بدون خونریزی و دروغ و تقلب چهره واقعی ایرانیان را به جهان نشان دهد چرا باید با کودتای پس از آن و این همه هزینه برای ایران و ایرانیان همراه باشد...

امیدی که این حضور سبز و پایداری و مقاومت ایرانیان آفریده باید به هر قیمتی حفظ شود و این حرکت مدنی و صلح طلبانه که خشونت طلبان را پیش چشم جهانیان رسوا کرده است می تواند با درایت رهبران اصلاحات به دستاوردی چشم گیر برای همه تبدیل شود. تجربه کودتای ۲۸ مرداد نشان میدهد که به هر قیمتی شده نباید گذاشت همه روزنه ها بسته شود. به هر حال این روزهای ناآرامی تمام می شود و همه آنان که تنها برای مطالبه حقشان ناجوانمردانه به زندان افتاده اند آزاد می شوند اما نباید به کودتاچیان اجازه داد که همه روزنه های "امید" را ببندند. باید کروبی را تشویق کرد که "اعتماد ملی" را سرپا نگه دارد. باید "مشارکت" و "سازمان مجاهدین انقلاب" را حفظ کرد و حتی میرحسین را به برپایی حزبی تازه با کمک گیری از این همه همراه که هرچقدر تعدادمان را کم کردند نتوانستند کمتر از ۱۴ میلیونمان کنند تشویق نمود. باید این جمع شدن ها را هدفدار نمود تا به تلف شدن انرژی و  نابودی انگیزه ها نیانجامد.

باید کودتاچیان بفهمند که رنگ سبز تا همیشه نماد صلح طلبی و عدم خشونت ایرانیان باقی خواهد ماند...چرا که برای حفظ آن تا همین الان هم هزینه زیادی داده شده و خون های بیگناه زیادی بر زمین ریخته است...

فرازی دیگر از تاریخ ایران این روزها در حال نوشته شدن است. بیگمان تاریخ را برنده ها نخواهند نوشت و آنان که چنین گمان میبرند خود بازندگان بزرگ تاریخند...

"راوی می گوید: در دارالعماره خدمت عبدالملک بودم که سر مصعب را آوردند. به عبدالملک گفتم این دارالعماره چه چیز ها که به خود ندیده است. گفت چطور؟گفتم من اینجا بودم که سر حسین ابن علی (ع) را پیش ابن زیاد گذاشتند! بعد من اینجا بودم که سر ابن زیاد را پیش مختار گذاشتند! بعد من اینجا بودم که سر مختار را پیش مصعب گذاشتند! و حالا هم سر مصعب را پیش تو گذاشته اند ! حال سر ترا پیش چه کسی خواهند گذاشت؟  عبدالملک بر خود لرزید و در شگفت شد پس از مدتی دستور داد تا دارالعماره را از پایه خراب و ویران کنند..."

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 20:55  توسط رضا  |