راستش میخواستم یه مطلبی بنویسم درباره اومدن میرحسین که یه چیزی خوندم امروز که باعث شد اصلا احساس کنم چیز جدیدی واسه گفتن ندارم.
این مطلب محمد آقازاده رو که خوندم با وجود تفاوت نسلی که داریم واقعا انگار همه حرفها زده شده توی این مطلب... دو تا پاراگراف از این مطلب رو اینجا میگذارم ولی توصیه میکنم حتما مطلب کامل رو در
وبلاگ محمد آقازاده بخونین:
"درست یادم نیست چه ماهی بود و یا چه سالی٬در آن روزها در صفحه آخر روزنامه اعتماد ستونی داشتم که در آن قلم می زدم.یعنی هنوز فرصت قلم زدن در روزنامه ها برای من باقی بود و آنرا نگفته در محاق نبرده بودند.از خیابان فرهنگ پیاده داشتم می رفتم سرکار.بیشتر وقتها اگر چون این روزها بیمار نباشم از خانه به سر کار پیاده می روم و برمی گردم.کمی بالاتر از چهارراه سپه٬میر حسین موسوی را دیدم که تنها و سر به زیر داشت قدم می زد.گمانم داشت به فرهنگستان هنر می رفت.حس عجیبی داشتم.نمی خواستم به طرفش بروم و آن تنهایی خاص را به هم بزنم.پریدم در ماشین و از پشت شیشه نگاهش کردم و با خودم گفتم٬یعنی با خود بلند گفتم:"نخست وزیر در خیابان"!سرنشینان خودرو صدایم را شنیدند و بر گشتند نگاهش کردند.خانمی گفت:آدم باید مرد باشد که در اوج قدرت کنار برود و مثل همه ما تنها در پیاده رو قدم بزند."
"اگر آزادی این است که عده ای به اسم آزادی همه چیز داشته باشند و اکثریت جامعه در تنگدستی و فقر باقی بمانند این آزادی نیست٬عین توحش است.برای آزاد بودن باید حداقلی از معاش را داشت.نباید مدیران این اجازه را داشته باشند با کابوس تعدیل- همان اخراج-حقوقهای میلیونی بگیرند و با راننده و ماشین اداره فرزندان خود را به کلاس انگلیسی بفرستند و دیگران در ازدحام مترو خفه شوند.من آزادی را در کنار عدالت می خواهم٬هر چند که اگر قرار به انتخاب باشد آزادی را بر می گزینم چرا که در خفقان عدالت در همان گام اول قربانی می شود.ولی آزادی را نه برای عده خاص بلکه برای همگان می خواهم.هر کس که بدنیا می آید باید سهمی از آنرا داشته باشد.تنگدستی نباید زندان کسی باشد."
"از میان خاتمی٬موسوی و کروبی هر کس رئیس جمهوری شود به نفع اصلاح طلبان است ولی برای من پیش از نتیجه انتخابات٬آمدن موسوی معنای خاص دارد٬یعنی مواجهه دوباره با رویای فراموش شده٬باز شناساندن اصل از بدل٬فرصتی برای تعریف واقعی و نه کاریکاتور گونه از ارزشها و سخن گفتن از تهیدستان که برای یافتن کار٬پول هزینه درمانشان و حتی مخارج ساده زندگی سرگردانند٬اگرسکوت بیست ساله موسوی در جهت حفاظت از این فراموش شده ها باشد هزار بار شرف دارد بر هیاهیوهای رانت طلبانه و پوچ٬دهه شصت دهه رویایی نبود.بسیار چیزها نداشت.اما دهه ای بود که کارگری چون من می توانست ازچاپخانه به تحریریه برود و نخست وزیر را مواخذه کند.اما امروز در روابط بین فرودستان و فرادستان سدی قرارگرفته است که نه با ارزشهای سنتی چون مرام و مردانگی همخوانی دارد ونه با ارزشهای مدرن که انسان بماهو انسان دارای حق است."
*******************************************
پ.ن ۱: کاش میتوانستم عباراتی زیباتر پیدا کنم ولی اعتراف میکنم که این مقاله بسیار زیباتر و روان تر از هر مطلبی بود که من بخواهم بنویسم... لینک مطلب محمد آقازاده در بالاترین
پ.ن ۲: امتحانات پایان ترم بالاخره به پایان رسید. دو هفته دیگر باقی مانده برای تحویل پروژه که امیدوارم به خوبی به اتمام برسد...