تبليغاتX
روزنوشته های سبز

روزنوشته های سبز

والذین اجتنبوالطاغوت ان یعبدوها وانابواالی الله لهم البشری فبشرعبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه

یک هفته ای هست که به ایران آمدم. از هوای گرم و کم آبی که در تمام مدت زمستان وصفش را می شنیدم هیچ خبری نیست و در عوض این باران است که هر روز حداقل برای مدت کوتاهی میبارد تا شاید امسال در پناه این باران مردم از جیره بندی آب و برق خلاصی یابند و کمبودهای مدیریتی کمتر رخ نشان دهند.

هنوز چندان حال و هوای انتخابات به وجود نیامده اما آنها که به سربلندی ایران می اندیشند هر یک به نوعی به تکاپو افتاده اند. علم و صنعتی ها که متاسفانه در این چهار سال به دلیل هم دانشگاهی بودن با رییس جمهور بسیار مورد انتقاد قرار گرفتند خود پیشتاز شده اند تا بلکه تغییر را رقم زنند. بیانیه اعلام موجودیت ستاد میرحسین موسوی در دانشگاه علم و صنعت به خوبی گویای این تلاش است.

هنوز یکی دو مطلبی در ذهنم هست درباره انتخابات که اگر بتوانم ذهنم را منظم کنم حتما می نویسمشان. آنچه مسلم است بودن در فضای ایران و نوشتن درباره آن خیلی فرق می کند با نگاه از بیرون و تحلیل های آبکی که بر مبنای اطلاعات ماه های قبل مینوشتم

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 7:16  توسط رضا  | 

شاید برای خیلی ها دوره اول سید محمد خاتمی و خصوصا دو سال اول آن بهترین دوره اصلاحات باشد. دورانی که روزنامه های بسیاری بود و نسیم آزادی فضای ایران را حسابی نوازش میداد. اما به نظرم دوره دوم خاتمی درس هایی دارد که همه ما چشم بر آنها بسته ایم و تنها آرزوهای خودمان را جستجو میکنیم و به همین دلیل هم آن دو سال اول را برتر از بقیه آن هشت سال میدانیم. به خاتمی انتقاد میکنیم چرا که انتظار داشتیم در دوره دوم که مجلس هم با اصلاحات همراه بود وزرای تندتری از عبدالله نوری و مهاجرانی بیاورد و کارهایی بزرگتر از برخورد با قتل های زنجیره ای انجام دهد. اما به نظرم خاتمی از آن دو سال اول درس هایی گرفت که دلیل انصرافش را نیز باید در همان درس ها دانست. خاتمی فهمید که مملکت را نمی شود با بحران اداره کرد و اگر می خواهد که سبب پیشرفت ایران شود (امری که همه ما در سر میپروریم اما پیشرفت تخیلی ما کجا و سکان دار بودن این پیشرفت کجا) باید ثبات مدیریتی در همه عرصه ها را جا بیاندازد.

اتفاقا اگر امروز بر دستاوردهای عصر اصلاحات نگاهی بیاندازیم میبینیم کابینه ای که نه مهاجرانی در آن بود و نه عبدالله نوری ( و طبعا دردسر ها و بحران سازی ها برای آن هم کمتر بود) عملکردی به مراتب بهتر از کابینه دوره اول خاتمی داشت. حالا گیریم که دیگر جامعه و نشاط و صبح امروز و خرداد منتشر نمی شدند اما شکی نیست که در همه عرصه ها (حتی در عرصه سیاسی) پیشرفت به سزایی داشتیم. اقتصاد ایران یکی از آرام ترین دوران خود را سپری کرد و صندوق ذخیره ارزی در همین فضا تشکیل شد. مدیریت دانشگاه ها در یک فضای آرام و بدون درگیری به خود دانشگاهیان سپرده شد و حتی اولین رییس انتخابی دانشگاه ها در دانشگاه علم و صنعت آغاز به کار کرد. در عرصه ورزشی اگرچه همگان اعتراف دارند مدیری همچون صفایی فراهانی بهترین رییس فدراسیون تاریخ قوتبال بوده اما حتی برای او هم کم بحران سازی نشد. به همین دلیل است که وقتی محمد دادکان رییس فدراسیون بود و ثبات مدیریت داشتیم یکی از راحت ترین و بی دغدغه ترین صعودها به جام جهانی را داشتیم. سرمربی که چهار سال کار کرد و ایران را به راحتی به جام جهانی برد تا اگر رییس جمهور به ورزشگاه می آید سرافکنده و خجلت زده از دیدگان پنهان نشود. اصلا همین ورزش ایران یکی از آن عرصه هایی است که ثبات مدیریتی خصوصا در چهار سال دوم خاتمی نشان داد که چه کارها که نمی تواند انجام دهد. آنقدر نتیجه آن فوق العاده بود که رییس سازمان تربیت بدنی پیروزی ها در المپیک و بازی های آسیایی را به اشتباه نتیجه مدیریت خود دانست.

تجربه آن چهار سال آرام ( آرام به جهت بحران سازی های کمتر برای دولت خاتمی و الا چندان هم آرام نبود و به قول خاتمی هر ۹ روز یک بحران شامل حال دولتش میشد) نتیجه ای بس شیرین برای ایران و ایرانیان داشت. اما خود نخواستیم که آن تجربه شیرین ادامه یابد. یعنی حقیقت این است که قانع نبودیم. هرکس سهم خود میخواست و همگان خاتمی را به کم کاری و کندی متهم می کردند و عحبا که میگفتیم خاتمی حفظ نظام را بالاتر از خواست مردم قرار داده است و خواست خود را به مردم نسبت میدادیم. این همه گفتیم و فکر نکردیم که اگر این خواست مردم است پس چرا در انتخابات شکست میخوریم. حتی آن آزادترین انتخابات پس از مجلس اول که لیست آبادگران در تهران با همه گمنامی اش از نامدارانی چون تاج زاده بیشتر رای آورد از خود نپرسیدیم که چه کردیم که شکست خوردیم. تا آنکه در سال ۸۴ آنچه شد که نباید میشد و اینقدر بر ایده های تخیلی خود پای فشردیم که دیگر هیچ راه برگشتی نبود. آن ثبات مدیریتی با اشتباه سیاستمداران اصلاحات شکست خورد تا بلکه این بار دیگر درسی گرفته شود. اما انگار نه انگار...آن سیاستمداران و اطرافیانشان همچنان پیگیر ایده های تخیلی خود بودند تا اینکه خاتمی آمد...یا بهتر بگویم...خاتمی رفت. آری خاتمی در تمام این سالها تنها کسی بود که از چشم سکاندار اصلاحات به جامعه مینگریست و اشتباهات را بهتر از هرکسی میدید ولی خیلی از ما تنها به فکر عبور از او بودیم. برای بعد از او هم هیچ برنامه ای نداشتیم و جز به تحریم به چیز دیگری نمی توانستیم فکر کنیم... همین شد که تا خاتمی نرفت و تلنگری محکم به همه نزد هیچکس به خود نیامد.

اما خوشحالم. بخشی از خوشحالیم طبعا به خاطر آمدن میرحسین موسوی است و اینکه قدرت اجرایی اش می تواند ایران را از وضعیتی که بدان دچار شده رهایی بخشد. اما بخش دیگر آن این است که خاتمی بالاخره توانست چیزهایی را که با بودنش و حرف هایش نتوانست به گوش دوستداران و اطرافیانش فرو کند با رفتنش به آنها بفهماند. اینکه با شلوغ کاری و هوچی گری ممکن است به صورت موقت پیروزی به دست آید اما هزینه های این پیروزی از شکستی سرافرازانه و با ایستادگی بر ارزش ها بسیار بیشتر خواهد بود. امروز دو گفتمانی که میرحسین و کروبی نمایندگی میکنند خوشبختانه بر همان وجهه ای تکیه دارد که خاتمی هم در دوره دوم مدیریتش پی گرفت. رویکردی برای ثبات مدیریت و دستاوردهایی که بیگمان از این راه نصیب ایران و ایرانیان خواهد شد. این رویکرد حتما پیروز خواهد شد حتی اگر به اجماع نیز نیانجامد. اما اگر این دو رویکرد با هم یکی شوند می توان روزهایی خوب و آفتابی را برای آینده ایران در دوردست مشاهده کرد. روزهایی که با یک جمله یک دانشجو یا خبرنگار و یا با یک شکست در فوتبال کل ارکان مملکتی به لرزه در نیایند.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 14:33  توسط رضا  | 

اگرچه امتحان پایان ترم را یکی دو هفته ای است که داده ام ولی هنوز یک پروژه باقی مانده که باید همین روزها از آن دفاع کنیم و مقدار زیادی کارهای باقیمانده که فرصت زیادی برای انجامشان نیست. قصد دارم یکی دو تا مطلب بنویسم. یکی درباره وضعیت ورزش و خصوصا فوتبال و یکی هم درباره انتخابات. اشکال اینجاست که هرچه که بخواهی درباره ایران بنویسی ناخودآگاه به سیاست هم مرتبط می شود و ما ایرانی ها هم که فراری از سیاست و سیاستمدار!!

هوای مونترال به طرز باشکوهی بهاری است این رو میگم چون دلم از پارسال خیلی پره آخه اصلا بهار رو ندیدیم پارسال و یه راست از وسط برف رفتیم توی تابستون گرم و شرجی. اون مدتی از تابستون رو هم که پارسال من ایران بودم ظاهرا همش بارون میومده به جای اینکه آفتاب باشه خلاصه هوای بارانی و معتدل این روزها حسابی با هوای سرد و برفی پارسال متفاوت است به میمنت این پروژه درسی امسال که هوا اینقدر خوب بود اصلا سیزده به در نداشتیم

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 10:56  توسط رضا  | 

وبلاگ محمد آقازاده را مدتها قبل خوانده بودم. ولی خواننده پر و پا قرص آن نبودم تا اینکه چندی پیش مطلبی بسیار زیبا از او را دیدم که در این پست به آن لینک دادم و قسمتهایی از مطلبش را نوشتم. ولی این چند وقته خواننده پر و پا قرص مطالب زیبای او در وبلاگش شده ام. لحنی صمیمی و نثری خواندنی که آرمان و ایمان را توامان دارد و انسان را وادار میکند باز هم برای خواندن پستی جدید از این وبلاگ دیدن کند. پستی درباره کلاه قرمزی و تفاوت های آن با مرد دوهزارچهره یکی دیگر از آن پست هاست. خصوصا که کلاه قرمزی بیشتر نوستالژی نسل ما محسوب میشود تا نسل او و این خواندن حرف دل از زبان یکی از نسل قبل را بیشتر خواندنی میکند. اما در یکی از پست هایش پاراگرافی بود که نتوانستم از نقل آن در اینجا اجتناب کنم. بعضی جملات هستند که هرکار هم کنی نمیتوانی بهتر از آن را با کلمات بسازی پس چه بهتر که بی آنکه دست به ترکیب جمله بزنی تنها به نقل آن اکتفا کنی:

"آیا می توان دیروز را بدون خطاهایش٬بدون کهنه شده گی اش در زبان امروز زنده کرد؟این پرسشی نیست که در یک انتخابات بتوان جواب آنرا گرفت.باید هر کس هر جایی است قلبش برای زنده کردن آن بتپد تا این اتفاق بیفتد لااقل در سطح ذهن ها و بعد به آهستگی به اعماق جامعه رسوخ می کند و سوداگری و کاسبکاری را پس می زند تا جایی هم برای فرودستان بیابد.دهه شصت کامل نبود اگر بود این همه خطا از آن نمی روئید.همه مو سفید کرده ایم .

میراث ما تنها در دستاوردهایمان نیست باید در خطاهایمان آنرا جستجو کنیم.باید بیاموزیم این خطاها دیگر تکرار نشود. مهم نیست چه کسی رئیس جمهوری می شود مهم آن است که ما راه به خود آگاهی بکشیم٬از دیروز بیاموزیم که در رودخانه تاریخ در یک آب نمی توان دوبار شنا کرد. باید به درون این رودخانه پرید و از نو زندگی را ساخت.بهتر و سرزنده تر."

پ.ن: متن سخنرانی میرحسین موسوی در جمع مسئولان استانی ستادهای انتخاباتی

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 22:58  توسط رضا  | 

نوروز سال قبل رو به خوبی به یاد دارم. بیشتر به این خاطر که هیچ نشانی از نوروز برایم نداشت به خوبی به یاد دارم که حتی سیزده به در را نتوانستیم به طبیعت برویم. یعنی رفتیم ولی با نیم متر برفی که روی زمین بود جایی برای نشستن ما نمیماند اما امسال فرق زیادی با پارسال دارد. نه تنها نوروز واقعا با بهار طبیعت همراه بود که در این دو هفته ای که از بهار گذشته هوای مونترال واقعا بهاری بوده است. هوای آفتابی دلپذیر در برخی روزها و باران نرم نرمک بهاری در روزهایی دیگر سبب زدوده شدن خاطره بهار نه چندان خوب سال گذشته شده...ضمن اینکه چهره شهر هم به کلی دگرگون شده و دیگر از آن برف های کوه شده در کنار کوچه و خیابان خبری نیست...

یکی از دلایل مهم زیبایی مونترال در بهار و تابستان همین زمستان طولانی و سرد آن است که باعث می شود همگان بهار طبیعت را به انتظار بنشینند و با رسیدن آن گویی یک شهر از خواب زمستانی بیدار شده است...

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 9:34  توسط رضا  | 

راستش میخواستم یه مطلبی بنویسم درباره اومدن میرحسین که یه چیزی خوندم امروز که باعث شد اصلا احساس کنم چیز جدیدی واسه گفتن ندارم. این مطلب محمد آقازاده رو که خوندم با وجود تفاوت نسلی که داریم واقعا انگار همه حرفها زده شده توی این مطلب...  دو تا پاراگراف از این مطلب رو اینجا میگذارم ولی توصیه میکنم حتما مطلب کامل رو در وبلاگ محمد آقازاده بخونین:

"درست یادم نیست چه ماهی بود و یا چه سالی٬در آن روزها در صفحه آخر روزنامه اعتماد ستونی داشتم که در آن قلم می زدم.یعنی هنوز فرصت قلم زدن در روزنامه ها برای من باقی بود و آنرا نگفته در محاق نبرده بودند.از خیابان فرهنگ پیاده داشتم می رفتم سرکار.بیشتر وقتها اگر چون این روزها بیمار نباشم از خانه به سر کار پیاده می روم و برمی گردم.کمی بالاتر از چهارراه سپه٬میر حسین موسوی را دیدم که تنها و سر به زیر داشت قدم می زد.گمانم داشت به فرهنگستان هنر می رفت.حس عجیبی داشتم.نمی خواستم به طرفش بروم و آن تنهایی خاص را به هم بزنم.پریدم در ماشین و از پشت شیشه نگاهش کردم و با خودم گفتم٬یعنی با خود بلند گفتم:"نخست وزیر در خیابان"!سرنشینان خودرو صدایم را شنیدند و بر گشتند نگاهش کردند.خانمی گفت:آدم باید مرد باشد که در اوج قدرت کنار برود و مثل همه ما تنها در پیاده رو قدم بزند."

"اگر آزادی این است که عده ای به اسم آزادی همه چیز داشته باشند و اکثریت جامعه در تنگدستی و فقر باقی بمانند این آزادی نیست٬عین توحش است.برای آزاد بودن باید حداقلی از معاش را داشت.نباید مدیران این اجازه را داشته باشند با کابوس تعدیل- همان اخراج-حقوقهای میلیونی بگیرند و با راننده و ماشین اداره فرزندان خود را به کلاس انگلیسی بفرستند و دیگران در ازدحام مترو خفه شوند.من آزادی را در کنار عدالت می خواهم٬هر چند که اگر قرار به انتخاب باشد آزادی را بر می گزینم چرا که در خفقان عدالت در همان گام اول قربانی می شود.ولی آزادی را نه برای عده خاص بلکه برای همگان می خواهم.هر کس که بدنیا می آید باید سهمی از آنرا داشته باشد.تنگدستی نباید زندان کسی باشد."

"از میان خاتمی٬موسوی و کروبی هر کس رئیس جمهوری شود به نفع اصلاح طلبان است ولی برای من پیش از نتیجه انتخابات٬آمدن موسوی معنای خاص دارد٬یعنی مواجهه دوباره با رویای فراموش شده٬باز شناساندن اصل از بدل٬فرصتی برای تعریف واقعی و نه کاریکاتور گونه از ارزشها و سخن گفتن از تهیدستان که برای یافتن کار٬پول هزینه درمانشان و حتی مخارج ساده زندگی سرگردانند٬اگرسکوت بیست ساله موسوی در جهت حفاظت از این فراموش شده ها باشد هزار بار شرف دارد بر هیاهیوهای رانت طلبانه و پوچ٬دهه شصت دهه رویایی نبود.بسیار چیزها نداشت.اما دهه ای بود که کارگری چون من می توانست ازچاپخانه به تحریریه برود و نخست وزیر را مواخذه کند.اما امروز در روابط بین فرودستان و فرادستان سدی قرارگرفته است که نه با ارزشهای سنتی چون مرام و مردانگی همخوانی دارد ونه با ارزشهای مدرن که انسان بماهو انسان دارای حق است."

*******************************************

پ.ن ۱: کاش میتوانستم عباراتی زیباتر پیدا کنم ولی اعتراف میکنم که این مقاله بسیار زیباتر و روان تر از هر مطلبی بود که من بخواهم بنویسم... لینک مطلب محمد آقازاده در بالاترین

پ.ن ۲: امتحانات پایان ترم بالاخره به پایان رسید. دو هفته دیگر باقی مانده برای تحویل پروژه که امیدوارم به خوبی به اتمام برسد...

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 21:17  توسط رضا  |