تبليغاتX
روزنوشته های سبز

روزنوشته های سبز

والذین اجتنبوالطاغوت ان یعبدوها وانابواالی الله لهم البشری فبشرعبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه

محل کارم در یکی از قدیمی ترین آسمان خراش های مونترال هست و این ساختمان قدیمی از سیستم تهویه مطبوع مناسبی بهره نمی برد. کلا البته خیلی مشکلات زیادی دارد ولی این قضیه تهویه هوا باعث شده است که با مریض شدن یک نفر تقریبا همه کارکنان طی مدت کوتاهی بیمار شوند و من هم مثل همه هفته ای که گذشت ویروس لارنژیت باعث شد که چند روزی نتوانم حرف بزنم و همین مسئله سبب شد که گذارم برای اولین بار به دکتر و درمان در کبک بیفتد و بهانه ای برای نوشتن در این خصوص

در کبک تمامی مراحل دکتر و درمان و بهداشت کاملا رایگان است البته به جز دندانپزشکی و چشم پزشکی و عمل های غیر ضروری زیبایی اما مشکل اینجاست که شما برای یک سرماخوردگی ساده نمی توانید پیش هر دکتری که دلتان خواست بروید. هر خانواده در اینجا یک پزشک خانواده دارد (که البته کمبود پزشک خانواده خود معضلی است در این ایالت که داستانی جداگانه دارد) که می توانند برای مشکلات و بیماری هایشان به او مراجعه کنند. غیر از آن اگر در حال مرگ باشند می توانند با اورژانس تماس بگیرند و با آمبولانس به بیمارستان منتقل شوند تا تحت درمان های اورژانس قرار بگیرند. اما اگر به عنوان مثال در یک آزمایش معلوم شد که دچار سرطان هستید بهتر است هرچه سریع تر برای عمل جراحی به آمریکا مراجعه کنید چرا که عمل جراحی سرطان جزو موارد اورژانس محسوب نشده و بعضا وقت عمل شما ممکن است برای شش ماه آینده صادر شود و تا آن موقع دیگر شاید زنده نباشید!

خلاصه من چندان از این روال اداری عجیب و غریب مطلع نبودم و به اولین درمانگاهی که در مسیرم دیدم مراجعه کردم اما در کمال تعجب(با وجود آنکه واقعا صدایم هم در نمی آمد) خانم منشی گفت که نمی توانم هیچ دکتری را ببینم چون پزشک خانواده ام در آن درمانگاه نیست! بعد از کلی فشار آوردن به مغزم شماره اتوبوسی که به مطب این دکتر میرفت به یادم آمد. خوشبختانه روزی که من مراجعه کردم روز خلوتی به حساب می آمد والا احتمالا باید برای روز دیگری از او وقت میگرفتم! این آقای دکتر هم بعد از معاینه سه روز استراحت برایم نوشت بدون اینکه هیچگونه دارویی تجویز کند. بعد از سه روز که هیچ بهبودی در صدایم ایجاد نشد به داروخانه مراجعه کردم و از میان قفسه داروها(که چندین نوع قرص و شربت مخصوص لارنژیت داشت) یک دارو را انتخاب کرده و یکی دو روز طول کشید تا بتوانم بالاخره حرف بزنم اصولا این سیستم بهداشت رایگان اگرچه برای طبقه متوسط و پایین جامعه مزایای انکار نشدنی دارد اما به سبب هزینه سنگین آن برای دولت اشکالات متعددی نیز ایجاد میکند.

یکی از اولین اشکالات آن همان قضیه بیماری هایی مثل سرطان است. در واقع شما اگر یک سرمایه دار باشید می توانید به آمریکا رفته و بلافاصله تحت عمل جراحی با قیمت های گزاف قرار بگیرید و درمان شوید اما اگر نتوانید از عهده هزینه های درمان در آمریکا بر بیایید آنوقت باید در نوبت عمل قرار بگیرید و بعد از شش ماه احتمالا سرطان اینقدر پیش رفته که دیگر هیچ راهی برای نجاتتان نیست...به همین سادگی...

دیگری هزینه های درمانی است که سبب می شود پزشکان از تجویز داروهای مناسب یا آزمایش های گرانقیمت یا عمل جراحی به موقع خودداری کنند تا فشار مدیران را که در صدد محدود کردن هزینه های درمانی هستند به صورتی کم کنند. در کبک مدت هاست که بحث هایی درباره خصوصی سازی محدود خدمات پزشکی مطرح است. شکی نیست که سیستم فعلی برای درصد زیادی از مردم کبک جوابگو بوده و از مزایای زیادی هم بهره مند است اما اشکالاتی هم دارد که برخی معتقدند با ایجاد موسسات خصوصی می توان آنها را رفع کرد. البته احزابی چون "حزب همبستگی کبک" و "امیر خدیر" نماینده این حزب در مجلس کبک که خود پزشک است تحرکات متعددی بر علیه چنین اقدامی انجام می دهند. اگرچه به نظر نمی رسد چندان توفیقی در این زمینه داشته باشند. به هر حال سود هنگفتی در خصوصی سازی موسسات درمانی نهفته است که سرمایه دارانی که در این بخش سرمایه گذاری می کنند می توانند با درصد کمی از آن نسبت به تغییر نظر سیاستمداران هم اقدام کنند. همانطور که تاکنون حتی حزب کبک که یک حزب چپ محسوب می شود هم در مقابل این تغییرات موضع منفی اختیار نکرده و حتی نیم نگاهی مثبت نیز به آن دارد.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 22:20  توسط رضا  | 

سید مرتضی ابطحی و علی اشرف فتحی ازم خواستند که راجع به نوستالوژی دهه فجر بنویسم.

دهه فجر واسه من هم مثل خیلی از هم سن و سالانم با جشن های دهه فجر و تزئینات کلاس ها به یاد مانده است. قسمت خوب قضیه این بود که به بهانه جشن و تئاتر و صحبت از انقلاب و اینها چند ساعتی از کلاس ها میرفت خصوصا وقتی کلاس های خشک و بی روح پیچیده می شدند خیلی حال میداد ولی از اون طرف مواقعی که باید از زنگ ورزش میگذشتیم تا در این گونه جشن ها شرکت کنیم از هرچه انقلاب است بدمان میامد 

خوب به یاد دارم سال چهارم دبستان که بودیم چند روزی مانده به ۲۲ بهمن امتحان ریاضی داشتیم و چندان برایش آماده نبودم. البته باقی هم کلاسی ها هم مثل من بودند و به دنبال راهی برای عقب انداختن امتحان بودیم. امتحان قرار بود که بعد از زنگ ناهار برگزار بشه. از اونجایی که تب و تاب دهه فجر حسابی گل انداخته بود و معلمان هم بیشتر مشوق بودند با بچه ها به این نتیجه رسیدیم که بعد از ناهار ترتیب یک راهپیمایی ضد شاه بدهیم. حدود ده دقیقه مانده به شروع کلاس شروع کردیم. ایده اولیه فقط شعار مرگ بر شاه با یه جمع حدود ده نفره بود ولی وقتی دو دور توی حیاط مدرسه گشتیم تقریبا همه مدرسه بهمون پیوسته بودند و ایده رو گرفته بودند و همه شعارهایی را که اون روزها زیاد هم از تلویزیون پخش میشد رو تمرین میکردیم خلاصه اولش ناظم ها با لبخند نگاه میکردند و از شور انقلابی ما به وجد اومده بودند ولی بعد از اینکه دیدند انگار کسی قصد اتمام قضیه و رفتن به کلاس را ندارد کم کم نگران شدند. جالب اینجا بود که ماها که شروع کننده قضیه بودیم حالا دیگر کنار ایستاده بودیم و شاهد تلاش ناظم ها برای اتمام راهپیمایی داوطلبانه انقلابی بودیم. تقریبا نیم ساعتی از کلاس گذشته بود که بالاخره بچه ها از فریاد زدن خسته شدند و به کلاس رفتیم. خوشبختانه معلممون (هنوز هم به خوبی به یادش دارم. آقای فرهادی که خیلی چیزها ازش یاد گرفتم و امیدوارم هرجا که هست سالم و موفق باشد) هم از این حرکتمون خوشش اومده بود و زیاد درباره امتحان بهمون سخت نگرفت

********************************

اکثر دوستان دعوت کرده اند از دیگران که نوستالوژی دهه فجرشان را بنویسند. من اما در روزی نوشتم که دیگر دهه فجر تمام شده است. از همه کسانی که وبلاگ دارند و اینجا را می خوانند و فرصت دارند میخواهم اگر میتوانند در همین چند روزه بنویسند.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 0:25  توسط رضا  | 

تغییرات هوا در مونترال به نسبت خیلی شدید شده. اینجوری که الان که وسط زمستونیم یه روز هوا بیست درجه زیر صفر هست و فرداش بیست درجه تغییر میکنه و میشه صفر درجه. امروز دوباره هوا ۱۰ درجه ای زیر صفر شده اما قراره توی هفته آینده تا ۱۰ درجه بالای صفر هم بره! خلاصه همینجوری بالا پایین میکنه دیگه آدم نمیدونه زمستونه یا بهار

امسال هوا خیلی بهتر از پارسال بوده کلا. سال پیش توی این موقع همه از رکوردشکنی بارش برف حرف میزدن و تقریبا در سراسر زمستون هوا هیچوقت به بالای صفر نرسید. امسال نه تنها بارش برف کمتر بوده (به شکلی که تا به حال فقط دو تا طوفان برفی ۳۰ سانتیمتری به مونترال رسیده) بلکه دمای هوا هم فقط مدت کوتاهی به پایین تر از بیست درجه زیر صفر رسید که این خودش کلی واسه زمستون مونترال خوبه ها معمولا در هر سال یه دو هفته ای حداقل هوا به ۴۰ درجه زیر صفر میرسه که خوشبختانه امسال چنین قصدی نداره

این روزا حسابی با زبان فرانسه و کار و درس دانشگاه مشغولم. تقریبا خیلی وقت کمی واسم میمونه که بتونم پای اینترنت بشینم و اینجا رو به روز کنم. به روز نشدن مرتب وبلاگ هم در این روزها بیشتر به این خاطر بوده

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 12:34  توسط رضا  | 

توی پست قبلی گفتم که فعلا به کار در یک شرکت موبایل مشغول شدم و تا حدودی اطلاعات بیشتری نسبت به قبل در این باره پیدا کردم. شاید براتون جالب باشه که بدونین که چقدر شرکت های موبایل اینجا به نسبت کشوری مثل ایران عقب مونده هستند دو تا شرکت بزرگ موبایل کانادا یعنی BELL و TELUS هنوز از سیستم  CDMA استفاده می کنند که سیستم بسیار قدیمی محسوب میشه نسبت به  GSM که همون سیستم سیم کارتی هست که ما در ایران استفاده می کنیم! جالب اینجاست که این دو تا شرکت بیشترین پوشش رو در سراسر کانادا دارن ولی با این حال هنوز گوشی های موبایلی که به مشتریانشون میدهند قابلیت استفاده از سیم کارت رو نداره و تا سال ۲۰۱۰ هم به سیستم GSM مجهز نخواهند شد.

البته شرکت هایی مثل ROGERS و  FIDO قابلیت استفاده از سیم کارت رو دارند ولی خوب فرق اساسیشون اینه که فقط در قسمت های شرق کانادا گسترش یافته اند و در بقیه کانادا چندان شناخته شده نیستند. البته از اون جایی که من قصد خریدن گوشی جدید نداشتم ترجیح دادم فعلا از سیستم اعتباری FIDO استفاده کنم که البته به نسبت سیستم های اعتباری ایران مثل همراه اول یا ایرانسل بسیار گران تر هست و اعتبار خریداری شده هم بعد از فقط یک ماه منقضی میشه. فرق اساسی شرکت های موبایل در اینجا قراردادی بودن خدمات آنهاست. یعنی مثل ایران نیست که شما یک سیم کارت دایمی بخرید و هر ماه به میزان استفاده ای که از آن کرده اید صورتحساب بپردازید. بلکه طی یک قرار داد سه ساله ( البته یک ساله و دو ساله آن هم هست) هر ماه مبلغ ثابتی را بر اساس میزان استفاده ثابتی از تلفن می پردازید و اگر در ماه بیش از آن مقدار مصرف کردید آنگاه باید تفاوت آن را نیز بپردازید. ضمن اینکه شرکت های فروشنده موبایل مثل سامسونگ و نوکیا و ال جی گوشی های خود را با قیمت واقعی(یعنی آن چیزی که در ایران به فروش میرسد) در اختیار این شرکت ها می گذارند و اینها این گوشی ها را با تخفیف های ویژه بر حسب همین قراردادهای چند ساله در اختیار مشتریانشان می گذارند.

از سال گذشته دولت به شرکت های کوچک کمک های بیشتری می کند تا بتوانند عرصه رقابت را برای شرکت های انحصاری این حوزه تنگ کنند و بدین وسیله قیمت ها برای مصرف کنندگان کاهش چشمگیری پیدا می کند.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 10:52  توسط رضا  | 

این روزها یک درس دانشگاهی دارم که یک کتاب ۵۰۰ صفحه ای را که باید همه اش را حفظ کنیم شامل می شود تازه پروژه اش خود داستان دیگری دارد. زبان فرانسه را هم شروع کرده ام و کم کم دارم روی دور می افتم. انگیزه هایم برای یادگیری زبان فرانسه هم بیشتر شده و هم فرق کرده با سال گذشته ضمن اینکه دو سه هفته ای هست که کار پاره وقتی را در شرکت Gexel شروع کرده ام که به فروش محصولات یک کمپانی موبایل و تلفن همراه به نام Telus اختصاص دارد. تقریبا سه چهار هفته تعطیلات بین دو ترم را به دنبال کاری اینچنین میگشتم. ایده اش را هم از کتاب "پدر پولدار پدر بی پول" اثر "رابرت کیوساکی" گرفته بودم. وبسایت پدر پولدار را می توانید در اینجا ببینید. او در این کتاب به همگان توصیه می کند دوره ای را به یادگیری تکنبک های فروش و تجربه فروش محصولات مختلف اختصاص دهید تا در آینده بتوانید فروشنده ای موفق برای محصولات خود نیز باشید. تجربه خوبی است و دوره آموزشی ۵۰ ساعته آن فرصت خوبی برایم فراهم کرد تا تکنیک های فروش را به صورت عملی یاد بگیرم. این یکی دو سال آینده که درگیر درس و زبان خواهم بود احتمالا آخرین فرصتم برای کار در چنین حوزه هایی است.

************************************

دوست خوبم سجاد حسینی فخر (مدیرمسئول روزنامه خانه متروک) را به همراه حمیدرضا صحرایی (دبیر سابق شورای صنفی مرکزی دانشگاه علم و صنعت) به کمیته انضباطی احضار کرده اند. خبر آنرا می توانید در اینجا بخوانید.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 10:24  توسط رضا  | 

کانادا یا بهتر است بگویم همه ایالت های کانادا به جز کبک قوانینی دارند که از زنان و خصوصا فرزندان زنانی که بدون ازدواج مدتی با مردی رابطه داشته اند حمایت می کنند. در واقع اگر زن و مردی بیش از شش ماه با یکدیگر زیر یک سقف زندگی کرده باشند و البته مدرکی چون اجاره نامه یا حساب بانکی مشترک داشته باشند در صورت جدایی از یکدیگر می باید هر آنچه در مدت زندگی اشتراکی با یکدیگر به دست آورده اند را میان یکدیگر تقسیم کنند. به همین دلیل عملا افراد ثروتمند نمی توانند چندان به سوءاستفاده از دختران و زنان بپردازند با دلخوشی اینکه با آنها ازدواج نکرده اند و مسئولیتی در قبال آنها ندارند. تازه اگر آنها دارای فرزندی شوند قوانین حمایتی بسیاری وجود دارد که از فرزندان آنها حمایت خواهد کرد.(البته اگر مثلا پدر آنها یک میلیونر باشد)

اما دلیل نگارش این مطلب پرونده ای است که اخیرا در دادگاه کبک مطرح شده. فردی بیلیونر(یا همون میلیاردر خودمون) پس از ده سال زندگی با یک دختر برزیلی و داشتن سه فرزند از او جدا شده و ماهانه بیش از ۳۶۰۰۰ دلار(بر طبق قوانین کبک) برای خرج های فرزندانش به مادر آنها پرداخت می کند. با همه این احوال کبک برخلاف همه دیگر ایالت های کانادا هیچ حمایت قانونی از این زن نمی کند چرا که چنین رابطه ای را در حقیقت طبق قوانین به رسمیت نمیشناسند. حال این خانم برزیلی پرونده ای را در دادگاه مطرح کرده و درخواست دریافت ۵۰ میلیون دلار!!(دقیقا به همین زیادی) کرده تا بتونه واسه خودش یک هلیکوپتر بخره تا زندگی قبل از پایان زندگی با این آقای بیلیونر رو برای فرزندانش فراهم کنه. به علاوه اینکه خرج ماهیانه ۵۶۰۰۰ دلار رو هم درخواست کرده.

نتیجه دادگاه هنوز مشخص نشده ولی تا جایی که من میدونم موسسات بسیاری در کانادا هستند که با انواع تبلیغات تلویزیونی از مردم میخوان با هزینه ای کمتر از ۳۰ دلار در ماه کلیه هزینه های کودکی فقیر را در گوشه ای از جهان بپذیرند تا آنها بتوانند زنده بمانند ( دقت کنید که زنده بمانند و نه اینکه حتی با ماشین به مسافرت بروند چه برسد به مسافرت با هلیکوپتر!!) آدم میخواهد سرش را به دیوار بکوبد از این همه حماقت در دنیای سرمایه داری...خنده داره واقعا که حکم دادگاه در نهایت یا به سود این خانم خواهد بود یا به سود مردی که ده سال با او زندگی کرده است...در هر دو صورت هیچ تفاوتی در زندگی آن کودکی که به فقط سی دلار در ماه برای زنده ماندن نیاز دارد رخ نخواهد داد

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 20:37  توسط رضا  | 

تیتر این مطلب جمله ای است از دکتر مارتین لوترکینگ که سالها پیش از رویایی سخن گفته بود...رویایی که او راهپیمایی صدها هزار نفره آن روز مردم واشنگتن را تنها آغازی برای آن میدید و مسلما امروز را نمی توان و نباید پایان این رویا تصور نمود. میلیون ها نفر از مردم از سراسر جهان امروز در واشنگتن گرد آمدند تا پایان هشت سال حکومت بوش و آغاز ریاست جمهوری باراک اوباما را خود از نزدیک شاهد باشند و سالها بعد آن را برای فرزندان و نوه های خود بازگو کنند.

 زنان و مردانی که شاهدان تاریخ خواهند بود که در کشوری با اکثریت سفیدپوستان مسیحی یک سیاه پوست فرزند یک مسلمان کنیایی می تواند با تکیه بر توانایی های خود و خواست و اراده همه مردم به عنوان ریاست جمهوری برسد. نکته مهم تر نه تشریفات و شکوه مراسم که حضور و همراهی هزاران داوطلبی بود که خود پیروزی را رقم زده بودند اما هیچ کدام به خانه نرفته اند و منتظر ننشسته اند که اوباما معجزه کند. آنها در شکوه و تدارکات مراسم نقش عمده ای داشتند و در این سه روز آخر اوباما هم به آنها پیوست تا همراه با یکدیگر بر شکوه مراسم بیافزایند.

هشت سال رنج و جنگ و خونریزی دوران بوش به اتمام رسیده و شاید امروز را بتوان نقطه عطفی در منحنی تاریخ دانست... به سوی عدالت...

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 10:4  توسط رضا  |