هفته ای که گذشت زیباترین و بهترین هفته عمرم بود... دوستانی که من رو در این پنج سال میشناختند حتما سحر رو هم دیده اند و می شناسند...هفته گذشته مهندس میثمی لطف کردن و با حضورشون به جمعی دوستانه رونق بخشید و شرعا ما رو به عقد همدیگه درآوردن. جمعی از بهترین دوستان و همکارانمون در دو سال گذشته شاهد پیوند ما بودن. البته جای خیلی از اونایی که دوست داشتیم که باشن هم خالی بود...خیلی زیاد میشن اگه بخوام اسمشون رو بیارم...هنوز برای دیدن بسیاریشون فرصت هست اما دوست عزیزی که جاش خیلی خالی بود و شاید بعد از یک سال هم فرصتی برای دیدنش نباشد سینا مالکی عزیز بود که هر دو بسیار به یادش بودیم و امیدوارم هرچه زودتر دیدار تازه کنیم...اینکه دوستانی هستند که خبر رو از اینجا می بینند صرفا به این دلیل بود که قرار بر این بود که همه چیز تا جای ممکن غافلگیرانه باشد...
خوشحالم...بیشتر به این خاطر که همه چیز بهتر از آنچه تصور می کردیم پیش رفته است...خدا رو شکر...
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 11:57  توسط رضا
|

