تبليغاتX
روزنوشته های سبز

روزنوشته های سبز

والذین اجتنبوالطاغوت ان یعبدوها وانابواالی الله لهم البشری فبشرعبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه

هفته ای که گذشت زیباترین و بهترین هفته عمرم بود... دوستانی که من رو در این پنج سال میشناختند حتما سحر رو هم دیده اند و می شناسند...هفته گذشته مهندس میثمی لطف کردن و با حضورشون به جمعی دوستانه رونق بخشید و شرعا ما رو به عقد همدیگه درآوردن. جمعی از بهترین دوستان و همکارانمون در دو سال گذشته شاهد پیوند ما بودن. البته جای خیلی از اونایی که دوست داشتیم که باشن هم خالی بود...خیلی زیاد میشن اگه بخوام اسمشون رو بیارم...هنوز برای دیدن بسیاریشون فرصت هست اما دوست عزیزی که جاش خیلی خالی بود و شاید بعد از یک سال هم فرصتی برای دیدنش نباشد سینا مالکی عزیز بود که هر دو بسیار به یادش بودیم و امیدوارم هرچه زودتر دیدار تازه کنیم...اینکه دوستانی هستند که خبر رو از اینجا می بینند صرفا به این دلیل بود که قرار بر این بود که همه چیز تا جای ممکن غافلگیرانه باشد...

خوشحالم...بیشتر به این خاطر که همه چیز بهتر از آنچه تصور می کردیم پیش رفته است...خدا رو شکر...

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 11:57  توسط رضا  | 

سه روز پیش وارد تهران شدم قرار بر این بود که بسیاری از دوستان اطلاعی نداشته باشند که خوب تعداد زیادیشون خبردار شده بودند و در همان روز اول باهام تماس گرفتن خوشبختانه هنوز هستند تعدادی که خبردار نشدن و تونستم از قیافه بهت زده شون بهره مند بشم 

تعدادی از دوستان هم ماندند که هنوز خبر ندارند و من هم فرصت نکردم هنوز بهشون زنگ بزنم. در روزهای آینده قرار است اتفاقات خوبی بیفتد...تغییراتی که شاید یک سال پیش در این روزها حتی تصورشان هم نمی کردم...فعلا بماند تا بعد....

تبصره: دوستان عزیزی که در جریانند خصوصا مهدی عزیز لطفا چند روزی دندان به جگر بگذارید...دوست ندارم از دیدن چهره بهت زده دیگران محروم بشم

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 11:42  توسط رضا  |