چند تا شرکت اصلی هستن که این گزارش ها رو تهیه می کنند و در اختیار همه موسسات مالی قرار میدن و البته همه اینها روی هم امتیاز اعتباری یا credit score رو به همراه میاره که میتونه خصوصا برای تجار و بازاری ها از همه چیز مهمتر باشه...![]()
خلاصه گرچه گل رو ندیدم هنوز ولی خیلی خیلی حال داد جشن گرفتن این قهرمانی در غربت![]()
![]()
خلاصه این قهرمانی رو به خودم و همه پرسپولیسی ها تبریک میگم![]()
![]()
راستش واسه افشین قطبی هم خوشحال شدم چون همه مارو خوشحال کرد امسال بارها و بارها با شجاعتش...![]()

به زودی درباره این مسایل و همچنین چگونگی کارکرد جریمه ها مینویسم ولی خوب یه مقدار ممکنه مفصل بشه به خاطر همین گذاشتم که سر فرصت بهش بپردازم...
دکتر سروش پاسخ دومش به آیت الله سبحانی رو منتشر کرده که در واقع پاسخ جامع و کاملی به انتقادهایی است که به نظرش شده بود...این پاسخ رو میتونید در اینجا با عنوان طوطی و زنبور بخونید...راستش به نظرم اومد که دکتر سروش تا حدودی نظر تمام منتقدان خودش رو پذیرفته و اضافه کرده که نظر خودش هم از ابتدا همین بوده و بقیه نگرفتن منظور رو...انصافا نثر دکتر سروش مسحور کننده است و در این پاسخ هم پس از مدت ها به تناوب از آیات قرآن برای توضیحات خویش بهره گرفته است که خوب فرق مهمی با بقیه متونی داره که اخیرا دکتر سروش منتشر می کرد...![]()
چیزی به تعطیلات آخر هفته نمونده...هوای مونترال این چند روز خیلی خوب بوده...همش یادم میره دوربین رو با خودم ببرم برای عکس گرفتن![]()
![]()
![]()
همه اینارو گفتم که بگم یه دپارتمان جدید توی شرکت ما دارن راه میندازن و ماها هم فعلا تحت آموزش قرار داریم برای این دپارتمان جدید...انصافا اطلاعات عجیب و جالبی توی این کلاس های آموزشی درباره آخرین شیوه های کلاهبرداری در آمریکا در اختیارمون میذارن که یه وقتایی واقعا ترسناک میشه...تا جایی که خوشحال میشم که در آمریکا زندگی نمیکنم آخه خوشبختانه این کلاهبرداری های هویتی یا کلاهبرداری کارت های اعتباری در کانادا خیلی زیاد نیست ولی خوب با این وجود میشه مطمئن بود که اگر کانادا هم جمعیتش به اندازه آمریکا بشه خوب شاید کلاهبرداریش بیشتر از آمریکا هم بشه دیگه
خدایی ولی ما ایرانیا از این نظر یه مقدار نسبت به اینا برتری داریم...اولا توی زمستون که برف و سرما هستش کمتر از اینا توی خونه خودمون میمونیم و بیشتر میزنیم بیرون و هیچ کاری هم که نکنیم میریم خونه یه دوست یا رفیق و خلاصه یه کاری واسه انجام دادن پیدا میکنیم حتی اگر این کار رفتن بی هدف به خیابون باشه...روزهای تعطیل که دیگه جای خودش رو داره...توی تابستون هم که انواع و اقسام مسافرت های کم خرج و گردش های خارج شهر و پارک رفتن اولویت اول رو داره تازه همه اینها با همه محدودیت های اجتماعی هستش که دولت و نیروی انتظامی برای مردم و خصوصا جوونها ایجاد می کنند...
اما خوب جالبه اینجا اصلا اینجوری نیست...اصلا اهل بیرون رفتن زیاد نیستن اینا...ترجیح میدن حتی توی همین روزای آفتابی و خیلی عالی هم توی خونه بشینن و مشروب بخورن و سیگار بکشن و بخوابن... شاید به خاطر همین تفاوت اساسی هستش که اگر توی این روزهای تعطیل به خارج از شهر برین علی رغم جمعیت نه چندان زیاد ایرانیای مونترال ( خصوصا در مناطقی به جز غرب مونترال) احتمال خیلی زیادی داره که با گروهی دیگر از ایرانیا که برای تفریح به دامن طبیعت رفتن برخورد کنین...
نمیدونم در این مورد شاید اشتباه کنم اما فکر می کنم ما ایرانیا به خاطر همین محدودیت هایی که حکومت در این سی ساله برقرار کرده یاد گرفتیم که خیلی بیشتر از مزیت های طبیعت اطرافمون استفاده کنیم و ازش لذت ببریم...![]()
البته همه این قوانین باعث نمیشه که مثلا دیگه کسی خلاف نکنه ها...هنوز هم یکی از اصلی ترین دلایل تصادفات منجر به مرگ و میر در آمریکای شمالی همین رانندگی در حالت مستی هستش که خوب اصلا به همین دلیل قوانینشون در این خصوص اینقدر سختگیرانه هستش... البته پلیس هم کاری به کار مردم نداره تا وقتی که واقعا جرمی انجام ندادن اما اگر در حال انجام یک خلاف رانندگی بگیرن کسی رو یه جریمه حداقل صد و پنجاه دلاری ( تازه اگر کمترین خلاف رو انجام داده باشه ها
) رو شاخه شه![]()
حالا خلاصه یه بندی خدایی اینو برام فرستاد...نمیدونم کی اینو نوشته ولی حتما توی اون جلسه حضور داشته...نمیدونم اونی که برام فرستادش دوست داره اسمش مطرح بشه یا نه...اما فکر میکنم اونایی که دکتر هایک قولتوقچیان استاد فیزیک علم و صنعت رو میخوان بشناسن باید این متن رو هم بخونن...
"این اواخر آن قدر سرمان گرم چیزهای دیگر میشد که یادمان میرفت باید قدردان باشیم و باید گفتنی ها را به موقع بگوییم . و به یاد بیاوریم که پا روی شانه های چه کسانی گذاشته ایم که حالا میتوانیم ادامه ی راه را ببینیم . این جا برای دیدن و زیر و رو کردن گذشته وقت به اندازه ی کافی هست .
داشت یادم میرفت آن روز و آن همه اتفاق که پس از آن آمد و هیچ وقت داغ اش و درد اش از دل پیرمرد زدوده نشد . و خاطره ی تلخش در ذهن همه مان حک شد . تا اینکه دوستی لینکی برایم فرستاد از همان روز و از همان جلسه کذایی و همان تلخی ها که اینجا در طرف دیگر کره ی زمین با دیدنش و به یاد آوردنش هنوز هم بر خویشتن میلرزم . من بسیار متاسف شدم . شاید حتی بیش از دفعه ی اول که در آن جلسه بودم و همه ی این صحنه ها را از نزدیک میدیدم و در باورم نمی گنجید که چنین کلماتی رد و بدل بشود . آن هم در دانشگاهی با این همه دعاوی فرهنگ و اصالت .
آن روز روز خوبی نبود . نه برای ما که دانشجویان سال دوم بودیم ، نه برای آنها که سال آخر بودند و فکر کردند با داد و بیداد و برانگیختن استاد و توهین کردن اش و تا حدی پیش بردن اش که از شدت عصبانیت چنین کلماتی را بر زبان بیاورد ، میتوانند به سراغ برج آرزوهای خودشان بروند .
شاید جهانگیر و نیما و شروین و خیلی های دیگر آن روز را روز آخری میدانستند که آنجا هستند و آن جلسه را بهترین جا برای حرف زدن میدانستند . ای کاش که فقط گله میکردند ، ای کاش انتقادی میکردند که سازنده میشد نه اینکه بعد از زدن حرف هایشان حتی منتظر جواب نباشند و بزنند بیرون از جلسه . ای کاش همه چیز را با هم زیر سوال نمیبردند . ای کاش اجازه میداند خودشان هم در مقام سوال واقع بشوند ، مگر آن جا جلسه ی پرسش و پاسخ نبود ؟ من هیچ وقت نتوانستم فراموش کنم ، هر چند بارها تلاش کردم که ببخشمشان . شما حتی آن روز ما را هم ندیدید . فقط حرف زدید و رفتید .
برای من که ۵ ترم با آقای قولتوقچیان کلاس داشته ام تمام کلمات این مرد و تمام دلسوزی هایش و تمام تلاشش برای سازندگی و درستکاری قابل درک و احترام است . من تمام محبتش را نسبت به دانشجویان از صمیم قلب احساس کرده ام . تمام عشق اش به ایران را . و اینکه یکی از بهترین معلم هایی بود که در تمام عمرم داشته ام . البته که زبانش تلخ بود اما شما هیج وقت نگاهش را خواندید ؟ هیچ پرسیدید چرا این قدر مصمم است برای یاد دادن ؟ وظیفه اش بود یا وجدانش ؟
ساده و بی پرده میگویم :
دوستان نامردی کرده اید . حقش نبود که بدترین قسمت آن روز و بدترین قسمت آن جلسه را روی اینترنت بگذارید و نه کمی بعدش و کمی قبلش . شما که فیزیکی هستید قانون بقا را باید خوب بلد باشید ، حق اش نبود و روزی این را خواهید فهمید که دیر شده و حتما جایی هست که از خودتان بپرسید که آیا حقتان بوده یا نه !
من از این همه نادانی میترسم . از فکری که پشت پخش این ویدیو بوده میترسم . و به این نتیجه میرسم ، همان جمله ی معروف قولتوقچیان چقدر به کار میاید که : خلایق هر چه لایق !
چرا تخم دشمنی و کینه میکاریم ؟ که بذر نادانی و غفلت درو کنیم ؟ چرا این قدر فراموش کاریم ؟ "
مشغول خوندن آیین نامه راهنمایی و رانندگی کانادایی ها هستم این روزا
سعی می کنم بیشتر بنویسم راجع به قوانین رانندگی در کانادا و خصوصا کبک... خصوصا که دیگه مونترال کانادینز هم امروز حذف شدن و دیگه هیچ بهانه ای واسه ورزشی نوشتن توی وبلاگ ندارم...جز اینکه برم و این پارک های متعددی که توی هر محله چندین فقره ازش ساختن و کسی نیست که از زمین های ورزش فوق العادشون استفاده کنه عکس بندازم و بذارم اینجا تا دل شما هم به اندازه من بسوزه![]()
![]()
![]()
راستی مقاله اصلی دیروز روزنامه جوان دانشگاه علم و صنعت هم که امیر شفیعی نوشته بود خیلی عالی بود...کاش بچه های علم و صنعتم وبلاگ راه مینداختن که من میتونستم لینکشو بدما![]()
![]()
به هر حال خوندن این کتاب زیاد هم وقت نمیگیره... حتی اگر توی کامپیوتر هم بخواین بخونینش حداکثر دو ساعت وقت بگذارین تموم میشه![]()
لینک دانلود کتاب : http://www.iranianbook.org/book/Roospian_Sodazade.pdf
هوا سه روزه که شدید بارونیه و حسابی سرد شده...ولی مثل اینکه آخر هفته خیلی خوب خواهد شد...خودمونیما اینقدر که اینجا همه به اخبار هواشناسی میپردازن منم ناخودآگاه همش اخبار هواشناسی رو پیگیری می کنم دیگه![]()
خبر دیدار آقای منتظری با انجمن اسلامی معلمان رو هم بخونین... تفسیر والعصرشون حرف نداره...کاش بتونیم عمل کنیم بهش...
راستی عماد باقی هم تبرئه شد. البته اگر مثل حکم بچه های امیرکبیر زور نهادهای امنیتی به قضات عادلی که این حکم رو صادر کردند نچربه![]()
![]()
هنوز فرصت نکردم عکس های دوربین را روی کامپیوتر بذارم پس فعلا از گذاشتن عکس معذورم...
راستی مونترال یه عالمه جاهای دیدنی داره...دیروز که داشتم برخی از آنها را در گوگل میدیدم بیشتر به این مسئله پی بردم![]()
این روزها که بهار است و تا آمدن تابستان چیزی نمانده حجم شادی های این مردم بیشتر و بیشتر هم می شود. به واقع کسانی که از آن زمستان سخت لذت می برند و آنرا مایه ای برای شادی خود می سازند می توانند از زیبایی های تابستان هم برای خود شادی بیافرینند...
حجم فستیوال های تابستانی که در همین مونترال برگزار می شود قابل مقایسه با چیزی نیست که در تمام عمرم دیده ام...به قول یکی از همکاران رومانیایی ام اگر در تابستان بی هدف به مرکز شهر بروید و چند دقیقه ای پیاده روی کنید حتما به یک فستیوال تابستانی برخواهید خورد و می توانید از آن دیدن کنید و لذت ببرید... این حجم شادی احتمالا برای تعداد زیادی جذابیت دارد که سالانه تعداد زیادی از مردم را از سراسر دنیا به مونترال می آورد تا از زیبایی های طبیعت آن بهره مند شود...
گفتم بد نیست بعد از این همه مدت یه عکس از ساختمونی که توش زندگی می کنیم بذارم اینجا
زیاد به تاریخ عکس توجه نکنینا بازم یادم رفت تاریخ دوربین رو تنظیم کنم...عکس مال همین هفته پیشه
منم عکاس این عکس هستم این پسره هم به عنوان خرمگس معرکه داشت رد میشد از توی خیابون وقتی عکس رو گرفتم![]()
![]()

این چند وقت کلی اتفاقات افتاده ها...سخنرانی دانش جعفری و مصاحبه هادی غفاری خیلی جالب و تکان دهنده بود.
مونترال امشب اولین بازی مرحله نیمه نهایی رو با فیلادلفیا انجام داد...وقتی من از سر کار اومدم خونه دو دقیقه مونده بود به آخر بازی و مونترال ۳-۲ عقب بود...باورتون نمیشه ولی درست ۳ ثانیه مونده به آخر بازی
( فقط ۳ ثانیه...به خدا) تونستن گل مساوی رو بزنن و بعد هم توی وقت اضافه در کمتر از چند دقیقه گل طلایی زدن و بازی رو بردن
خلاصه خیلی حماسی بود بردشون...یکی از همکارا میگفت قرار شده خیابون اصلی محل تجمع هوادارای مونترال بعد از بازی رو تعطیل کنن توی روزای مسابقه...خلاصه معلوم نیست چه خبره امسال...مونترال از سال ۹۴ به این طرف حتی از گروه خودش هم صعود نکرده بود![]()
ظاهرا این خوشحالی ها تلفاتی هم داشته و حتی یه ماشین پلیس هم این وسط آتیش زده شده
خلاصه این تیم مونترال خیلی جالبه بازیاش... روز ۱۷ آوریل همینجا توی مونترال به بوستون ۵-۱ باخت اما درست ۴ روز بعد ( که دیشب میشد) توی مونترال ۵-۰ برد از بوستون اون هم با یک بازی فوق العاده و در مجموع ۷ مسابقه تونست ۴-۳ بوستون رو ببره و به مرحله بعد صعود کنه... اینم چند تا عکس از آرم و بازیکنان مونترال...



دیروز رفتم سمت مرکز شهر مونترال و جایی که به old port معروفه ( یا همون بندر قدیمی) شهر توی اون منطقه توی روزای تعطیل بسیار شلوغ و پر جنب و جوشه و مردم از همه تیپ و نوعی برای تفریح و وقت گذرانی به اون قسمت شهر میرن... انواع و اقسام سرگرمی ها هم هست...دیروز یه نفر اومده بود و شعبده بازی می کرد و دلقک بازی و تعداد زیادی هم از مردم جمع شده بودند و میخندیدن بهش...شبیه معرکه گیری های خودمون بود با این فرق که توش عملیات ژانگولربازی انجام میشد فقط![]()
خلاصه بندر هم خیال نکنین بندر خیلی خاصی بودا...یه رودخونه که یه بندر هم کنارش زده بودن...انصافا هر کدوم از بندرای خودمون رو که انتخاب کنین صدها برابر از این بندر اینا زیباتر و جذاب تره ولی خوب چه فایده که حتی یک هزارم اینا هم از زیبایی های مملکتمون استفاده نمی کنیم![]()
خلاصه این عکس مال این آقای شعبده باز و جمعیتی هستش که اطرافش جمع شده بودن![]()

من از این به بعد حتما کلی عکس توی وبلاگ میذارم. اینکه تا به حال زیاد از این خبرا نبود اول به خاطر آب و هوای یخ زده بود که هیچ حال و حوصله ای نمیذاشت دوم هم به خاطر خراب شدن باتری دوربینمون که بعد از گرفتن اولین عکس خراب میشد...![]()
جواب آقای منتظری به دکتر سروش رو هم بخونین. البته یه مقدار سنگینه ولی خوب میشه گفت شاید برای اونایی که دکتر سروش رو به خاطر سنگین و علمی بودن حرفاش میپسندن جذاب باشه![]()
