راجع به آزمون تافل اینو بگم که نمره writing کمتر از اونی بود که تصورش رو میکردم ولی خوب خوشبختانه بقیه مهارت ها رو خیلی خوب امتحان داده بودم![]()
*******************************
راست میگه مهدی کرمی یادم رفت نمرم رو بنویسم
از ۱۲۰ نمره ممکن ۹۷ گرفتم...![]()
والذین اجتنبوالطاغوت ان یعبدوها وانابواالی الله لهم البشری فبشرعبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه
راجع به آزمون تافل اینو بگم که نمره writing کمتر از اونی بود که تصورش رو میکردم ولی خوب خوشبختانه بقیه مهارت ها رو خیلی خوب امتحان داده بودم![]()
*******************************
راست میگه مهدی کرمی یادم رفت نمرم رو بنویسم
از ۱۲۰ نمره ممکن ۹۷ گرفتم...![]()
هوای مونترال داره کم کم رو به بهبودی میره
یه کمی آفتاب که البته هنوز باد سردی داره و نمیشه بدون کاپشن تحمش کرد
توی تمام این مدت اینقدر از تابستونای مونترال شنیدم که واقعا دوست دارم ببینم چه شکلی میشه شهر توی تابستون
احتمالا باید اینقدر خوب باشه که این همه آدم حاضرن زمستون طولانی و سختش رو تحمل کنن به خاطرش
یه عالمه حرف دارم اما این وقت شب نمیدونم چرا همش یادم رفت![]()
![]()
بگذریم... من به خاطرات بسیار علاقمندم ولی این یکی دیگر خیلی نوبر بود
خواندنش را به آنها که به داستان های جنایی-تخیلی و تا حدودی هم سکسی و کمدی علاقمندند پیشنهاد می کنم![]()
راستی کسی اصلا تا به حال اسم این بابا ( جعفر شفیع زاده ) را شنیده بود؟؟؟
یه اتفاقی که میفته واسه کسانی که از یک محیط به جای دیگه ای میرن اینه که دائما سعی می کنن که همه چیز محیط جدید رو با محیط قبلی مقایسه کنن. البته این درباره زندگی در یک محیط جدید هستش وگرنه اگر کسی برای تفریح به جایی برود طبعا چندان مشکلاتش را نمی بیند و بیشتر به سرش به خوشگذرانی گرم است. حالا این اتفاق تا حدودی افتاده و بالاخره آدم همش هر چیزی رو که میبینه با ایران مقایسه می کنه...و البته این در مورد همه ملیت ها صادق هست...یعنی یک چینی و یک پاکستانی هم همین مقایسه رو میکنن و فکر میکنم که این قشر مهاجرا کاملا حق دارن که به محیط اینجا به عنوان یک بهشت نگاه کنن به خاطر اینکه تقریبا کشور خودشون هیچ مزیتی نسبت به محیط جدید ندارد. ( بگذریم از بعضی متعصبان مذهبی که آدم تعجب میکنه اصلا چرا اومدن اینجا چون اون شرایطی که اونا میخوان دقیقا در کشور خودشون وجود داره
)
خلاصه خواستم بگم این شهر مونترال در مقایسه با تهران ( که شاید بشه به درستی گفت کثیف ترین شهر ایران هستش) چندان نمره بالایی نمیگیره... حتما در روزهای آینده اگر فرصت کنم و هوا هم بهتر شود عکس هایی میگیرم تا ببینید منظورم چیست
به جرات می توانم بگویم اگر شما آشغالی را در خارج از سطل آشغال بیندازید احتمال کمی وجود دارد که سال آینده که از آنجا می گذرید کسی آن محل را تمیز کرده باشد
دلیلش هم احتمالا گرانی کارگر و مکانیزه شدن همه امور باشد... یک رفتگر در کانادا به صورت رسمی نرخی حدود سه برابر حقوق ساعتی یک مهندس در ایران حقوق میگیرد که البته یک سوم آن را به دولت مالیات می پردازد که میشود دو برابر حقوق یک مهندس در ایران آن هم بدون کسر مالیات...![]()
اولین مطلب نامه تاریخی یدالله سحابی به آقای خامنه ای هستش که سال ۷۸ نوشته شد و روزنامه نشاط در آن روزها به خاطر چاپ آن توقیف شد... ای کاش به توصیه های این پیرمرد توجهی میشد... بعضی وقتا....بگذریم... مطلب دوم متن سخنرانی دکتر محمدی گرگانی در حسینیه ارشاد هستش که دیدم سینا هم نوشته دربارش و انصافا راهگشا هستش خوندنش...
سومین مطلب که از همه جدیدتر هستش هم دیدار آقای منتظری با شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب هستش که به نوعی تفسیر سوره والعصر بوده...خیلی جالب بود...![]()
امروز بارون خیلی قشنگی اومد...حیف که باد سرد این بارون به این قشنگی رو خراب کرد...فردا میخوام برم آرایشگاه موهام خیلی نامرتب شده
البته هوا بازم بارونیه فردا ولی از یکشنبه به بعد دیگه هوا حسابی بهاری و احتمالا آفتابیه![]()
راستی پرسپولیس و استقلال چرا اینجوری شدن![]()
![]()
هنوز آثار برف در گوشه و کنار شهر دیده میشه و چندان سبزی نمیشه مشاهده کرد...اونجوری که شنیدم بهار مونترال خیلی کوتاهه و بعد از چند هفته هوا تابستونی میشه و بسیار گرم و شرجی تا حسابی تلافی زمستونو در بیاره... شهر هم کم کم از حال و هوای زمستونی در میاد و انگار روح دوباره توش دمیده میشه...
از اونجا که ما درست در آغاز زمستان به مونترال رسیدیم فقط تعریف تابستونا رو شنیدیم...یه جورایی قلقلکم میشه که زودتر تابستون شه...خودمونیم البته بیشتر به این خاطر که تابستون میخوام برم ( یا بیام؟
)ایران![]()
![]()
![]()
طرح بچه های دانشگاه تهران در راه اندازی وبلاگ روزنامه صبح ایده ای فوق العاده بود که بسیاری کمبودهای نشریات دانشجویی را می تواند جبران نماید...
به هر حال اگر خواهان دریافت نسخه پی دی اف نشریات دانشگاه تهران و علم و صنعت هستید می توانید به sobh.tehran@gmail.com برای صبح دانشگاه تهران و sobhdaily@gmail.com برای صبح علم و صنعت که این روزها به نام جوان منتشر می شود ایمیل بزنید ( شرمنده دوستان که هیچ ایمیلی از جوان پیدا نکردم که اینجا بذارم اگر توانستید بگویید که تصحیحش کنم)
پ.ن: خواستم اسامی دوستانم را که دلم بسیار هوایشان را کرده ببرم دیدم مهدی پوررحیم همین چندی پیش اسم همه شان را آورده... پس گذاشتم برای سال آینده همین موقع ها که خیلی بیشتر از امروز دلم برایشان تنگ شده است... کاری برای کمک به ایشان از دستم برنمی آید و فقط می توانم بهشان خسته نباشید بگویم...خسته نباشید و خدا قوت...![]()
البته هرگز نباید از نقش آزمون های آمادگی پیش از امتحان گذشت. من که ۷ آزمون کتاب بارونز رو دیده بودم تقریبا با حدود تقریبی سوالات آشنا بودم و خواندن این کتاب رو حتما توصیه می کنم خصوصا که تمامی این ۷ آزمون تا حدود زیادی آزمون اصلی تافل را شبیه سازی می کنند.
راستش شرایط جلسه خیلی خوب بود ولی متاسفانه بیرون از ساختمان اصلی کالج که حدود نیم ساعت برای پیدا کردن درب ورودی آن گشتم هیچ نشانی از برگزاری آزمون تافل نبود...در داخل ساختمان هم حدود نیم ساعت با سه نفر دیگر که آنها هم گیج و گنگ به دنبال نشانه ای حداقلی از برگزاری آزمون بودند گشتیم...عاقبت وقتی ناامیدانه به دنبال انتظامات کالج بودیم تا از آنها بپرسیم اصلا چنین آزمونی برگزار می شود یا نه در چند قدمی انتظامات به یک برگ کاغذ آ۴ برخوردیم که مسیر را نشان میداد...از اینجا به بعد دیگر زیاد سخت نبود و البته به این علت که حدود یک ساعت زودتر از شروع آزمون به محل رسیدم جزو نفرات اولیه بودم که مزایای زیادی داشت. از جمله اینکه زودتر از دیگران امتحان را شروع کردم. نحوه شروع آزمون اینگونه است که نفرات را به ترتیب شماره ( که آن هم بر مبنای زودتر رسیدن نفرات به محل برگزاری آزمون به هر نفر داده شده است) صدا می کنند و پس از کنترل مدارک و گرفتن عکس به پشت کامپیوتر هدایت می کنند. نفری که شما را همراهی می کند بسیار کمک کننده است و هر سوالی داشته باشید سریع بالای سرتان حاضر می شود.
برای قسمت reading لحظه ای زمان را برای خواندن متن پیش از شروع سوال ها تلف نکنید. سوالات این بخش که ۱۴ سوال است به ترتیب از پاراگراف اول شروع می شود و در کنار سوال کل متن قرار دارد که می توانید هنگام پاسخ به سوال اول پاراگراف اول را بخوانید و بعد مثلا در سوال سوم به سراغ پاراگراف دوم بروید. برای هر متن ۲۰ دقیقه وقت دارید که برای جواب به سوالات به تمام این زمان نیاز دارید. اشتباهی که من در متن اول انجام دادم این بود که ۵ دقیقه از وقتم را برای خواندن متن اولیه پیش از شروع سوالات تلف کردم که همین باعث شد که ۵ سوال آخر که سوالات وقتگیری هم هستند را تنها در ۳ دقیقه جواب دهم.
برای قسمت listening هیچ چاره ای جز آشنایی با نحوه سوالات نیست...سه دیالوگ و ۶ سخنرانی علمی با موضوعاتی که چندان هم ساده نیستند. بیشتر بستگی به سرعت نت برداری دارد. در این بخش می توانم بگویم تا می توانید آنچه میفهمید را بنویسید تا بتوانید از آن استفاده کنید. البته اگر آزمون های بارونز را بزنید تا حدودی می توانید بفهمید که کدام قسمت ها را باید بنویسید. این بخش به این صورت است که از سه قسمت تشکیل می شود. هر بخش ده دقیقه زمان دارد که از یک دیالوگ و دو سخنرانی تشکیل شده. البته زمان ۱۰ دقیقه فقط هنگام پاسخ دادن به سوالات است و در مجموع زمان مناسبی محسوب می شود.
بعد از listening ۱۰ دقیقه استراحت دارید که بهتر است فقط به سکوت بگذرانید تا برای شروع بخش بعدی آماده شوید.
قسمت speaking خیلی ساده تر از آن چیزی بود که فکر می کردم. دو سوال با موضوعات عمومی و ساده دو سوال نسبتا مشکل که از یک متن که تنها ۳۰ ثانیه برای خواندن آن وقت دارید و نیز یک سخنرانی تشکیل می شوند و بعد هم دو سوال باز هم ساده از دیالوگ. در این بخش هم کتاب بارونز دید بسیار خوبی از کلیت آزمون داده است.
و در نهایت writing که یک سوال علمی و یک موضوع عمومی را در بر دارد. البته خیال نکنید که این موضوعات علمی که میگم خیلی علمیه ها
مثلا سوال قسمت writing من درباره پرندگان غول پیکر زمان دایناسورها بود که آیا می توانسته اند پرواز کنند یا نه...![]()
در قسمت reading هم متن اول را به یاد ندارم چون وقت کم آوردم ولی متن دوم درباره تاریخچه صنعت ابریشم چین و پارچه بافی چینی و ایرانی و اینا بود و متن دوم هم درباره تاریخچه کشت برنج در ژاپن که راستش هر دو مطلب کاملا بکر بودن برام و تعداد لغت هایی که معنیشان را نمیدانستم بسیار زیاد بود ولی خوب در مجموع خیلی فکر نمی کنم آزمون بدی داده باشم
تا چه پیش آید![]()
فردا ایرانیای مونترال ۱۳ به در دارن توی پارک مونترال که نمیدونم هنوز وقت می کنم که برم یا نه...ضمن اینکه یه نماشگاه شغل هم فردا برگزار میشه که بدم نمیاد واقعا این رو برم سر بزنم ببینم چیه. باید جالب باشه...شرکت های مختلف از سرتاسر مونترال و کانادا در این نمایشگاه ها شرکت میکنن و از شرکت کنندگان رزومه میگیرن...به این صورت تعداد زیادی افراد جویای کار هم با شرکت ها آشنا میشن و هم کار پیدا میکنن و هم شرکت ها فرصتی برای تبلیغ خودشون و پیدا کردن نیروی کار مورد نظرشون پیدا می کنن...توی این جور نمایشگاه ها چندین شرکت هستن...مثلا برای همین نمایشگاه فردا حدود ۵۰ شرکت هستن که در زمینه های مختلف دنبال نفر میگردن. بین خودمون باشه البته بیشتر از اینکه دنبال مهندس باشن دنبال تکنیسین هستن که بلد باشه کار دستی انجام بده که من یکی حتی کارگری هم بلد نیستم متاسفانه![]()
![]()
دیروز جواب دکتر عبدالعلی بازرگان رو دیدیم به دکتر سروش که تابناک منتشر کرده بود...انصافا تکان دهنده و جذاب بود. شاید مهمترین تمایزی هم که داشت این بود که برخلاف تمامی سخن پراکنی های دکتر سروش و جوابیه های متقابل آن از سوی مخالف وی سرشار از آیات قرآن بود و جا به جا از خود قرآن نمونه آورده بود...کاری که حتی در پاسخ آیت الله سبحانی به سروش به تعداد انگشتان دست انجام نگرفته بود... خلاصه لذت بردم از خواندن پاسخ او به سروش و تا حدودی آرامش پیدا کردم که هنوز هم هستند کسانی که می توان از آنها بسیار فراتر از تصور آموخت...فراز پایانی نامه که ترجمه آیه ای از قرآن بود بسیار دلنشین بود...باشد که کارگر افتد...
و راسخان (ريشه داران) در علم گويند:
بدان باور داريم، همه كتاب از جانب پروردگار ماست، و تنها خردمندان پذيراي اين پندند.
پروردگارا، دلهاي ما را پس از آنكه هدايتمان كردي دستخوش انحراف مگردان
(تا در كشف مبهمات قرآن دچار لغزش نشويم) و از جانب خويش رحمتي بر ما ارزاني دار
كه بخشاينده تويي، تو
من یه عالمه کار دارم اما فقط شعارشو میدم و هیچ کار مفیدی نکردم از وقتی این امتحان کوفتی تافل رو دادم. باید زودتر مدارکم رو آماده کنم و برای دانشگاه بفرستم اگه میخوام از سپتامبر برم سر کلاس ولی نمیدونم چرا هی عقب میندازمش
سینا مالکی یه ویدیوی زیبا گذاشته از گروه آبجیز که خیلی جالب بود. با همه سادگیش خیلی حرف داشت. اصولا من زیاد با موسیقی سر و کار ندارم و بیشتر آهنگ هایی رو که دیگران گوش میدن رو میشنوم و اصلا این اخلاق رو ندارم که دنبال موسیقی باشم یا مثلا اوقات فراغتم رو با موسیقی پر کنم اما با این حال از این ویدیوی دریا دادور که باور کنین دفعه اولی بود که اسمش رو میشنیدم هم خوشم اومد![]()
![]()
این چند وقته توی مونترال برنامه زیاد برگزار میکنن ایرانیا...هفته پیش که امتحان داشتم. این هفته هم یکشنبه ۱۳ به در ایرانیای مونترال هستش...بدم نمیاد اگه وقت کنم برم ببینم چه خبره...فقط مشکل اینه که هوا واقعا سرده واسه رفتن به دامن طبیعت![]()
هایک قولتوقچیان معروفترین استاد دانشکده فیزیک علم و صنعت هستش که خیلی روش حساب میشه از نظر علمی و معمولا هم سوالات امتحاناتی مثل فیزیک ۲ که تعداد زیادی دانشجوی کارشناسی حداقل دو بار میگذروننش رو طراحی میکنه... اساتید دانشکده فیزیک هم روش خیلی حساب می کنن و واقعا به حرفش گوش میدن... تا جایی که یادمه سال ۸۱ که به خاطر حکم اعدام هاشم آغاجری دانشجوها قصد داشتن کلاس ها رو تعطیل کنن تنها دانشکده ای که کلاساش تشکیل نشد دانشکده فیزیک بود اون هم با چراغ سبز دکتر قولتوقچیان که اعلام کرد کلاسش رو تشکیل نمیده...
خلاصه این رفتار از چنین شخصی برام عجیب بود...به قول یه دوستی ببین فشار مشکلات چه به سر حتی افتخارات علمی ایران داره میاره...اما خوب فکر می کنم بالاخره از طرف اون دانشجو ( که نمیشناسمش و واقعا بدم نمیاد بدونم اصلا کل ماجرا چی بوده) هم میتونست رفتار بهتری صورت بگیره...
خودمونیم ولی خیلی جالب بود پخش این فیلم... باعث میشه از این به بعد خیلی حواس خیلی آدما توی علم و صنعت به رفتارشون و حرفاشون جمع بشه که چیزی نگن که فیلمشون اینقدر بیننده پیدا کنه...![]()
![]()
سایت تابناک یا همون بازتاب سابق متن سخنرانی باراک اوباما درباره نژادپرستی رو ترجمه کرده که خوندنش رو پیشنهاد می کنم...البته متن انگلیسی و حتی خود سخنرانی خیلی جذاب تره ولی خوب خوندن متن فارسی هم خالی از لطف نیست...میتونین در اینجا بخونینش...
سینا در قسمت نظرات پست قبلی به درستی اشاره کرده بود که کتاب "نبرد من" آدولف هیتلر در چندین کشور اروپایی ممنوع می باشد. البته این ممنوعیت شامل خرید و فروش این کتاب می شود وگرنه خواندن آن به هیچ وجه ممنوع نیست... آنچه در پست قبلی به آن اشاره کردم آن بود که "خرت ویلدرس" نه تنها خواستار ممنوعیت خرید و فروش قرآن شده است که خواستار ممنوعیت خواندن و آموزش قرآن در مساجد و مدارس مذهبی هلند نیز شده است و این آن چیزی است که حتی در مورد کتاب "نبرد من" نیز هرگز انجام نشده است...
فیلم فتنه رو که این روزا حسابی سر و صدا به پا کرده دیدم... فکر می کنم فیلمش بیشتر برای تحریک مسلمونای تندرو و اروپایی هایی که هیچ چیزی از اسلام و مسلمونا نمیدونن ساخته شده...
جدا کردن ۴ تا آیه قرآن بدون هیچ اشاره ای به شرایط تاریخی اونها و کنار بزرگترین جنایت های قرن قرارشون دادن انصافا چیزی بالاتر از اجحاف و ظلم هستش... هرکسی با ذره ای اطلاعات درباره اسلام میدونه که مسخره هستش چنین برداشتی از قرآن... البته وقتی کسانی مثل دکتر سروش چنان بحثایی رو مطرح میکنن دیگه از یه نماینده دست راستی اروپایی نمیشه چندان انتظاری داشت...
فیلم به مدت ۱۵ دقیقه با جدا کردن ۵ آیه از قرآن و قرار دادنش در کنار تصاویری از جمله به برج های دوقلو در یازده سپتامبر و حمله به قطار در انگلیس و اسپانیا و گردن بریدن القاعده و اعدام همجنس بازان و همچنین قمه زنی در ایران به همراه صحبت ها و سخنرانی های بسیاری از عرب ها و مسلمانان تندرو بر علیه یهودیان و مسیحیان و بقیه ادیان مبنی بر اینکه باید از بینشون برد تصویر بسیار وحشتناکی از اسلام ساخته. یه قسمت از سخنرانی های آیت الله مشکینی و احمدی نژاد رو هم درباره اینکه اسلام به زودی بر تمام دنیا مسلط خواهد شد ضمیمه اش کرده...مسخره ترین قسمت هم جایی هستش که از یه دختر بچه ۶-۷ ساله میپرسه که راجع به یهودیا چی میدونه و اونم میگه که اونا میمون و خوک هستن. بعد ازش میپرسه کی اینو گفته میگه قرآن...
خلاصه فیلم تقریبا روی این مساله بنا شده که این آقا معتقده این رفتارها خیلی طبیعی هستش و همه اینا از قرآن نشات گرفته و هیچ دلیل دیگه ای هم نداره...خیلی مسخره و به نظرم فقط به خاطر مشهور شدن بوده ساخته شدن چنین فیلمی...یا احتمالا به دست آوردن کرسی های بیشتر در پارلمان به خاطر اثری که دیدن این فیلم میتونه روی اونایی که هیچی از اسلام نمیدونن بذاره... البته درباره این فیلم حتما برداشت سینای عزیز رو هم بخونین که بهتر میتونه شرایط جامعه هلند رو به عنوان مبدا چنین فیلمی بیان کنه... جالبه که آزادی بیان برای کسی که چنین فیلمی میسازه در حالی وجود داره که خود این آقا ( خرت ویلدرس) خواستار ممنوعیت خواندن قرآن ( چیزی که حتی درباره کتاب نبرد من آدولف هیتلر هم وجود نداره) شده... راستش تحمل این فیلم فکر می کنم واسه خیلیا راحت نباشه چون آدم احساس میکنه این یارو همه آدما رو نفهم فرض کرده...به هر حال دیدنش رو توصیه نمی کنم.
احساس نفرت از کسی که بی هیچ توجهی به توهینی که به دیگران داره میکنه کتاب مقدسشون رو پاره میکنه کمترین احساسی هستش که میشه انتظار داشت در هرکسی با کمی انگیزه های مذهبی ایجاد بشه... امیدوارم تندروها کاری نکنن که این طرف بتونه به هدفش برسه و رای بیشتری توی انتخابات بعدی بیاره... حالا که این طرف این فیلم رو ساخته من هم آرزو میکنم اون چیزی که نسبت بهش هشدار داده به وقوع بپیونده و روزی برسه که بیشترین جمعیت نه فقط اروپا که جهان رو مسلمونا تشکیل بدن تا چشاش درآد![]()
البته نه از جنس مسلمونایی که تو فیلمش نشون داده...
به هر حال فکر می کنم دیدن این فیلم در ایران به خاطر فیلتر سخت باشه ولی خوب اگه خواستین فیلم رو ببینین میتونین از اینجا استفاده کنین...
به جرات میتونم بگم ساخته شدن این فیلم دقیقا یک "فتنه" هستش... با همون معنای عربیش...آزمایش و سختی... که امیدوارم به بلا تبدیل نشه...
طبیعتا باید اینترنت رو توی این دو روز تعطیل کنم...سخت تر از خود امتحان این دو روز قبلشه![]()
از شانس من همه فیلم های خوب هالیوود رو هم همین هفته دارن نشون میدن این کانالای تلویزیونی...کلی حرف دارم...باشه واسه بعد از امتحان![]()
پدر و مادرم هم خیلی میگن که لغات شبیه به فارسی زیاده توی زبان فرانسه و همین خوب کمی راحت تر میکنه کار رو براشون...در واقع مشکل ترین قسمت زبان فرانسه حروف اضافه متعدد و قواعد مشکل دستور زبانشون هستش که البته تقریبا این قواعد شبیه به فارسی هستن
ولی کار رومانیایی ها و اسپانیایی ها خیلی راحته واسه یاد گرفتن فرانسه...تقریبا این سه تا زبان یکی هستن و فقط یه مقدار ریزه کاریاشون با هم فرق داره![]()
در عوض واسه انگلیسی زبان ها خیلی مشکله یاد گرفتن این زبان...پاکستانی ها و هندی ها و بنگلادشی ها و ایرانی ها که زبان دومشون انگلیسی هستش به خاطر همین خیلی به مشکل می خورن با انگلیسی و به همین دلیل کمتر ایرانی رو میبینین که حتی توی مونترال از فرانسوی به عنوان زبان اولش استفاده کنه....![]()
بساط دید و بازدید عید این چند روز حسابی به راه بوده...البته جمعه و امروز رو من به خاطر اینکه باید سر کار میرفتم از دست دادم اما شنبه و یکشنبه کمی به عید دیدنی پرداختیم
خاصیت خوب جمع های ایرانی اینه که برای تمام مسایل روز ایران و جهان در عرض چند ساعت نسخه می پیچیم ولی از روز بعد هر کس به سراغ کار خودش میره و همه حرف ها هم میشه باد هوا
ولی انصافا مهمترین مزیت این جمع ها آشنایی با آدم های جدید و روابط جدید هستش... در این میان گاه حرف ها و تجربیات خوبی هم بیان میشه که با کمی هوشیاری میتونه بسیار مفید باشه و به کار بیاد...خصوصا در محیط ناآشنایی مثل اینجا که هر جمله و هر تجربه ای تازه و نو هستش![]()
داره هوا بهتر میشه...این هفته میانگین دما به صفر میرسه البته به همراه باران و برف...خودش کلی پیشرفته![]()
![]()
یکی از همکاران پاکستانی ما حافظ قرآن هستش...وقتی باهاش صحبت میکردم میگفت سه تا کار رو همزمان انجام میده که یکیش توی همین شرکت ماست و یکی هم به صورت پاره وقت. شغل سومش هم تدریس قرآن بودش. حدود دو ساعتی که کنار هم نشسته بودیم مقداری باهاش صحبت کردم. جالب بود. با خنده میگفت کارت اعتباری توی اسلام حرام هستش ولی من ۳۵ یا ۴۰ تا کارت اعتباری دارم و هنوز هم برای هر شرکتی که کارت اعتباری بده فرم پر می کنم...اینجا بعضیا اینجورین دیگه...خوره کارت اعتباری
یه چیزایی هم راجع به عقاید شیعیان شنیده بود که من اینجوری بودم وقتی داشت بهم میگفت
مثلا اینکه شنیده بود ایرانیا و بعضی از لبنانیا بچه هاشون رو بعد از به دنیا اومدن میبرن روی کوه و پرت میکنن پایین و به علی(ع) تقدیمش می کنن و میگن علی(ع) اگر خودش بخواد زنده نگهش میداره...
البته خودش میگفت که به کسی که اینو برام تعریف کرد گفتم داستان جالبی بود
یعنی خودش باور نداشت ولی خوب...
آرتور سی کلارک درگذشت...نویسنده رمان های علمی - تخیلی. من همیشه آیزاک آسیموف رو بیشتر دوست داشتم ولی خوب از کلارک هم بدم نمیومد. رمان "ملاقات با راما" رو از رمان معروف تر "اودیسه فضایی" بیشتر دوست داشتم... جالبه که این نویسنده انگلیسی در خانه خودش در سریلانکا درگذشته...میتونین اطلاعات بیشتری راجع به کلارک در اینجا بخونین![]()
مهندس میثمی هم عیدی حسابی دادن واسه نوروز امسال و شماره جدید چشم انداز ایران رو روی سایت گذاشتن... شماره ۴۸ دو ماهنامه چشم انداز ایران رو میتونین از اینجا بخونین. ویژه نامه عراق هم مطالب جالبی داره که به صورت جداگانه در اینجا میتونین بخونین. کسانی که علاقمند به مسایل خاورمیانه هستن حتما این ویژه نامه رو بخونن که خیلی کامله و سینای عزیز هم زحمت زیادی در ترجمه قسمت دوم این ویژه نامه کشیده...
مهمتر از همه اینکه جلد سوم خاطرات مهندس میثمی هم روی سایت قرار گرفته که در واقع خاطرات تحلیلی هستش... به جرات میتونم بگم هیچ کتابی نخوندم که بیشتر از دو جلد اول خاطرات آقا لطفی بتونم ازش یاد بگیرم... شاید همین هم باعث شده که مدتی هست که فقط کتاب های خاطرات برام جذاب هستش و البته هیچ کدوم به خوبی خاطرات آقا لطفی نمیشن...
حتما به سایت مهندس میثمی برین و آرشیو چشم انداز ایران رو یه نگاهی بندازین... خصوصا برای نسل ما خوندن خیلی از مطالبش لازمه... خلاصه یه عالمه مطلب اضافه شد به مطالب نخونده قبلیم که باید بعد از امتحان تافل به صورت فشرده بخونمشون...
احساس خوبی دارم... میشه گفت از حال و هوای بی حوصلگی روزای آخر ۸۶ جدا شدم...خدا رو شکر![]()
نوروز امسال برای من حال و هوای نوروز رو نداشت...تقریبا همه نوروزهای گذشته رو همراه با خانواده در بیرجند بودیم و پارسال هم بیرجند اومده بود تهران تقریبا![]()
ولی خوب امسال سال تحویل ساعت ۲ صبح بود به وقت مونترال و نمیشد که بیدار موند و سال تحویل داشت![]()
به هر حال روز اول سال ۸۷ در مونترال بارون داره میاد شدیدا و خلاصه همه جا خیسه
البته این خیسی با برف های مونده از قبل قاطی شده و شل آبی ساخته که بیا و ببین
خلاصه فکر کنم یه دو هفته اگر بارون بیاد بتونه آثار برف رو از بین ببره تازه![]()
به همت دوست عزیزم کمال رضوی امسال مطلبی که درباره نوروز نوشته بودم توی صبح تهران تجدید چاپ شد و البته با تیتری بسیار زیباتر ... اون مطلب رو هم اینجا گذاشتم که اگه خواستین ببینین![]()
نوروز ۸۷ رو دوست دارم...شاید به خاطر اینکه توی همین چند ساعتی که ازش گذشته صدای بسیاری از کسانی رو که بسیار دوستشون دارم پس از مدت ها شنیدم...امیدوارم بقیه روزهای امسال هم به خوبی همین روز اولش باشه...با امیدی تازه و ایمانی نو![]()