تبليغاتX
روزنوشته ها

روزنوشته ها

این وبلاگ شرح اتفاقات روزانه زندگی من در شهر مونترال کاناداست...

بالاخره نمره تافل هم اومد و یه خوان مهم به طور کامل پشت سر گذاشته شد خوشبختانه نمره ام در اون حدی که من خوندم خوب شد و تونستم ورودی دانشگاه های آمریکای شمالی رو به دست بیارم. حالا باید ببینم کجا اقدام کنم برای پذیرش... راستش هنوز دو دلم برای اقدام برای دانشگاه های انگلیسی زبان خارج از کبک یا توی همین مونترال... از یک طرف خارج شدن از کبک و وارد شدن به یک محیط کاملا انگلیسی باعث میشه طی دو سال دانشگاه آشنایی بیشتری با محیط پیدا کنم و از طرف دیگه دانشگاه های مونترال از نظر قیمت برای کسی که در مونترال ساکن هستش نصف قیمت بقیه دانشگاه های کانادا محسوب میشه ( مزیتی که هیچ دانشگاهی خارج از کبک نداره) و همین با توجه به هزینه پایین تر زندگی در مونترال به نسبت بقیه کانادا کلی باعث صرفه جویی میشه... خیلی از کانادایی ها زمانی که بچه هاشون به سن دانشگاه میرسن محل زندگی شون رو عوض میکنن و ساکن کبک میشن تا بچه هاشون بتونن از این مزیت دانشگاه ارزون استفاده کنن ولی خوب از طرف دیگه این وضعیت زبان فرانسه واسه خودش خیلی مشکل بزرگیه البته شایدم توی دو سال آینده تونستم همتی بکنم و سعی کنم یادش بگیرما

راجع به آزمون تافل اینو بگم که نمره writing کمتر از اونی بود که تصورش رو میکردم ولی خوب خوشبختانه بقیه مهارت ها رو خیلی خوب امتحان داده بودم 

*******************************

راست میگه مهدی کرمی یادم رفت نمرم رو بنویسم از ۱۲۰ نمره ممکن ۹۷ گرفتم...

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 9:33  توسط رضا  | 

امروز صبح متن صحبت های اکبر اعلمی رو توی بازتاب دیدم و قصد داشتم لینکش رو از اون سایت بذارم که الان هرچی گشتم نتونستم پیداش کنم...از صبح تا حالا اینقدر خبر آپ نشده که این خبر بره توی آرشیو پس باید بگم که مثل اینکه برداشتنش از سایتشون به هر حال این سخنرانی که میشه گفت از معدود سخنرانی های شجاعانه مجلس هفتم بوده رو میتونین از اینجا بخونین البته اگه فیلتر نباشه توی ایران

هوای مونترال داره کم کم رو به بهبودی میره یه کمی آفتاب که البته هنوز باد سردی داره و نمیشه بدون کاپشن تحمش کرد توی تمام این مدت اینقدر از تابستونای مونترال شنیدم که واقعا دوست دارم ببینم چه شکلی میشه شهر توی تابستون احتمالا باید اینقدر خوب باشه که این همه آدم حاضرن زمستون طولانی و سختش رو تحمل کنن به خاطرش 

یه عالمه حرف دارم اما این وقت شب نمیدونم چرا همش یادم رفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 23:56  توسط رضا  | 

اینجا توی هر جمعی که نشستم و بحث سیاسی میشد از خاطرات یه بابایی به نام جعفر شفیع زاده شاهد میاوردن و منم عین این ابلها نگاهشون میکردم و با خودم فکر میکردم من چقدر پرتم از مرحله که حتی اسم این بابارم نشنیدم تا حالا... بر حسب اتفاق چند شب پیش کتاب خاطراتش را از همسایه ایرانیمان گرفتم تا این منبع مهم اطلاعاتی را بخوانم و از اوضاع خیلی هم عقب نباشم...باور کنید در عمرم چنین کتاب داستان تخیلی نخوانده بودم کتاب مشخصا در حدود سال ۶۵ نوشته شده و سرشار از اطلاعات غلط و تحلیل های مسخره است که بر پایه یک سری اخبار و حتی شایعات مطرح در آن زمان نوشته شده است. نویسنده کتاب مشخص نیست و خاطرات به شخصی ارجاع شده که عنوان افتخاری محافظ مخصوص امام خمینی در نوفل لوشاتو و تهران و بنیانگذار سپاه را یدک میکشد. در حالی که از این آقای خیلی مهم در هیچ جای تاریخ هیچ نشانی نیست و اتفاقا خودش هم وجود ندارد و پس از پایان گفتگوهایش با نویسنده کتاب غیبش می زند و جالب اینجاست که تمام اتفاقات کتاب بر اساس نظراتی است که اپوزیسیون سلطنت طلب خارج نشین در آن سال ها اساس و پایه تحلیل های خود را بر آن قرار داده بودند... اینقدر نکات غلط و خنده دار در این کتاب وجود دارد که هرکس با ذره ای اطلاعات از تاریخ انقلاب می تواند تناقضات آن را آشکار کند و متاسفانه چنین کتابی به منبع اطلاعاتی ایرانیان خارج از کشور درباره انقلاب تبدیل شده است به نظرم بد نیست این کتاب حتی به عنوان یک منبع مناسب برای آموزش داستان نویسی تخیلی تدریس شود... اسامی مطرح شده در کتاب هم همگی به صورتی تابلو از اخبار همان زمان استخراج شده و ....

بگذریم... من به خاطرات بسیار علاقمندم ولی این یکی دیگر خیلی نوبر بود خواندنش را به آنها که به داستان های جنایی-تخیلی و تا حدودی هم سکسی و کمدی علاقمندند پیشنهاد می کنم

راستی کسی اصلا تا به حال اسم این بابا ( جعفر شفیع زاده ) را شنیده بود؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 9:10  توسط رضا  | 

جای همگی خالی با وجود اینکه برای امروز هوای آفتابی نیمه ابری پیش بینی شده بود یه چند ساعتی شاهد بارش شدید برف بودیم

یه اتفاقی که میفته واسه کسانی که از یک محیط به جای دیگه ای میرن اینه که دائما سعی می کنن که همه چیز محیط جدید رو با محیط قبلی مقایسه کنن. البته این درباره زندگی در یک محیط جدید هستش وگرنه اگر کسی برای تفریح به جایی برود طبعا چندان مشکلاتش را نمی بیند و بیشتر به سرش به خوشگذرانی گرم است. حالا این اتفاق تا حدودی افتاده و بالاخره آدم همش هر چیزی رو که میبینه با ایران مقایسه می کنه...و البته این در مورد همه ملیت ها صادق هست...یعنی یک چینی و یک پاکستانی هم همین مقایسه رو میکنن و فکر میکنم که این قشر مهاجرا کاملا حق دارن که به محیط اینجا به عنوان یک بهشت نگاه کنن به خاطر اینکه تقریبا کشور خودشون هیچ مزیتی نسبت به محیط جدید ندارد. ( بگذریم از بعضی متعصبان مذهبی که آدم تعجب میکنه اصلا چرا اومدن اینجا چون اون شرایطی که اونا میخوان دقیقا در کشور خودشون وجود داره)

خلاصه خواستم بگم این شهر مونترال در مقایسه با تهران ( که شاید بشه به درستی گفت کثیف ترین شهر ایران هستش) چندان نمره بالایی نمیگیره... حتما در روزهای آینده اگر فرصت کنم و هوا هم بهتر شود عکس هایی میگیرم تا ببینید منظورم چیست به جرات می توانم بگویم اگر شما آشغالی را در خارج از سطل آشغال بیندازید احتمال کمی وجود دارد که سال آینده که از آنجا می گذرید کسی آن محل را تمیز کرده باشد دلیلش هم احتمالا گرانی کارگر و مکانیزه شدن همه امور باشد... یک رفتگر در کانادا به صورت رسمی نرخی حدود سه برابر حقوق ساعتی یک مهندس در ایران حقوق میگیرد که البته یک سوم آن را به دولت مالیات می پردازد که میشود دو برابر حقوق یک مهندس در ایران آن هم بدون کسر مالیات...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 15:25  توسط رضا  | 

چقدر مطلب خوب این چند روزه توی اینترنت گذاشته شد...لینکشو اینجا میذارم و خوندنشون رو به شدت پیشنهاد می کنم به همه...

اولین مطلب نامه تاریخی یدالله سحابی به آقای خامنه ای هستش که سال ۷۸ نوشته شد و روزنامه نشاط در آن روزها به خاطر چاپ آن توقیف شد... ای کاش به توصیه های این پیرمرد توجهی میشد... بعضی وقتا....بگذریم... مطلب دوم متن سخنرانی دکتر محمدی گرگانی در حسینیه ارشاد هستش که دیدم سینا هم نوشته دربارش و انصافا راهگشا هستش خوندنش...

سومین مطلب که از همه جدیدتر هستش هم دیدار آقای منتظری با شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب هستش که به نوعی تفسیر سوره والعصر بوده...خیلی جالب بود...

امروز بارون خیلی قشنگی اومد...حیف که باد سرد این بارون به این قشنگی رو خراب کرد...فردا میخوام برم آرایشگاه موهام خیلی نامرتب شده البته هوا بازم بارونیه فردا ولی از یکشنبه به بعد دیگه هوا حسابی بهاری و احتمالا آفتابیه

راستی پرسپولیس و استقلال چرا اینجوری شدن

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 23:0  توسط رضا  | 

بالاخره یه جورایی بهار مثل اینکه راهشو گم کرده و سر از مونتریال درآوردهچند روزه که دمای هوا چند درجه ای بالای صفره البته با مقادیری باد سرد که نمیذاره خیلی هم احساس بهار به آدم دست بده...اما خوب امروز یه نم بارون هم زد تا بشه گفت اولین بارون بهاری هم بارید

هنوز آثار برف در گوشه و کنار شهر دیده میشه و چندان سبزی نمیشه مشاهده کرد...اونجوری که شنیدم بهار مونترال خیلی کوتاهه و بعد از چند هفته هوا تابستونی میشه و بسیار گرم و شرجی تا حسابی تلافی زمستونو در بیاره... شهر هم کم کم از حال و هوای زمستونی در میاد و انگار روح دوباره توش دمیده میشه...

از اونجا که ما درست در آغاز زمستان به مونترال رسیدیم فقط تعریف تابستونا رو شنیدیم...یه جورایی قلقلکم میشه که زودتر تابستون شه...خودمونیم البته بیشتر به این خاطر که تابستون میخوام برم ( یا بیام؟)ایران

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 23:32  توسط رضا  | 

دوست خوبم کمال رضوی با همکاری دوستان و هم دانشکده ای هایش در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران روزنامه صبح دانشگاه تهران را این روزها منتشر می کنند که شماره ۴۰ آن امروز منتشر شده است. از کمال بسیار آموخته ام اما پشتکارش در کار و درس برایم هماره نمونه بوده است... اصلا این سال آخر دانشگاه برایم بسیار آموختنی داشت و اینها را از کسانی آموختم که تا دو سال قبل از آن تنها نامشان را میدیدم و میشنیدم اما وقتی با آنها کار مشترک کردم گویی دنیایی تازه به رویم گشوده شد...کمال رضوی و مهدی پوررحیم و الهام شهسوارزاده با تمامی آنها که این روزها در دانشگاه علم و صنعت روزنامه جوان را منتشر می کنند و اسامی شان خود به اندازه یک پست خواهد بود هر یک به اندازه چندین واحد درسی به من آموختند و می آموزند همین روزها که همتشان با همه فشارها و سختی ها هرگز به سردی نگراییده است...

طرح بچه های دانشگاه تهران در راه اندازی وبلاگ روزنامه صبح ایده ای فوق العاده بود که بسیاری کمبودهای نشریات دانشجویی را می تواند جبران نماید...

به هر حال اگر خواهان دریافت نسخه پی دی اف نشریات دانشگاه تهران و علم و صنعت هستید می توانید به sobh.tehran@gmail.com برای صبح دانشگاه تهران و sobhdaily@gmail.com برای صبح علم و صنعت که این روزها به نام جوان منتشر می شود ایمیل بزنید ( شرمنده دوستان که هیچ ایمیلی از جوان پیدا نکردم که اینجا بذارم اگر توانستید بگویید که تصحیحش کنم)

پ.ن: خواستم اسامی دوستانم را که دلم بسیار هوایشان را کرده ببرم دیدم مهدی پوررحیم همین چندی پیش اسم همه شان را آورده... پس گذاشتم برای سال آینده همین موقع ها که خیلی بیشتر از امروز دلم برایشان تنگ شده است... کاری برای کمک به ایشان از دستم برنمی آید و فقط می توانم بهشان خسته نباشید بگویم...خسته نباشید و خدا قوت...

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 23:22  توسط رضا  | 

به پیشنهاد هاشم اون چیزهایی که به نظرم میرسه باید در امتحان تافل حتما در نظر گرفته بشه رو اینجا میذارم...البته اینا مسایلی هستش که خودم باهاشون روبرو شدم و طبیعتا تجربه هرکسی که این امتحان رو میده با بقیه میتونه فرق کنه...فکر می کنم که بد نباشه مهدی تکفلی هم درباره تجربه خودش کمی بنویسه. شب قبل از امتحان باهاش حرف زدم و چند توصیه ای که بهم کرد سر جلسه به دردم خورد در ضمن اینها درباره امتحان تافلی هستش که در مونترال و در کالج ونیه برگزار شد پس شرایط جلسه رو نمیشه به همه جا تعمیم داد

البته هرگز نباید از نقش آزمون های آمادگی پیش از امتحان گذشت. من که ۷ آزمون کتاب بارونز رو دیده بودم تقریبا با حدود تقریبی سوالات آشنا بودم و خواندن این کتاب رو حتما توصیه می کنم خصوصا که تمامی این ۷ آزمون تا حدود زیادی آزمون اصلی تافل را شبیه سازی می کنند.

راستش شرایط جلسه خیلی خوب بود ولی متاسفانه بیرون از ساختمان اصلی کالج که حدود نیم ساعت برای پیدا کردن درب ورودی آن گشتم هیچ نشانی از برگزاری آزمون تافل نبود...در داخل ساختمان هم حدود نیم ساعت با سه نفر دیگر که آنها هم گیج و گنگ به دنبال نشانه ای حداقلی از برگزاری آزمون بودند گشتیم...عاقبت وقتی ناامیدانه به دنبال انتظامات کالج بودیم تا از آنها بپرسیم اصلا چنین آزمونی برگزار می شود یا نه در چند قدمی انتظامات به یک برگ کاغذ آ۴ برخوردیم که مسیر را نشان میداد...از اینجا به بعد دیگر زیاد سخت نبود و البته به این علت که حدود یک ساعت زودتر از شروع آزمون به محل رسیدم جزو نفرات اولیه بودم که مزایای زیادی داشت. از جمله اینکه زودتر از دیگران امتحان را شروع کردم. نحوه شروع آزمون اینگونه است که نفرات را به ترتیب شماره ( که آن هم بر مبنای زودتر رسیدن نفرات به محل برگزاری آزمون به هر نفر داده شده است) صدا می کنند و پس از کنترل مدارک و گرفتن عکس به پشت کامپیوتر هدایت می کنند. نفری که شما را همراهی می کند بسیار کمک کننده است و هر سوالی داشته باشید سریع بالای سرتان حاضر می شود.

برای قسمت reading لحظه ای زمان را برای خواندن متن پیش از شروع سوال ها تلف نکنید. سوالات این بخش که ۱۴ سوال است به ترتیب از پاراگراف اول شروع می شود و در کنار سوال کل متن قرار دارد که می توانید هنگام پاسخ به سوال اول پاراگراف اول را بخوانید و بعد مثلا در سوال سوم به سراغ پاراگراف دوم بروید. برای هر متن ۲۰ دقیقه وقت دارید که برای جواب به سوالات به تمام این زمان نیاز دارید. اشتباهی که من در متن اول انجام دادم این بود که ۵ دقیقه از وقتم را برای خواندن متن اولیه پیش از شروع سوالات تلف کردم که همین باعث شد که ۵ سوال آخر که سوالات وقتگیری هم هستند را تنها در ۳ دقیقه جواب دهم.

برای قسمت listening هیچ چاره ای جز آشنایی با نحوه سوالات نیست...سه دیالوگ و ۶ سخنرانی علمی با موضوعاتی که چندان هم ساده نیستند. بیشتر بستگی به سرعت نت برداری دارد. در این بخش می توانم بگویم تا می توانید آنچه میفهمید را بنویسید تا بتوانید از آن استفاده کنید. البته اگر آزمون های بارونز را بزنید تا حدودی می توانید بفهمید که کدام قسمت ها را باید بنویسید. این بخش به این صورت است که از سه قسمت تشکیل می شود. هر بخش ده دقیقه زمان دارد که از یک دیالوگ و دو سخنرانی تشکیل شده. البته زمان ۱۰ دقیقه فقط هنگام پاسخ دادن به سوالات است و در مجموع زمان مناسبی محسوب می شود.

بعد از listening ۱۰ دقیقه استراحت دارید که بهتر است فقط به سکوت بگذرانید تا برای شروع بخش بعدی آماده شوید.

قسمت speaking خیلی ساده تر از آن چیزی بود که فکر می کردم. دو سوال با موضوعات عمومی و ساده دو سوال نسبتا مشکل که از یک متن که تنها ۳۰ ثانیه برای خواندن آن وقت دارید و نیز یک سخنرانی تشکیل می شوند و بعد هم دو سوال باز هم ساده از دیالوگ. در این بخش هم کتاب بارونز دید بسیار خوبی از کلیت آزمون داده است.

و در نهایت writing که یک سوال علمی و یک موضوع عمومی را در بر دارد. البته خیال نکنید که این موضوعات علمی که میگم خیلی علمیه ها مثلا سوال قسمت writing من درباره پرندگان غول پیکر زمان دایناسورها بود که آیا می توانسته اند پرواز کنند یا نه...

در قسمت reading هم متن اول را به یاد ندارم چون وقت کم آوردم ولی متن دوم درباره تاریخچه صنعت ابریشم چین و پارچه بافی چینی و ایرانی و اینا بود و متن دوم هم درباره تاریخچه کشت برنج در ژاپن که راستش هر دو مطلب کاملا بکر بودن برام و تعداد لغت هایی که معنیشان را نمیدانستم بسیار زیاد بود ولی خوب در مجموع خیلی فکر نمی کنم آزمون بدی داده باشم تا چه پیش آید

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 10:18  توسط رضا  | 

پیش بینی هوای امروز مونترال بارون بود...صبح رفتم بیرون از خونه برای یه مقدار خرید و یه سری کارا... از ذهنم گذشت که آخ جون هوا چقدر داره خوب میشه کم کم میشه بهاری لباس پوشید و دیگه لازم نیست کاپشن به این گرمی بپوشم... خلاصه رفتم سر کار و مشغول کار بودم که با هشدار یکی از همکاران متوجه بیرون شدم...جاتون خالی برای چند ساعت تمام برف شدیدی میبارید که دوباره نشون داد که هنوز نمیشه از هوای اینجا انتظار بهار رو داشت...

فردا ایرانیای مونترال ۱۳ به در دارن توی پارک مونترال که نمیدونم هنوز وقت می کنم که برم یا نه...ضمن اینکه یه نماشگاه شغل هم فردا برگزار میشه که بدم نمیاد واقعا این رو برم سر بزنم ببینم چیه. باید جالب باشه...شرکت های مختلف از سرتاسر مونترال و کانادا در این نمایشگاه ها شرکت میکنن و از شرکت کنندگان رزومه میگیرن...به این صورت تعداد زیادی افراد جویای کار هم با شرکت ها آشنا میشن و هم کار پیدا میکنن و هم شرکت ها فرصتی برای تبلیغ خودشون و پیدا کردن نیروی کار مورد نظرشون پیدا می کنن...توی این جور نمایشگاه ها چندین شرکت هستن...مثلا برای همین نمایشگاه فردا حدود ۵۰ شرکت هستن که در زمینه های مختلف دنبال نفر میگردن. بین خودمون باشه البته بیشتر از اینکه دنبال مهندس باشن دنبال تکنیسین هستن که بلد باشه کار دستی انجام بده که من یکی حتی کارگری هم بلد نیستم متاسفانه

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 23:51  توسط رضا  | 

برای من که زمانی کتاب های دکتر سروش رو میخوندم و براش احترام زیادی قایل بودم ( و هستم) مصاحبه با رادیو هلند و حرف هایی که بسیار بحث برانگیز و نسنجیده مینمود درباره قرآن خیلی شگفت انگیز بود... از یک طرف جواب های مملو از فحاشی و بی محتوای افراد حاضر در اردوگاه جمهوری اسلامی بود و از سوی دیگر مصاحبه سروش با روزنامه کارگزاران و بعد هم جواب او به آیت الله سبحانی که به نوعی همجون همیشه بیشتر به فراری رو به جلو مینمود با تکیه بر ادبیات غنی پارسی که انصافا دکتر سروش در آن بسیار قدرتمند است...

دیروز جواب دکتر عبدالعلی بازرگان رو دیدیم به دکتر سروش که تابناک منتشر کرده بود...انصافا تکان دهنده و جذاب بود. شاید مهمترین تمایزی هم که داشت این بود که برخلاف تمامی سخن پراکنی های دکتر سروش و جوابیه های متقابل آن از سوی مخالف وی سرشار از آیات قرآن بود و جا به جا از خود قرآن نمونه آورده بود...کاری که حتی در پاسخ آیت الله سبحانی به سروش به تعداد انگشتان دست انجام نگرفته بود... خلاصه لذت بردم از خواندن پاسخ او به سروش و تا حدودی آرامش پیدا کردم که هنوز هم هستند کسانی که می توان از آنها بسیار فراتر از تصور آموخت...فراز پایانی نامه که ترجمه آیه ای از قرآن بود بسیار دلنشین بود...باشد که کارگر افتد...

و راسخان (ريشه داران) در علم گويند:
بدان باور داريم، همه كتاب از جانب پروردگار ماست، و تنها خردمندان پذيراي اين پندند.
پروردگارا، دل‌هاي ما را پس از آنكه هدايتمان كردي دستخوش انحراف مگردان
(تا در كشف مبهمات قرآن دچار لغزش نشويم) و از جانب خويش رحمتي بر ما ارزاني دار
كه بخشاينده تويي، تو

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 23:32  توسط رضا  | 

هوای مونترال بهتر شده این چند روزه البته نسبت به چند هفته قبل منظورمه وگرنه هنوز هوا چند درجه ای زیر صفر هست با بادی بسیار سرد اما خوب به نسبت چند هفته قبل هوا واقعا بهتر شده 

من یه عالمه کار دارم اما فقط شعارشو میدم و هیچ کار مفیدی نکردم از وقتی این امتحان کوفتی تافل رو دادم. باید زودتر مدارکم رو آماده کنم و برای دانشگاه بفرستم اگه میخوام از سپتامبر برم سر کلاس ولی نمیدونم چرا هی عقب میندازمش 

سینا مالکی یه ویدیوی زیبا گذاشته از گروه آبجیز که خیلی جالب بود. با همه سادگیش خیلی حرف داشت. اصولا من زیاد با موسیقی سر و کار ندارم و بیشتر آهنگ هایی رو که دیگران گوش میدن رو میشنوم و اصلا این اخلاق رو ندارم که دنبال موسیقی باشم یا مثلا اوقات فراغتم رو با موسیقی پر کنم اما با این حال از این ویدیوی دریا دادور که باور کنین دفعه اولی بود که اسمش رو میشنیدم هم خوشم اومد

این چند وقته توی مونترال برنامه زیاد برگزار میکنن ایرانیا...هفته پیش که امتحان داشتم. این هفته هم یکشنبه ۱۳ به در ایرانیای مونترال هستش...بدم نمیاد اگه وقت کنم برم ببینم چه خبره...فقط مشکل اینه که هوا واقعا سرده واسه رفتن به دامن طبیعت

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 9:30  توسط رضا  | 

دیروز به لطف دوست خوبم صالح فیلم جدال لفظی دکتر قولتوقچیان با یک دانشجو رو دیدم و راستش حسابی شوک زده شدم. آخه راستش چنین رفتارهایی از برخی از اساتید علم و صنعت در سر کلاس یا پشت در اتاقشون بعید نیست ولی حداقل ظاهر رو همیشه حفظ می کنند و در یک جلسه عمومی نمیشه چنین رفتاری رو ازشون دید...

هایک قولتوقچیان معروفترین استاد دانشکده فیزیک علم و صنعت هستش که خیلی روش حساب میشه از نظر علمی و معمولا هم سوالات امتحاناتی مثل فیزیک ۲ که تعداد زیادی دانشجوی کارشناسی حداقل دو بار میگذروننش رو طراحی میکنه... اساتید دانشکده فیزیک هم روش خیلی حساب می کنن و واقعا به حرفش گوش میدن... تا جایی که یادمه سال ۸۱ که به خاطر حکم اعدام هاشم آغاجری دانشجوها قصد داشتن کلاس ها رو تعطیل کنن تنها دانشکده ای که کلاساش تشکیل نشد دانشکده فیزیک بود اون هم با چراغ سبز دکتر قولتوقچیان که اعلام کرد کلاسش رو تشکیل نمیده...

خلاصه این رفتار از چنین شخصی برام عجیب بود...به قول یه دوستی ببین فشار مشکلات چه به سر حتی افتخارات علمی ایران داره میاره...اما خوب فکر می کنم بالاخره از طرف اون دانشجو ( که نمیشناسمش و واقعا بدم نمیاد بدونم اصلا کل ماجرا چی بوده) هم میتونست رفتار بهتری صورت بگیره...

خودمونیم ولی خیلی جالب بود پخش این فیلم... باعث میشه از این به بعد خیلی حواس خیلی آدما توی علم و صنعت به رفتارشون و حرفاشون جمع بشه که چیزی نگن که فیلمشون اینقدر بیننده پیدا کنه...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 22:55  توسط رضا  | 

فعلا در احساس خلسه بعد از امتحان به سر می برم... عین روزای بعد از کنکور میمونه یه عالمه مطلب و کتاب و مقاله مونده که میخوام بخونم... کلی نوار صوتی و سخنرانی و جلسه که باید گوش بدم... برای دانشگاه و ایام آینده هم باید وقت بذارم برای برنامه ریزی...ضمن اینکه قصد دارم یه مقداری هم زبان فرانسوی رو شروع کنم...به هر حال اگر قرار باشه توی این شهر زندگی کنم بهتره حداقل در حد سلام و احوالپرسی زبان مردمش رو بلد باشم

سایت تابناک یا همون بازتاب سابق متن سخنرانی باراک اوباما درباره نژادپرستی رو ترجمه کرده که خوندنش رو پیشنهاد می کنم...البته متن انگلیسی و حتی خود سخنرانی خیلی جذاب تره ولی خوب خوندن متن فارسی هم خالی از لطف نیست...میتونین در اینجا بخونینش...

سینا در قسمت نظرات پست قبلی به درستی اشاره کرده بود که کتاب "نبرد من" آدولف هیتلر در چندین کشور اروپایی ممنوع می باشد. البته این ممنوعیت شامل خرید و فروش این کتاب می شود وگرنه خواندن آن به هیچ وجه ممنوع نیست... آنچه در پست قبلی به آن اشاره کردم آن بود که "خرت ویلدرس" نه تنها خواستار ممنوعیت خرید و فروش قرآن شده است که خواستار ممنوعیت خواندن و آموزش قرآن در مساجد و مدارس مذهبی هلند نیز شده است و این آن چیزی است که حتی در مورد کتاب "نبرد من" نیز هرگز انجام نشده است...

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 14:39  توسط رضا  | 

بالاخره امتحان رو دادم تموم شد. خودمونیم انصافا سخت تر از اون چیزی بود که فکر می کردمولی خوب بد نشد خدا رو شکر

فیلم فتنه رو که این روزا حسابی سر و صدا به پا کرده دیدم... فکر می کنم فیلمش بیشتر برای تحریک مسلمونای تندرو و اروپایی هایی که هیچ چیزی از اسلام و مسلمونا نمیدونن ساخته شده...

جدا کردن ۴ تا آیه قرآن بدون هیچ اشاره ای به شرایط تاریخی اونها و کنار بزرگترین جنایت های قرن قرارشون دادن انصافا چیزی بالاتر از اجحاف و ظلم هستش... هرکسی با ذره ای اطلاعات درباره اسلام میدونه که مسخره هستش چنین برداشتی از قرآن... البته وقتی کسانی مثل دکتر سروش چنان بحثایی رو مطرح میکنن دیگه از یه نماینده دست راستی اروپایی نمیشه چندان انتظاری داشت...

فیلم به مدت ۱۵ دقیقه با جدا کردن ۵ آیه از قرآن و قرار دادنش در کنار تصاویری از جمله به برج های دوقلو در یازده سپتامبر و حمله به قطار در انگلیس و اسپانیا و گردن بریدن القاعده و اعدام همجنس بازان و همچنین قمه زنی در ایران به همراه صحبت ها و سخنرانی های بسیاری از عرب ها و مسلمانان تندرو بر علیه یهودیان و مسیحیان و بقیه ادیان مبنی بر اینکه باید از بینشون برد تصویر بسیار وحشتناکی از اسلام ساخته. یه قسمت از سخنرانی های آیت الله مشکینی و احمدی نژاد رو هم درباره اینکه اسلام به زودی بر تمام دنیا مسلط خواهد شد ضمیمه اش کرده...مسخره ترین قسمت هم جایی هستش که از یه دختر بچه ۶-۷ ساله میپرسه که راجع به یهودیا چی میدونه و اونم میگه که اونا میمون و خوک هستن. بعد ازش میپرسه کی اینو گفته میگه قرآن...

خلاصه فیلم تقریبا روی این مساله بنا شده که این آقا معتقده این رفتارها خیلی طبیعی هستش و همه اینا از قرآن نشات گرفته و هیچ دلیل دیگه ای هم نداره...خیلی مسخره و به نظرم فقط به خاطر مشهور شدن بوده ساخته شدن چنین فیلمی...یا احتمالا به دست آوردن کرسی های بیشتر در پارلمان به خاطر اثری که دیدن این فیلم میتونه روی اونایی که هیچی از اسلام نمیدونن بذاره... البته درباره این فیلم حتما برداشت سینای عزیز رو هم بخونین که بهتر میتونه شرایط جامعه هلند رو به عنوان مبدا چنین فیلمی بیان کنه... جالبه که آزادی بیان برای کسی که چنین فیلمی میسازه در حالی وجود داره که خود این آقا ( خرت ویلدرس) خواستار ممنوعیت خواندن قرآن ( چیزی که حتی درباره کتاب نبرد من آدولف هیتلر هم وجود نداره) شده... راستش تحمل این فیلم فکر می کنم واسه خیلیا راحت نباشه چون آدم احساس میکنه این یارو همه آدما رو نفهم فرض کرده...به هر حال دیدنش رو توصیه نمی کنم.

 احساس نفرت از کسی که بی هیچ توجهی به توهینی که به دیگران داره میکنه کتاب مقدسشون رو پاره میکنه کمترین احساسی هستش که میشه انتظار داشت در هرکسی با کمی انگیزه های مذهبی ایجاد بشه... امیدوارم تندروها کاری نکنن که این طرف بتونه به هدفش برسه و رای بیشتری توی انتخابات بعدی بیاره... حالا که این طرف این فیلم رو ساخته من هم آرزو میکنم اون چیزی که نسبت بهش هشدار داده به وقوع بپیونده و روزی برسه که بیشترین جمعیت نه فقط اروپا که جهان رو مسلمونا تشکیل بدن تا چشاش درآد البته نه از جنس مسلمونایی که تو فیلمش نشون داده...

به هر حال فکر می کنم دیدن این فیلم در ایران به خاطر فیلتر سخت باشه ولی خوب اگه خواستین فیلم رو ببینین میتونین از اینجا استفاده کنین...

به جرات میتونم بگم ساخته شدن این فیلم دقیقا یک "فتنه" هستش... با همون معنای عربیش...آزمایش و سختی... که امیدوارم به بلا تبدیل نشه...

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 18:24  توسط رضا  | 

دو روز دیگه امتحانم رو میدم و خیالم راحت میشه... اصلا مهم نیست برام که چه نمره ای بگیرم...بیشتر برام مهمه که بخش بزرگی از دلمشغولی هام با دادن این امتحان کنار زده میشه و میتونم با خیال راحت تر و فکر بازتر برای آینده برنامه ریزی کنم...

طبیعتا باید اینترنت رو توی این دو روز تعطیل کنم...سخت تر از خود امتحان این دو روز قبلشه

از شانس من همه فیلم های خوب هالیوود رو هم همین هفته دارن نشون میدن این کانالای تلویزیونی...کلی حرف دارم...باشه واسه بعد از امتحان

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 23:9  توسط رضا  | 

این فرانسویا و زومانیایی ها خیلی لغت شبیه به ما دارنا یه همکار رومانیایی دارم که ساعتای نهار رو با هم هستیم. زیاد انگلیسی قوی نداره ولی هر وقت لغت انگلیسی کم میاره اون لغت رو به فرانسوی و انگلیسی میگه و معمولا من معنی یکیش رو میدونم چون اون لغت فارسیه اصلا دیروز یه بحثی راجه به سهام و بورس و اینجور چیزا داشتیم و داشتم براش یه ماجرایی رو تعریف می کردم بعد فهمیدم اصلا نفهمیده حرف منو چون راجع به بورس داشتم حرف می زدم و این بنده خدا اصلا نمیدونست معنی بورس چیه به انگلیسی خلاصه بعد که اومد حرف بزنه کم آورد و از لغت بورس استفاده کرد. منم قیافم دقیقا اینجوری شد 

پدر و مادرم هم خیلی میگن که لغات شبیه به فارسی زیاده توی زبان فرانسه و همین خوب کمی راحت تر میکنه کار رو براشون...در واقع مشکل ترین قسمت زبان فرانسه حروف اضافه متعدد و قواعد مشکل دستور زبانشون هستش که البته تقریبا این قواعد شبیه به فارسی هستن ولی کار رومانیایی ها و اسپانیایی ها خیلی راحته واسه یاد گرفتن فرانسه...تقریبا این سه تا زبان یکی هستن و فقط یه مقدار ریزه کاریاشون با هم فرق داره

در عوض واسه انگلیسی زبان ها خیلی مشکله یاد گرفتن این زبان...پاکستانی ها و هندی ها و بنگلادشی ها و ایرانی ها که زبان دومشون انگلیسی هستش به خاطر همین خیلی به مشکل می خورن با انگلیسی و به همین دلیل کمتر ایرانی رو میبینین که حتی توی مونترال از فرانسوی به عنوان زبان اولش استفاده کنه....

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 9:14  توسط رضا  | 

اینقدر این تعطیلات سریع و پشت سر هم گذشت که اصلا به نظرم میرسه هیچ استفاده ای ازشون نکردم امروز هم تعطیل بود ولی اینقدر زود گذشت که تا همین الان هنوز وقت نکردم تقویم رو نگاه کنم و ببینم اصلا امروز چه مناسبتی بوده...فکر می کنم امروز یا یکی از همین روزا یه روز مقدس یهودیا هم هست...ولی امروز قاعدتا باید یه تعطیلی مسیحی باشه

بساط دید و بازدید عید این چند روز حسابی به راه بوده...البته جمعه و امروز رو من به خاطر اینکه باید سر کار میرفتم از دست دادم اما شنبه و یکشنبه کمی به عید دیدنی پرداختیم خاصیت خوب جمع های ایرانی اینه که برای تمام مسایل روز ایران و جهان در عرض چند ساعت نسخه می پیچیم ولی از روز بعد هر کس به سراغ کار خودش میره و همه حرف ها هم میشه باد هوا ولی انصافا مهمترین مزیت این جمع ها آشنایی با آدم های جدید و روابط جدید هستش... در این میان گاه حرف ها و تجربیات خوبی هم بیان میشه که با کمی هوشیاری میتونه بسیار مفید باشه و به کار بیاد...خصوصا در محیط ناآشنایی مثل اینجا که هر جمله و هر تجربه ای تازه و نو هستش

داره هوا بهتر میشه...این هفته میانگین دما به صفر میرسه البته به همراه باران و برف...خودش کلی پیشرفته

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 22:15  توسط رضا  | 

اینجا روز جمعه یه تعطیلی مقدس مسیحیا بود که با یکی شدنش با نوروز ما حسابی به ایرانیا حال داد که تونستن با فقط یک روز فاصله از نوروز به دید و بازدید عید بپردازن جالبه...امسال نوروز پنجشنبه بود. جمعه عید ایستر بود برای مسیحیا...دوشنبه یه عید مقدس برای یهودیا هستش...ضمن اینکه نوروز امسال با تولد حضرت محمد(ص) به روایت اهل تسنن یکی بود و خلاصه حسابی عید در عید بوده امسال...

یکی از همکاران پاکستانی ما حافظ قرآن هستش...وقتی باهاش صحبت میکردم میگفت سه تا کار رو همزمان انجام میده که یکیش توی همین شرکت ماست و یکی هم به صورت پاره وقت. شغل سومش هم تدریس قرآن بودش. حدود دو ساعتی که کنار هم نشسته بودیم مقداری باهاش صحبت کردم. جالب بود. با خنده میگفت کارت اعتباری توی اسلام حرام هستش ولی من ۳۵ یا ۴۰ تا کارت اعتباری دارم و هنوز هم برای هر شرکتی که کارت اعتباری بده فرم پر می کنم...اینجا بعضیا اینجورین دیگه...خوره کارت اعتباری یه چیزایی هم راجع به عقاید شیعیان شنیده بود که من اینجوری بودم وقتی داشت بهم میگفت مثلا اینکه شنیده بود ایرانیا و بعضی از لبنانیا بچه هاشون رو بعد از به دنیا اومدن میبرن روی کوه و پرت میکنن پایین و به علی(ع) تقدیمش می کنن و میگن علی(ع) اگر خودش بخواد زنده نگهش میداره... البته خودش میگفت که به کسی که اینو برام تعریف کرد گفتم داستان جالبی بود یعنی خودش باور نداشت ولی خوب...

آرتور سی کلارک درگذشت...نویسنده رمان های علمی - تخیلی. من همیشه آیزاک آسیموف رو بیشتر دوست داشتم ولی خوب از کلارک هم بدم نمیومد. رمان "ملاقات با راما" رو از رمان معروف تر "اودیسه فضایی" بیشتر دوست داشتم... جالبه که این نویسنده انگلیسی در خانه خودش در سریلانکا درگذشته...میتونین اطلاعات بیشتری راجع به کلارک در اینجا بخونین

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 13:21  توسط رضا  | 

سال ۸۷ سال بدی نبوده حداقل توی این دو روز اولش هوای مونترال با اینکه امروز ۲۰ درجه زیر صفر بود اما بر خلاف پیش بینی های هواشناسی قبلی این دو روز خوب و آفتابی بوده که البته قبل از این دو روز هم بارون تونست تا حدودی چهره شهر رو از زیر برف ها در بیاره...

مهندس میثمی هم عیدی حسابی دادن واسه نوروز امسال و شماره جدید چشم انداز ایران رو روی سایت گذاشتن... شماره ۴۸ دو ماهنامه چشم انداز ایران رو میتونین از اینجا بخونین. ویژه نامه عراق هم مطالب جالبی داره که به صورت جداگانه در اینجا میتونین بخونین. کسانی که علاقمند به مسایل خاورمیانه هستن حتما این ویژه نامه رو بخونن که خیلی کامله و سینای عزیز هم زحمت زیادی در ترجمه قسمت دوم این ویژه نامه کشیده...

مهمتر از همه اینکه جلد سوم خاطرات مهندس میثمی هم روی سایت قرار گرفته که در واقع خاطرات تحلیلی هستش... به جرات میتونم بگم هیچ کتابی نخوندم که بیشتر از دو جلد اول خاطرات آقا لطفی بتونم ازش یاد بگیرم... شاید همین هم باعث شده که مدتی هست که فقط کتاب های خاطرات برام جذاب هستش و البته هیچ کدوم به خوبی خاطرات آقا لطفی نمیشن...

حتما به سایت مهندس میثمی برین و آرشیو چشم انداز ایران رو یه نگاهی بندازین... خصوصا برای نسل ما خوندن خیلی از مطالبش لازمه... خلاصه یه عالمه مطلب اضافه شد به مطالب نخونده قبلیم که باید بعد از امتحان تافل به صورت فشرده بخونمشون...

احساس خوبی دارم... میشه گفت از حال و هوای بی حوصلگی روزای آخر ۸۶ جدا شدم...خدا رو شکر

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 22:14  توسط رضا  | 

سال نو مبارک...

نوروز امسال برای من حال و هوای نوروز رو نداشت...تقریبا همه نوروزهای گذشته رو همراه با خانواده در بیرجند بودیم و پارسال هم بیرجند اومده بود تهران تقریبا ولی خوب امسال سال تحویل ساعت ۲ صبح بود به وقت مونترال و نمیشد که بیدار موند و سال تحویل داشت

به هر حال روز اول سال ۸۷ در مونترال بارون داره میاد شدیدا و خلاصه همه جا خیسه البته این خیسی با برف های مونده از قبل قاطی شده و شل آبی ساخته که بیا و ببین خلاصه فکر کنم یه دو هفته اگر بارون بیاد بتونه آثار برف رو از بین ببره تازه

به همت دوست عزیزم کمال رضوی امسال مطلبی که درباره نوروز نوشته بودم توی صبح تهران تجدید چاپ شد و البته با تیتری بسیار زیباتر ... اون مطلب رو هم اینجا گذاشتم که اگه خواستین ببینین

نوروز ۸۷ رو دوست دارم...شاید به خاطر اینکه توی همین چند ساعتی که ازش گذشته صدای بسیاری از کسانی رو که بسیار دوستشون دارم پس از مدت ها شنیدم...امیدوارم بقیه روزهای امسال هم به خوبی همین روز اولش باشه...با امیدی تازه و ایمانی نو

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 8:47  توسط رضا  |