نمیدونم چرا اینقدر سوژه هام ته کشیده...البته ته نکشیده ها تنبلیم میشه فکر کنم واقعا الان...یک ساعت دیگه باید سر کار باشم... فعلا این عکسو از شهر مونترال داشته باشین تا بعد![]()
![]()

این وبلاگ شرح اتفاقات روزانه زندگی من در شهر مونترال کاناداست...
نمیدونم چرا اینقدر سوژه هام ته کشیده...البته ته نکشیده ها تنبلیم میشه فکر کنم واقعا الان...یک ساعت دیگه باید سر کار باشم... فعلا این عکسو از شهر مونترال داشته باشین تا بعد![]()
![]()

این جملات خیلی زیبا بودن...شاید زیباتر از این نمیشه درباره شهادت این فرمانده حزب الله سخن گفت:
"اگر پارتیزان های قهرمانی که در راه آزادی ملت و کشور فرانسه با نازی ها می جنگیدند، تروریست بودند. اگر همه آنانی که در راه آزادی و استقلال کشور و سربلندی ملت خود مبارزه می کنند، تروریست اند. عماد مغنیه هم به زعم دولت امریکا و اسراییل تروریست بود. اما شاید آن ها هم روزی به این پرسش بیندیشند که عماد مغنیه چرا چنان راهی را در زندگانی خود انتخاب کرد، که به روشنی آفتاب بود که سرانجامش شهادت است؟"
امروز شروع هفتست. از تعطیلاتم خیلی خوب استفاده نکردم ولی خوب در مجموع خیلی کارهای مفید هم انجام دادم
بازی منچستر یونایتد و آرسنال رو هم دیدم...عجیب و غریب بود. منچستر ۴ تا گل به آرسنالی زد که هنوز صدر جدول لیگ برتره...تازه کریستیانو رونالدو هم نبود![]()
یکی از جالب ترین مسایلی که اینجا وجود داره اینه که پلیس میتونه آدم ها رو هم جریمه کنه
اصلا برام قابل باور نبود اوایل ولی مثل اینکه حقیقت داره. جریمه ها هم انواع مختلف داره. مثلا اگر عابر پیاده باشی و چراغ عابر پیاده قرمز باشه و تو توجهی نکنی و از خیابون رد بشی و پلیس ببینه یک جریمه حداقل ۱۷ دلاری داری که دست پلیس برای بیشتر کردن این جریمه بازه و میتونه بیشتر هم جریمه ات کنه...بلیط مترو رو هم که گفتم اگر کارت شناسایی همرات نباشه و بلیط دانشجویی خریده باشی یه جریمه ۲۰۰ دلاری می کننت... یا مثلا طبق قوانین کبک هیچ کس حق سیگار کشیدن در محیط بسته عمومی رو نداره. همین هفته پیش چند نفر توی پارکینگ ساختمان محل کارمون سیگار کشیده بودن. طبق قوانین کبک چنین کسی رو چیزی حدود ۲۵۰ دلار جریمه می کنن![]()
اینجوری هم هست که برگه جریمه رو میدن دست طرف و اون بنده خدا هم مجبوره بره بپردازه جریمه رو وگرنه این رو میذارن توی پرونده اش و بعد دیگه تقریبا هیچ کاری نمیتونه انجام بده. نه وام و نه کار و تازه آخر سال هم که بره فرم مالیاتی پر کنه میتونن روی همون مالیاتش ازش جریمه اش رو بگیرن
اینو بگم که هنوز دقیقا نمیدونم که چه جوری این سیستم جریمه رو پیاده می کننا... شاید لازم باشه یه بار چراغ قرمز عابر پیاده رو جلوی پلیس رد کنم که بفهمم![]()
روی بلیط هاشون با افتخار عکس این ایستگاه های درب و داغون رو که اصلا هم قشنگ نیستن میندازن انگار که شاهکار هنری انجام دادن![]()
اینم عکس خطوط متروی مونترال... یادم رفت بگم که توی متروی مونترال و کلا این شرکت حمل و نقلشون فقط یه زبان استفاده میشه که اونم فرانسه هستش. حتی یه تبلیغ انگلیسی هم نمیزنن توی قطاراشون که آدم دلش خوش باشه![]()

راستش برام خیلی عجیب بود این معماری مترو...انصافا متروی تهران شاید صد برابر متروهای مونترال باشه از نظر زیبایی و خوب صد البته خرجش هم خیلی بیشتر میشه. خوب البته فکر مناسبی پشت این قضیه بوده. توی معماری به خاطر سنگ های مختلف و قیمت های متفاوت طرح های مختلف پیمانکار میتونه حسابی روی قیمت بازی کنه و خرج کلی کار رو بالا ببره خوب اینجوری اینا جایی برای بازی نمیذارن. آخه راستش اینجا کارای پیمانکاری ( توی کبک منظورمه) دست ایتالیایی هاست بیشتر و خوب ایتالیایی ها هم کم از ایرانیا ندارن توی کم گذاشتن واسه کار و بیشتر نشون دادن قیمت![]()
![]()
حالا بازم در این باره حرف دارم![]()
یه پیشنهاد مهدی میخواستم پیوند های روزانه رو مرتب کنم ولی مثل اینکه توی صفحه اصلی وبلاگ نشون داده نمیشه...درسته ؟ کسی چیزی میدونه که چه جوری این پیوندهای روزانه رو میشه نمایش داد اینجا اصلا یا نه؟؟؟
مادرم پدرم و خواهرام همشون از امروز کلاس های فرانسه شون شروع شد. ریحانه توی دانشگاه مونترال هستش. رضوانه توی یه کالج و پدر و مادرم توی یه کالج دیگه و البته حتی پدر و مادرم که توی یه کالج هستن هم با هم توی یک کلاس نیستن...جالبه که هیچ کدوم حتی یک ایرانی هم توی کلاساشون نیست و در عوض با ۱۰ - ۱۲ نفر از کشورهای مختلف و فرهنگ های مختلف هم کلاس هستن...این شیوه برگزاری کلاس ها یکی از بهترین شیوه های جذب مهاجرا به جامعه جدید هستش...انصافا به نظر میرسه که خیلی هم موفق عمل میکنه این شیوه... با توجه به اینکه به مهاجرا برای شرکت توی این کلاس ها حقوق هم میدن که کاملا میتونه به تشویقشون برای یادگیری زبان فرانسه کمک کنه...فعلا من تا حدود دو ماه دیگه جایی برام پیدا نشده توی کلاس ها و میتونم بچسبم به همون آزمون تافل و کارم
چقدر کم این چند روز زبان خوندم...یه کمی باید از فردا به خودم بجنبم![]()
اما خوب این رفراندوم تاثیر وحشتناکی بر اقتصاد کبک و مونترال گذاشته...تا سال ۱۹۸۰ اگر از کسی درباره کانادا پرسش میشد تنها یک شهر کانادا و آن هم مونترال مد نظر بود. تورنتو تقریبا وجود خارجی نداشت و شهر کوچکی به حساب میامد ( در مقایسه با مونترال) اما با اعلام برگزاری رفراندوم تمامی بانک ها شعب مرکزی خود را که تا آن زمان در مونترال بود به تورنتو انتقال دادند و بسیاری از شرکت های بزرگ و کوچک به تورنتو نقل مکان کردند تا از ضربه احتمالی پیروزی رفراندوم در امان بمانند و این مسئله باعث شد تا اقتصاد کبک ضربه سهمگینی بخورد. این اتفاق یک بار دیگر در ۱۹۹۵ افتاد تا اقتصاد کبک کاملا زمین خورده محسوب شود. امروز از هر یک دلاری که یک کبکی به دولت کبک مالیات می پردازد نیم دلار ( ۵۰ سنت یا ۵۰٪ از یک دلار) به عنوان سود قرض هایی که دولت کبک از دولت فدرال کانادا گرفته باید پرداخت شود و این فقط به دلیل ساز جدایی است که کبکی ها دائما در حال نواختن آن هستند. خلاصه این روزا دوباره داره اقتصاد کبک یه جان تازه ای میگیره و خوب این یعنی اینکه دوباره همه چیز آماده است که رفراندوم دوباره کلید بخوره در جهت منافع سرمایه داران آمریکایی و انگلیسی...این بار اما پارتی کبکوآ قصد داره قبل از رفراندوم قانون اساسی کبک رو هم تصویب کنه و توی این قانون تقریبا همه حقوق انگلیسی زبان ها رو زیر پا بگذاره و شهروندان فرانسوی رو درجه اول و شهروند انگلیسی رو درجه دوم کنه...خدا رحم کنه به اونایی که نه فرانسوی هستن و نه انگلیسی مثل مهاجرا![]()
![]()
دو تا حزب اصلی توی کانادا قدرت دارن که یکی حزب محافظه کار و دیگری حزب لیبرال هستش که تا حدودی فکر می کنم مواضعشون رو بشه با احزاب جمهوری خواه و دموکرات آمریکا شبیه سازی کرد. حزب لیبرال خوب چهره های معروف تری رو در کانادا داشته و داره خصوصا که بیشترین جهش های اقتصادی تاریخ کانادا در زمان لیبرال ها انجام شده.
توی کبک اما یک حزب لیبرال هست و یک حزب کبکوآ ( همون پارتی کبکوآ به قول این خارجیا
) داستان پارتی کبکوآ ظاهرا از این قراره که قبلا یه جنبش مسلحانه جدایی طلب بوده توی کبک که اینارو نابودشون کردن یه ۵۰ سال پیش ولی شاخه سیاسی اون جنبش یه حزب تشکیل میده به اسم کبکوآ با آرمان جدایی کبک از کانادا. اینا خیلی هم محبوب بودن و هستن اینجا و سال ها قدرت رو در اختیار داشتن. دو تا رفراندوم هم تا حالا برگزار کردن که توی هر دو تا شکست خوردن. داستان خوبی داره این شکست ها هم انشالا باشه واسه یه پست دیگه. رهبر فعلی کبکوآ فکر کنم یه خانومی به نام پولین ماروآ هستش. ایدئولوژیشون هم شدیدا چپ هست اما خوب دوره قبلی که قدرت داشتن ظاهرا حسابی باعث نابودی اقتصاد کبک شدن. یکی از مهمترین دلایل این مسئله هم اینه که هر بار به قدرت میرسن قدم های بلندی به سوی جدایی کبک برمیدارن که باعث میشه سرمایه های بسیاری از کبک خارج بشه...بقیه اش باشه واسه فردا![]()
![]()
یادم باشه راجع به متروی اینجا کلی حرف دارما...ناسلامتی من مهدکودکی هم که بودم مهدکودک مترو میرفتما کلی میتونم متروی اینجا رو از همه نظر با متروی تهران مقایسه کنم و بدی ها و خوبی های هر دو رو بنویسم
امروز توی سه تا ایالت رای گیری بود برای دموکرات ها که هر سه تا رو اوباما برد اما هنوز از کلینتون عقبه...۲۹ تا از ۵۰ تا ایالت انتخاباتشون انجام شده تا حالا...
راستی امام جمعه ارومیه رو یادتونه؟ همونی که روزنامه صبح امروز یه موقعی سخنرانی هاشو چاپ می کرد و ابراهیم نبوی هنوز هم بعضی وقتا اداشو در میاره؟ یه سخنرانی کرده که... هیچی دلم سوخت که چقدر بنده خدا رو بیخودی مسخره میکردیم. انصافا صد رحمت به حسنی ها و همه اونایی که یه موقعی اسلحه به دوش گرفتن واسه ایران...سخنرانیشو اینجا بخونین. باز حداقل اینقدر انصاف داره که ببینه چه کسانی این روزا به بی دینی متهم میشن... راستی نوه امام هم رد صلاحیت شد . خنده داره که فرمانده گردان های عاشورا هم رد صلاحیت شده. به نظرم اونایی که صلاحیتشون تایید شده باید یه تجدیدنظری بکنن
شاید به خاطر همینه که دکتر عارف انصراف داده از حضور در انتخابات
بد نبودا اگه ایران بودم حتما کاندیدا میشدم. یهو دیدی صلاحیت من بیشتر از نوه امام بود واسه نمایندگی مجلس
شورای نگهبانه دیگه...
اگر هم رد صلاحیت میشدم بازم اشکالی نداشت مگه نه اینکه حتی نوه امام هم چنین صلاحیتی رو نداره...
چند روز دیگه ۲۲ بهمن هستش؟؟؟ عجب سالگردی داره انقلاب امسال... راستی کسی خبر داره کسی از انقلابی های ۵۷ تایید صلاحیت هم شده یا نه؟؟؟
تازه فهمیدم جریان چی بود که اون روزای اول یکی از این مدیرا اومده بود ازم میپرسید که چرا پای تلفن خودمو رضا معرفی می کنم
( آخه پشت تلفن باید اسم خودمون رو بگیم نه فامیلمون رو) اون بنده خدا هم فکر کرده بود مثل این محبوب من اسم فامیلم توش رضا داره و خلاصه اومده بود که بگه دارم اشتباه خودمو معرفی میکنم که براش توضیح دادم اون موقع و اتفاقا همون هم بهم لیست اسامی رو نشون داد که آره ما یه رضا محبوب دیگه هم داریم اینجا![]()
حتی یه نفر که زیاد راجع به ایران و موقعیت جغرافیاییش اطلاع نداشت اومد سراغم و ازم پرسید مگه کشور شما کجاست که تونسته چنین کاری انجام بده وقتی بهش گفتم بین افغانستان و عراقه داشت دو تا شاخ روی کلش سبز میشد
انصافا اتفاق مهمی بود که از سال ها پیش روش سرمایه گذاری شده بود و مطمئنا دستاورد مهمی برای آینده ایران محسوب میشه....باید تبریکش گفت...نه به دولت که به خودمون...به همه ایرانی ها![]()
البته خوب یه سری روش ها هم دارن که افراد رو تشویق کنن به اینکه بازدهی شون رو بیشتر کنن. مثلا اینکه اگر از اون نیم ساعت استراحت کمتر استفاده بشه در آخر ماه مقداری جایزه به حقوق فرد اضافه میشه که میزان این جایزه با توجه به بازدهی فرد و با یک سری فرمول های خاصی که راستش فهمیدنش خیلی سخت بود واسم میتونه به اندازه یک چهارم حقوق ماهانه فرد بالا بره![]()
راستی نتایج سوپر سه شنبه هم تقریبا معلوم شد...راستش توی دموکرات ها که اوباما و کلینتون با هم پیش میرن اما به نظرم نمیرسه که بذارن اوباما به عنوان نماینده دموکرات ها بیاد بالا...شاید تغییری خیلی بزرگتر از اندازه باشه برای آمریکا و شاید هم دنیا...اما خوب کلینتون نهایتش حتی اگر رای هم بیاره خوب فرق چندانی با بوش نخواهد داشت توی سیاست خارجیش...یه نکته جالب و اون هم اینکه توی کل کاندیداهای ریاست جمهوری آمریکا تنها کسی که علیه جنگ عراق رای داده باراک اوباما هستش و شاید به همین دلیله که همه لابی های مهم آمریکا حتی اونایی که طرفدار بوش هستن فعلا رفتن پشت سر کلینتون که مبادا اوباما بتونه نماینده دموکرات ها شه![]()
اما خوب یه سری چیزا که نیازهای اساسی مردم محسوب میشه از مالیات معاف هستش. یعنی مثلا مواد خوراکی رو برای خریدش هیچ مالیاتی نمی پردازین. به خاطر همین شاید وضعیت رستوران ها خیلی خوب بوده تا حالا چون ازشون مالیات نمی گرفتن ولی ظاهرا جدیدا قانونی تصویب کردن که قراره از رستوران ها هم مالیات گرفته بشه که یه مقداری احتمالا باعث گرون شدن غذاهای رستورانی بشه... ولی خوب سوپر مارکت ها هیچ مالیاتی نمیگیرنا هنوز![]()
بعد یه چیز جالب این که توی این محل ما سه تا فروشگاه مواد غذایی هستش. یکی به اسم ادونیس یکی دیگه بیبلوس و اون یکی هم اینترمقشه ... ادونیس و بیبلوس قیمت هاشون یه مقدار بهتر هستش ولی در عوض اجازه خرید با کارت اعتباری رو نمیدن و فقط نقد پول میگیرن ولی اینترمقشه خوب کارت اعتباری میگیره و اینجوری در واقع جبران قیمت های بالاتر خودش رو میکنه... هر سه تای اینا عرب هستن ( البته یه جایی خوندم که بیبلوس ایرانی هستش ولی هیچ نشانه ای مبنی بر اینکه این فروشگاه ایرانی باشه ندیدم تا حالا
) تبلیغات نقش خیلی مهمی برای اینا دارن و هر هفته یه سری از جنساشون رو ارزون میکنن تا با همدیگه رقابت کنن... خلاصه نفعش به جیب مردم میره که میتونن هر هفته یه سری مواد غذایی رو ارزون تر بخرن![]()
دیروز هم بازی جالبی بود...نیویورک جاینتس برد بازی رو با نتیجه ۱۷ در برابر ۱۴ و البته با مقدار زیادی خوش شانسی
البته انصافا تیم خوبی داشت نیویورک و واقعا تمرین کرده بودن...این فوتبال آمریکایی انصافا هیجانش از فوتبال خودمون کمتر نیستا
اینقدر خوبه اینجا هم شنبه و یکشنبه کانال فاکس اسپرت مثل شبکه سه خودمون فوتبال انگلیس و ایتالیا پخش میکنه
تازه حتی فوتبال مکزیک و آرژانتین هم پخش میکنه
خیال نکنین که میشینم میبینما
خداییش فوتبال دیدن اینجا نمیدونم چرا حال نمیده زیاد...فکر کنم فردوسی پورش کمه![]()
امروز با سینا حرف میزدم...یه خبر خوب داد و اونم اینکه دانشگاه های هلند محدودیتی که برای دانشجویان ایرانی گذاشته بودن رو برداشتن و فقط درباره بعضی رشته های خاص مثل رآکتور هسته ای هنوز محدودیت وجود داره...![]()
توی آمریکای شمالی چهار پنج تا ورزش خیلی محبوب هستش. هاکی و بیس بال و فوتبال ( آمریکایی) و تنیس و گلف که البته این دو تای آخری بیشتر ورزش پولدارها محسوب میشن. اما توی کانادا هاکی خیلی طرفدار داره خصوصا توی مونترال که تیم شهرشون هم اصلا به تیم کانادایی معروفه montreal canadian و بارها تونسته قهرمان رقابت های آمریکای شمالی ( شامل آمریکا و کانادا) بشه. البته امروز این تیم در حالی که ۳ گل جلو بود بازی رو ۵ به ۳ باخت
خودمونیم دفاع خیلی ضعیفی داره این تیم هاکی مونترال
الان هم بازی فوتبال آمریکایی هستش بین نیویورک و نیوانگلند که فعلا توی وقت اول نیوانگلند پاتریوتس بازی رو برده
خودمونیم پست امشب گزارش ورزشی شدا![]()
![]()
راستی این مطلبو که یه جانباز جنگ نوشته بخونین...شاید اگه همه اون کسایی که امروز آرمان هاشون رو سعی میکنن فراموش کنن کمی و فقط کمی اونها رو به یاد بیارن میتونن خیلی اثرگذار باشن...چه میشه کرد که امروز شاید بشه گفت عده زیادی از اونها رو به اتهام بی دینی و انقلابی نبودن رد صلاحیت کردن و تنها کاری که میکنن و شاید حاضرن که بکنن اینه که نامه بنویسن یا مصاحبه کنن و به اینکه اینا چقدر آدمای بدی هستن که مارو رد صلاحیت کردن اعتراض کنن...جالبه که بعضی از اونها که زمانی حتی از جان خودشون برای پا گرفتن انقلاب گذشته بودن امروز اعتراض خودشون به چنین اتهاماتی رو در عدم اعتراض بیان میکنن
جدی زمان همه آدم ها رو اینقدر محافظه کار میکنه یا تجربه یا دانش و یا...؟؟؟؟
فردا مسابقه فینال فوتبال ( از نوع آمریکاییش ) بین دو تیم نیویورک جاینتس و پاتریوتس هستش... انصافا مسابقات فوتبال آمریکایی رو همیشه به خاطر خشونتش میشناختم ولی این چند وقت که یه کمی از قوانینش سر درآوردم به نظرم میرسه خیلی جذاب و هیجان انگیز هستش. تا حد زیادی تاکتیک و تفکر مربیان توش اثرگذار هست و خیلی کمتر از اونی که به نظر میاد خشونت داره... خلاصه فردا یه یکشنبه فوتبالی هستش![]()
![]()
حالا به جز این خوب یه سیستم مالی هستش اینجا برای خانواده ها که میتونن از زمانی که بچه شون به مدرسه میره تا زمانی که ۱۸ سالش میشه هر سال یه مقداری رو براش پس انداز کنن. این پس انداز این جوریه که مثلا اگر خانواده سالی میتونه دو هزار دلار برای فرزندش کنار بذاره اونوقت دولت هم همین مقدار روی این پول میذاره و این پول رو در یک میوچال فاند( سخته توضیح دادنش یه جور شرکت مالی میشه که روی سبد سهام سرمایه گذاری میکنه و سالانه سود میده ) میگذارن. به این ترتیب در طی دوازده سال تحصیل مقدماتی این بچه هر سال ۴ هزار دلار ( دو هزار دلار پدر و مادر و دو هزار دلار دولت) به اضافه سود سالانه ای که حدود ۱۰ درصد هستش رو پ انداز میکنه حالا اگر خانواده بتونن سالی این مبلغ رو اضافه هم بکنن چه بهتر. نکته مهم اینه که این پولی که سالانه پدر و مادر میگذارن دیگه جزو مالیاتشون حساب نمیشه پس کلی به نفعشونه که چنین سرمایه گذاری رو انجام بدن و ضمن اینکه وقتی این بچه ۱۸ سالش میشه اینقدر پول داره که بتونه به راحتی مستقل بشه و بتونه خرج دانشگاهش رو خودش بده و به راحتی زندگی کنه...حالا به خاطر همین که یه سرمایه ای داره اکثرا دانشگاه نمیرن و شروع میکنن به تجارت از همون ۱۸ سالگی...
این سیستم خیلی خوب جواب میده ضمن اینکه دولت هم نتیجه این سرمایه گذاریش رو میبره ها چون از بعد از ۱۸ سالگی از درآمد این فرد مالیات میگیره حالا این فرد هرچی سرمایه بیشتری داشته باشه و بتونه پول بیشتری بسازه دولت هم بیشتر ازش مالیات میگیره و سرمایه گذاریش زودتر برمیگرده...
جالبه نه؟ خوب به همین خاطره که بچه های اینجا از ۱۸ سالگی واقعا دیگه نیازی به خانواده ندارن. تازه با همین شرایط اگر بچه خوبی باشن و بخوان پیش خانواده بمونن میتونن پول بیشتری ذخیره کنن...و حتی اگر آدمای بی عرضه ای باشن و زود پولشون رو از دست بدن باز هم خانواده ازشون حمایت میکنه. خلاصه اصلا اینجوری نیست که خانواده از بچه شون بخوان که از زندگیشون بره بیرون بلکه این یه حق انتخابه که در اختیار این فرد قرار داره که مستقل بشه و یا با خانواده باشه و سرمایه اش رو بیشتر کنه.
اوضاع و احوال انتخابات درون حزبی آمریکا هم به روزای آخرش داره میرسه...توی دموکرات ها که فقط باراک اوباما و هیلاری کلینتون موندن و توی جمهوری خواها هم رقابت بین میت رومنی و جان مک کین هستش...جالبه که مک کین با هفتاد سال سن چند تا انتخابات مهم رو برده و حتی آرنولد هم به عنوان یه فرماندار موفق اومده و ازش حمایت میکنه...از اون طرف اوباما و کلینتون هم انصافا هر کدوم که ببرن یک سر و گردن بالاتر از کاندیدای جمهوری خواها نشون میدن...مشکل اینجاست که در نهایت قدرت توی آمریکا هم مثل تقریبا همه جای دنیا ( این که گفتم تقریبا به خاطر این بود که شاید جایی باشه که من نمیشناسما
) پشت پرده تعیین میشه و قرار نیست که واقعا رییس جمهور همه کاره باشه... شاید یه جورایی رییس جمهور میتونه باعث بشه یه سری تصمیم های مهم به تعویق بیفته یا اوضاع از اینی که هست بدتر نشه... حالا انشالا یه کمی راجع به تفاوت برنامه های طرف های درگیر بیشتر حرف می زنم هفته دیگه چون انتخابات اصلی توی هفته آینده انجام میشه...![]()
امروز یه دو ساعت کلاس آموزشی داشتیم که بتونیم یه سری کارهای بیشتری هم انجام بدیم...یه مقدار کارمون سخت تر شده از قبل به این خاطر که دیگه تقریبا اکثر تلفن ها رو میتونیم کار کنیم روشون... امروز روز بسیار خسته کننده ای بود ... هوا هم اینجا دیگه شورش رو درآورده...از وقتی اومدیم مونترال همیشه هوا زیر صفر بوده و توی هر هفته حداقل سه چهار روز بارندگی داریم...امروز یه چیزی از آسمون میومد شبیه تگرگ که اینجا بهش میگن بارون یخ زده و البته مشکلی که ایجاد میکنه اینه که خیابون ها رو شدیدا لغزنده میکنه...
چقدر روزام شبیه هم شده ... اصلا این وضعیت رو دوست ندارم...
راجع به ایران دوبار به حالت تیکه مانند گفت که توی عراق و فلسطین اسلحه میده و از تروریست ها حمایت میکنه و در بخش اصلی صحبتش درباره ایران هم تقریبا مضمون حرفش این بود که :" پیام ما به مردم ایران واضح است و آن هم این است که از حرکت شما به سمت آزادی حمایت می کنیم و پیام ما به رژیم ایران هم واضح است و آن هم اینست که دست از غنی سازی بردارید و به مذاکره بپردازید و آمریکا با هر تهدیدی برای نیروهایش مقابله خواهد کرد و ما با نیروهایمان خواهیم ایستاد و از علاقه مندی های اساسیمون در خلیج فارس دفاع خواهیم کرد..."
آدم اعصابش به هم میریزه که انگار واقعا ملک طلق خودش میدونه خاورمیانه رو که اینجوری حرف میزنه...خوبه حالا اینور دنیا زندگی میکنه ها...واقعا یه روزی امیدوارم به خاطر همه جنایت هایی که توی این هشت سال ریاست جمهوریش انجام داده محاکمه اش کنن...همراه با همه دیگر جنایتکاران تاریخ که فعلا یه صدام از توشون کم شده
البته نکته جالب این بود که حداقل هنوز خلیج فارس رو به رسمیت میشناسن و رسما اسمش رو خلیج فارس Persian Gulf تلفظ کرد...آخه گوگل ارث رسما خلیج عربی رو در کنار نام خلیج فارس نشونده که میتونین عکسش رو در وبلاگ هاشم منیری ببینین.
یه نکته جالب دیگه توی صحبت های بوش این بود که وعده داد که دانشمندان آمریکایی تا پایان دوره ریاست جمهوریش به نوعی از انرژی پاک دست پیدا خواهند کرد که هیچ صدمه ای به حیات انسانی بر روی زمین نخواهد رسانید...انصافا این یکی رو امیدوارم که خالی نبسته باشه![]()
از خودم بدم اومد...از اوضاع غزه خیلی بی خبر بودم و شاید یه جورایی مطلب مهدی پوررحیم توی وبلاگش باعث شد یه تلنگری بخورم و دنبال خبری باشم...جالبه که توی این هفته تنها خبری که راجع به اوضاع غزه از شبکه سی ان ان پخش شد یه خبر کوتاه درباره ازدحام مردم در مرزهای مصر بود...تازه شاید اون هم اگر راجع به اوضاع غزه حساس نشده بودم از دستم می پرید...
پست فرزاد مشیری را هم بخونین...
برای غزه که این روزها با تاریکی ، تجاوز و سکوت جهانی عجین شده !
صلح بر زمين ما!
صلح بر کشتزار هاي ما!
اميد که هميشه از آن کساني باشد
که اطمينان دهند فرآورده هاي نيکو خواهد داشت!
صلح بر کشور ما!
صلح بر شهر ما!
اميد که سازندگان آن
در آن سکني گزينند!
صلح بر خانه ما!
صلح بر خانه ي کنار خانه ي ما!
صلح بر همسايه ي دوست!
اميد که هرچه بيشتر خوش فرجام شود!
صلح بر بناي ياد بود «لينکلن»!
و بر ميدان سرخ!
و بر دروازه ي «براند نبورگ»!
و بر پرچمي که آنجا بر افراشته است!
صلح بر کودکان کره!
و بر کارگران نايسه و روهر!
صلح بر تاکسي رانان نيويورک!
و بر باربران سنگاپور!
صلح بر کشاورزان آلمان!
و بر آنجا که آب هاي دانوب جريان دارد!
صلح بر دانش پژوهان گرانقدرِ
لنينگراد و مسکو!
صلح بر زن و بر مرد!
صلح بر پدر بزرگ و بر فرزند!
صلح بر دريا و بر خشکي!
براي استفاده همگان!
برتولت برشت
دیگه اینکه نشریاتی که توی مونترال منتشر میشه اکثرا رایگان هست توزیعشون. نشریه hour به انگلیسی هستش و نشریه mirror که این دو تا رایگان و هفتگی توی ایستگاه های مترو توزیع میشن و بیشتر به مسایل اجتماعی میپردازند. نشریه metro هم به زبان فرانسه هست که روزنامه هستش و اون هم رایگان در ایستگاه های مترو توزیع میشه. غیر از اینها gazzette هستش که روزنامه انگلیسی هستش و البته رایگان نیست و باید خریدش. البته من محل خریدش رو نمیدونم یه بار دختر داییم خریده بود یکی که گرفتم ازش و روزنامه خوبی بود. یه بار هم نزدیک یه استگاه مترو یه دستگاه الکترونیکی برای فروشش دیدم که خیلی جالب بود. اما خوب توی ایران هم هیچوقت طرف این دستگاه های فروش همشهری توی ایستگاه مترو نمیرفتم
هنوز هم خرید روزنامه از روزنامه فروشی رو ترجیح میدم![]()
این یه خلاصه از اوضاع نشریاتی مونترال بود...فکر کنم مهدی تکفلی بتونه اطلاعات بیشتری بده خصوصا از تورنتو که میدونم اونجا جامعه ایرانی تعدادشون بیشتره![]()
این روزا هوا شدیدا توی مونترال سرد شده و دمای هوا در شرایط عادی ۲۰ درجه زیر صفر و با باد به حدود ۳۵ درجه زیر صفر میرسه...اما خوب راستشو بخواین اصلا اینجوری نیست که خیلی آدم سردش بشه... آخه اصلا اینجوری نست که آدم خیلی بخواد در معرض سرما قرار بگیره...فوقش چند دقیقه ای معطلی برای رسیدن اتوبوس تازه اون هم برای کسانی هستش که ماشین ندارن
راستش با وجود سرمای شدید و برف و همه اینها اصلا اینجا وسایل گرمازایی از کار نیفتاد...البته شاید به این دلیل که اینجا از گاز به عنوان سوخت گرمازا اصلا استفاده نمیشه وگرنه احتمالا گاز قطع میشد و ...
اصلی ترین وسیله گرمازا المنت های برقی هستند که با انرژی برق گرما تولید می کنند. بعد از اون پمپ های حرارتی هستش که با گازوئیل کار می کنند و البته منازل یه شومینه هم دارن که در شرایط اضطراری چوب رو هم بشه به عنوان سوخت استفاده کرد
اما اینجا ظاهرا طولانی ترین قطعی برقی که داشتن توی سال ۱۹۹۸ بوده که بعد از طوفان یخ بسیار وحشتناکی که توی اون سال اومد یک روز تمام برق شهر مونترال قطع بوده و برق برخی مناطق اطراف مونترال هم تا حدود یک ماه بعد قطع بوده به صورتی که اونایی که برق داشتن بقیه رو که برق نداشتن توی خونه هاشون نگهداری می کردن توی این مدت...البته قیمت برق هم به نسبت گازوئیل و اینا خوب خیلی ارزون تره هنوز ولی خوب چند سالی هست که قیمت برق رو هر سال افزایش میدن....
اینم بگم که مصرف برق اینقدر بالاست که حتی گاز ( منظورم همون چیزیه که ما بهش میگیم گاز و روش غذا می پزیم ها
) هم برقی هستش...خوب طبیعی هستش که شاید قیمت گاز خیلی ارزون تر تموم بشه اما با توجه به این سرمای شدید زمستانی مطمئنا نارضایتی عمومی در انتظار دولتی خواهد بود که وسیله گرماسازی جز گاز طبیعی در اختیار شهروندانش قرار نداده و بخواد بهانه افت فشار و طبیعی بودن قطعی گاز رو بیاره...![]()
اول اینکه همون رفتاری رو با یک مهاجر می کنن که با شهروند خودشون هم انجام میدن و کسی که به عنوان مهاجر به کانادا وارد میشه از همون لحظه اول از همه امکاناتی که یک کانادایی داره برخوردار میشه...به جز دو مورد که یکی حق انتخاب شدن و انتخاب کردنه و دیگری حق رسیدن به مشاغل مدیریتی حساس که کنترل امنیتی بالایی احتیاج داشته باشن.
بعد هم اینکه در لحظه ورود به کانادا کلیه کارهایی که باید در هفته های نخست ورود به کانادا انجام بدین رو توی یه دفترچه بهتون میدن که خیلی راحت میتونین همه چیز رو با جزئیات توش پیدا کنین...البته کار ما به اونجا نکشید چون تقریبا همه کارهای مهم رو به کمک داییم انجام دادیم![]()
![]()
البته راجع به کل قضیه اگر بخوام بگم خوب خیلی زیاد میشه ها
فقط اینکه هر سال نیروهای متخصص رو بر اساس نیازی که ایالت های مختلف اعلام می کنن می گیرن و به همین دلیل هیچوقت نمیشه حدس زد که مثلا سال آینده چند تا پرونده رو رسیدگی می کنن
کافیه یا بازم بگم![]()
![]()
![]()
یکی از دلایلش برای این کار این بوده که یک پزشک همیشه باید آماده به خدمت باشه پس حتی روزهای تعطیل هم ممکنه مشکلی پیش بیاد و لازم باشه بره سر کار اما به عنوان یک آتش نشان فقط چهار روز در هفته کار میکنه و سه روز رو میتونه تعطیل باشه بدون اینکه استرس احضار رو داشته باشه...ضمن اینکه بیشتر با جون خودش طرفه و نه با جون آدما و خوب مسئولیت کمتری هم بر عهده داره به این صورت...اما شاید مهمترین تفاوت این بود که یک پزشک علی رغم حقوق بسیار بالای سالیانه ای که داره اما پس از کسر مالیات این حقوق شدیدا کاهش پیدا میکنه و همانطور که قبلا گفتم دولت سهم بیشتری از خود فرد برای خودش بر میداره و در نهایت در پایان سال تفاوت حقوق یک پزشک با یک آتش نشان پس از کسر مالیات تنها به حدود ۲۰ هزار دلار میرسه...
خوب طبیعی هستش که در کانادا با چنین وضعیتی کمتر کسی رغبتی به انتخاب شغل پزشکی داشته باشه و به همین دلیل اینجا همواره مشکل پزشک رو دارن و به همین دلیل پزشکایی که از سایر کشور ها اقدام به مهاجرت می کنن خیلی راحت و سریع به پرونده شون رسیدگی میشه...با این وجود به علت سختی هایی که شغل پزشکی داره کمتر پزشکی به ادامه کار خودش میپردازه...اگر میشنوین که فلان آقای دکتر اومده اینجا و راننده تاکسی شده به خاطر همینه و البته مطمئن باشین که درآمد همون راننده تاکسی بودن بسیار بالاست و اصلا اینجوری نیست که به طرف سخت بگذره و تازه چون با پول نقد سر و کار داره مالیات چندانی هم نمیپردازه
حتی زمانی که ما برای خرید مبل برای خونه به یکی از فروشگاه ها رفته بودیم فروشنده که مردی جاافتاده و مصری بود یک پزشک متخصص زنان از کار دراومد... اصلا هم به نظر نمیرسید که از کاری که الان داره میکنه ناراضی باشه![]()