تبليغاتX
روزنوشته ها

روزنوشته ها

این وبلاگ شرح اتفاقات روزانه زندگی من در شهر مونترال کاناداست...

من هیچ نظری ندارم که امروز راجع به چه چیزی بنویسم. دیروز توی آمریکا روز واشینگتن ( اولین رئیس جمهور آمریکا ) بوده. امیدوارم هاشم منیری یه چیزی راجع بهش بنویسه چون خودم که وقت نمی کنم برم جستجو کنم راجع بهش. الانم همینجوری هول هولکی اومدم که فقط یه چیزی آپ کرده باشم...

نمیدونم چرا اینقدر سوژه هام ته کشیده...البته ته نکشیده ها تنبلیم میشه فکر کنم واقعا الان...یک ساعت دیگه باید سر کار باشم... فعلا این عکسو از شهر مونترال داشته باشین تا بعد

montreal

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 10:30  توسط رضا  | 

این لینک رو از وبلاگ هاتف برداشتم. خیلی متن زیبایی بود از مهاجرانی.

این جملات خیلی زیبا بودن...شاید زیباتر از این نمیشه درباره شهادت این فرمانده حزب الله سخن گفت: 

"اگر پارتیزان های قهرمانی که در راه آزادی ملت و کشور فرانسه با نازی ها می جنگیدند، تروریست بودند. اگر همه آنانی که در راه آزادی و استقلال کشور و سربلندی ملت خود مبارزه می کنند، تروریست اند. عماد مغنیه هم به زعم دولت امریکا و اسراییل تروریست بود. اما شاید آن ها هم روزی به این پرسش بیندیشند که عماد مغنیه چرا چنان راهی را در زندگانی خود انتخاب کرد، که به روشنی آفتاب بود که سرانجامش شهادت است؟"


امروز شروع هفتست. از تعطیلاتم خیلی خوب استفاده نکردم ولی خوب در مجموع خیلی کارهای مفید هم انجام دادم بازی منچستر یونایتد و آرسنال رو هم دیدم...عجیب و غریب بود. منچستر ۴ تا گل به آرسنالی زد که هنوز صدر جدول لیگ برتره...تازه کریستیانو رونالدو هم نبود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 9:21  توسط رضا  | 

به روایتی امروز سالگرد تولدم بود... شاید بیشتر از هر سالی که در ایران بودم تلفن داشتم برای تبریک تولدم...یادمه که پارسال اصلا فراموش کرده بودم که تولدم چه روزیه... ولی خوب پارسال انصافا خیلی بهم خوش گذشت روز تولدم...چه میشه کرد. فعلا که باید دلخوش بود به خاطره ها. نمیدونم چرا اینجا توی مونترال آدم هیچ کار خاطره انگیزی هم براش پیش نمیاد

یکی از جالب ترین مسایلی که اینجا وجود داره اینه که پلیس میتونه آدم ها رو هم جریمه کنه اصلا برام قابل باور نبود اوایل ولی مثل اینکه حقیقت داره. جریمه ها هم انواع مختلف داره. مثلا اگر عابر پیاده باشی و چراغ عابر پیاده قرمز باشه و تو توجهی نکنی و از خیابون رد بشی و پلیس ببینه یک جریمه حداقل ۱۷ دلاری داری که دست پلیس برای بیشتر کردن این جریمه بازه و میتونه بیشتر هم جریمه ات کنه...بلیط مترو رو هم که گفتم اگر کارت شناسایی همرات نباشه و بلیط دانشجویی خریده باشی یه جریمه ۲۰۰ دلاری می کننت... یا مثلا طبق قوانین کبک هیچ کس حق سیگار کشیدن در محیط بسته عمومی رو نداره. همین هفته پیش چند نفر توی پارکینگ ساختمان محل کارمون سیگار کشیده بودن. طبق قوانین کبک چنین کسی رو چیزی حدود ۲۵۰ دلار جریمه می کنن

اینجوری هم هست که برگه جریمه رو میدن دست طرف و اون بنده خدا هم مجبوره بره بپردازه جریمه رو وگرنه این رو میذارن توی پرونده اش و بعد دیگه تقریبا هیچ کاری نمیتونه انجام بده. نه وام و نه کار و تازه آخر سال هم که بره فرم مالیاتی پر کنه میتونن روی همون مالیاتش ازش جریمه اش رو بگیرن اینو بگم که هنوز دقیقا نمیدونم که چه جوری این سیستم جریمه رو پیاده می کننا... شاید لازم باشه یه بار چراغ قرمز عابر پیاده رو جلوی پلیس رد کنم که بفهمم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 13:52  توسط رضا  | 

یکی از ویژگی های خوبی که متروی مونترال داره اینه که کاملا مشخصه با بزرگ شدن شهر مترو هم وسعت پیدا کرده. یعنی کلا سیستم حمل و نقل عمومی اینجا کاملا جوابگوی جمعیت و نیازمندی مردم هستش. نه اینکه خیلی خلوت باشه یا مثلا همه چیز دقیقا سر وقت باشه ها. منظورم اینه که خوب کلا تعداد خیلی زیادی از مردم سیستم حمل و نقل رو استفاده می کنن و با توجه به قیمت نه چندان کمی که این سیستم داره خیلی هم خوب جواب میده. سه خط متروی زیر زمینی داره مونترال که به رنگشون توی نقشه معروفن. خط نارنجی و سبز و آبی. به جز این سه خط خطوط قطار هم هستش که جاهایی که تقریبا کل کانادا رو پوشش میده. در داخل شهر هم سیستم اتوبوس رانی جاهایی که مترو پوشش نمیتونه بده رو پوشش میده. قبلا هم گفتم که شرکت مترو و اتوبوس رانی اینجا یکی هستش و بلیط هاشون مشترک استفاده میشه. فکر کنم هر سال یا هر چند ماه بلیط هاشون رو گرون میکنن ( اول ژانویه این کار رو کردن) الان چهار نوع بلیط دارن. بلیط تکی که قیمتش ۲.۷۵ دلار هستش. سری شش بلیط تکی که قیمتش ۱۲ دلار هست. بلیط نامحدود هفتگی که قیمتش ۱۹.۲۵ دلار هست و بلیط نامحدود ماهیانه که قیمتش ۶۶.۲۵ دلار هست. البته برای دانش آموزا و دانشجوها تخفیف های خوبی دارن که مثلا بلیط ماهانه رو به ۳۳ دلار بهشون میفروشن. اما خوب باید همیشه کارت شناساییشون رو در کنار بلیط با خودشون داشته باشن چون پلیس به صورت اتفاقی بعضی ایستگاه ها رو کنترل میکنه و اگر کارت شناسایی نداشته باشی همراه با بلیط ارزون تر خریداری شده اون فرد رو جریمه میکنن...جریمه اش حدود ۲۰۰ دلار هستش...

روی بلیط هاشون با افتخار عکس این ایستگاه های درب و داغون رو که اصلا هم قشنگ نیستن میندازن انگار که شاهکار هنری انجام دادن

اینم عکس خطوط متروی مونترال... یادم رفت بگم که توی متروی مونترال و کلا این شرکت حمل و نقلشون فقط یه زبان استفاده میشه که اونم فرانسه هستش. حتی یه تبلیغ انگلیسی هم نمیزنن توی قطاراشون که آدم دلش خوش باشه

خطوط متروی مونترال

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 8:33  توسط رضا  | 

متروهای مونترال به نظر بسیار قدیمی میان...شاید چندین سال از ساخته شدنشون گذشته باشه. اما نکته جالب اینه که تمام پولی که توی این ایستگاه ها خرج شده فقط و فقط و فقط برای سازه شون بوده و باور کنین انگار اصلا اینا زیبایی هیچ اهمیتی براشون نداشته. بعضی اوقات باورم نمیشه که اینا هیچ خرجی واسه زیبایی این ایستگاهاشون نکردن. همش بتن حتی بدون اینکه یه رنگ بهش بزنن و حالا که بعد از این همه سال ترک خورده این بتن همینجوری گذاشتن بمونه و کامل همه ترک ها دیده میشه. سنگ که تقریبا توی هیچ ایستگاهی استفاده نشده بعضی جاها توی بعضی ایستگاه ها از کاشی حموم واسه طرح زدن اونم به مقدار بسیار کم استفاده کردن...

راستش برام خیلی عجیب بود این معماری مترو...انصافا متروی تهران شاید صد برابر متروهای مونترال باشه از نظر زیبایی و خوب صد البته خرجش هم خیلی بیشتر میشه. خوب البته فکر مناسبی پشت این قضیه بوده. توی معماری به خاطر سنگ های مختلف و قیمت های متفاوت طرح های مختلف پیمانکار میتونه حسابی روی قیمت بازی کنه و خرج کلی کار رو بالا ببره خوب اینجوری اینا جایی برای بازی نمیذارن. آخه راستش اینجا کارای پیمانکاری ( توی کبک منظورمه) دست ایتالیایی هاست بیشتر و خوب ایتالیایی ها هم کم از ایرانیا ندارن توی کم گذاشتن واسه کار و بیشتر نشون دادن قیمت

حالا بازم در این باره حرف دارم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 9:56  توسط رضا  | 

امروز دوباره اینجا برف سنگینی اومد که فکر کنم چند روزی طول بکشه جمع کردنش.

یه پیشنهاد مهدی میخواستم پیوند های روزانه رو مرتب کنم ولی مثل اینکه توی صفحه اصلی وبلاگ نشون داده نمیشه...درسته ؟ کسی چیزی میدونه که چه جوری این پیوندهای روزانه رو میشه نمایش داد اینجا اصلا یا نه؟؟؟

مادرم پدرم و خواهرام همشون از امروز کلاس های فرانسه شون شروع شد. ریحانه توی دانشگاه مونترال هستش. رضوانه توی یه کالج و پدر و مادرم توی یه کالج دیگه و البته حتی پدر و مادرم که توی یه کالج هستن هم با هم توی یک کلاس نیستن...جالبه که هیچ کدوم حتی یک ایرانی هم توی کلاساشون نیست و در عوض با ۱۰ - ۱۲ نفر از کشورهای مختلف و فرهنگ های مختلف هم کلاس هستن...این شیوه برگزاری کلاس ها یکی از بهترین شیوه های جذب مهاجرا به جامعه جدید هستش...انصافا به نظر میرسه که خیلی هم موفق عمل میکنه این شیوه... با توجه به اینکه به مهاجرا برای شرکت توی این کلاس ها حقوق هم میدن که کاملا میتونه به تشویقشون برای یادگیری زبان فرانسه کمک کنه...فعلا من تا حدود دو ماه دیگه جایی برام پیدا نشده توی کلاس ها و میتونم بچسبم به همون آزمون تافل و کارم چقدر کم این چند روز زبان خوندم...یه کمی باید از فردا به خودم بجنبم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 23:32  توسط رضا  | 

توی پست قبلی گفتم که کبک یه گروه جدایی طلب مسلحانه قبلا داشته که بر علیه سلطه انگلیسی ها بر کبک مبارزه میکردن و سال ها قبل بسیاری از رهبرانشون رو انگلیسی ها از بین بردن. شاخه سیاسی اون جدایی طلب ها یه حزب تشکیل میده به اسم پارتی کبکوآ ( البته این قسمتش رو از خودم در آوردما چون فکر نمی کنم اصلا چنین ادعایی داشته باشن خود اعضای این حزب) که خوب از محبوبیت مناسبی برخوردار بودن. اما خوب به این دلیل که اینجور تندروها وقتی به قدرت میرسن معمولا دولتمردان خوبی نیستن حسابی وضع اقتصادی کبک رو خراب میکنن وقتی که میان سر کار...اولین رفراندوم جدایی کبک در سال ۱۹۸۰ برگزار میشه که با درصد آرای ۶۰ به ۴۰ ( حدودا) به شکست جدایی طلب ها منجر میشه. توی این شکست "ژان کرتین" نقش مهمی بازی میکنه. کسی که بعدها از سوی حزب لیبرال به عنوان نخست وزیر انتخاب میشه و با سیاست های موفق خودش باعث رونق اقتصادی کانادا میشه. خلاصه بعد از ۱۵ سال توی سال ۱۹۹۵ دومین رفراندوم برگزار میشه. این بار با توجه به نتیجه قبلی ژان کرتین که حالا نخست وزیر کانادا بوده و خودش یه کبکیه زیاد توجه نمیکنه به رفراندوم و مطمئن بوده که میبره ولی ناگهان یک هفته به انتخابات نظر سنجی ها نشون میده که رفراندوم احتمال زیادی برای رای آوردن داره. کارزار تبلیغاتی که ژان کرتین راه میندازه با حضور هزاران نفر از مردم کانادا و دعوت مردم کبک به باقی موندن به عنوان کانادایی در روزهای آخر باعث میشه تا رفراندوم این بار با تنها یک درصد اختلاف شکست بخوره...

اما خوب این رفراندوم تاثیر وحشتناکی بر اقتصاد کبک و مونترال گذاشته...تا سال ۱۹۸۰ اگر از کسی درباره کانادا پرسش میشد تنها یک شهر کانادا و آن هم مونترال مد نظر بود. تورنتو تقریبا وجود خارجی نداشت و شهر کوچکی به حساب میامد ( در مقایسه با مونترال) اما با اعلام برگزاری رفراندوم تمامی بانک ها شعب مرکزی خود را که تا آن زمان در مونترال بود به تورنتو انتقال دادند و بسیاری از شرکت های بزرگ و کوچک به تورنتو نقل مکان کردند تا از ضربه احتمالی پیروزی رفراندوم در امان بمانند و این مسئله باعث شد تا اقتصاد کبک ضربه سهمگینی بخورد. این اتفاق یک بار دیگر در ۱۹۹۵ افتاد تا اقتصاد کبک کاملا زمین خورده محسوب شود. امروز از هر یک دلاری که یک کبکی به دولت کبک مالیات می پردازد نیم دلار ( ۵۰ سنت یا ۵۰٪ از یک دلار) به عنوان سود قرض هایی که دولت کبک از دولت فدرال کانادا گرفته باید پرداخت شود و این فقط به دلیل ساز جدایی است که کبکی ها دائما در حال نواختن آن هستند. خلاصه این روزا دوباره داره اقتصاد کبک یه جان تازه ای میگیره و خوب این یعنی اینکه دوباره همه چیز آماده است که رفراندوم دوباره کلید بخوره در جهت منافع سرمایه داران آمریکایی و انگلیسی...این بار اما پارتی کبکوآ قصد داره قبل از رفراندوم قانون اساسی کبک رو هم تصویب کنه و توی این قانون تقریبا همه حقوق انگلیسی زبان ها رو زیر پا بگذاره و شهروندان فرانسوی رو درجه اول و شهروند انگلیسی رو درجه دوم کنه...خدا رحم کنه به اونایی که نه فرانسوی هستن و نه انگلیسی مثل مهاجرا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 23:40  توسط رضا  | 

کمال پیشنهاد خوبی داد که یه مقدار راجع به دسته بندی های سیاسی در کانادا بنویسم. راستش البته زیاد مطالعه نکردم در این مورد و اطلاعاتی که میدم شاید زیاد کامل نباشه اما خوب تا حدود زیادی نزدیک به حقیقت هستش راستی قبل از شروع امروز سالگرد انقلاب ۵۷ هستش...این روزا  هاشم توی وبلاگش روزشمار خوبی از روزای انقلاب گذاشته بود که متاسفانه دیر یاد افتاد که اینجا بگم بهتون

دو تا حزب اصلی توی کانادا قدرت دارن که یکی حزب محافظه کار و دیگری حزب لیبرال هستش که تا حدودی فکر می کنم مواضعشون رو بشه با احزاب جمهوری خواه و دموکرات آمریکا شبیه سازی کرد. حزب لیبرال خوب چهره های معروف تری رو در کانادا داشته و داره خصوصا که بیشترین جهش های اقتصادی تاریخ کانادا در زمان لیبرال ها انجام شده.

توی کبک اما یک حزب لیبرال هست و یک حزب کبکوآ ( همون پارتی کبکوآ به قول این خارجیا) داستان پارتی کبکوآ ظاهرا از این قراره که قبلا یه جنبش مسلحانه جدایی طلب بوده توی کبک که اینارو نابودشون کردن یه ۵۰ سال پیش ولی شاخه سیاسی اون جنبش یه حزب تشکیل میده به اسم کبکوآ با آرمان جدایی کبک از کانادا. اینا خیلی هم محبوب بودن و هستن اینجا و سال ها قدرت رو در اختیار داشتن. دو تا رفراندوم هم تا حالا برگزار کردن که توی هر دو تا شکست خوردن. داستان خوبی داره این شکست ها هم انشالا باشه واسه یه پست دیگه. رهبر فعلی کبکوآ فکر کنم یه خانومی به نام پولین ماروآ هستش. ایدئولوژیشون هم شدیدا چپ هست اما خوب دوره قبلی که قدرت داشتن ظاهرا حسابی باعث نابودی اقتصاد کبک شدن. یکی از مهمترین دلایل این مسئله هم اینه که هر بار به قدرت میرسن قدم های بلندی به سوی جدایی کبک برمیدارن که باعث میشه سرمایه های بسیاری از کبک خارج بشه...بقیه اش باشه واسه فردا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 23:8  توسط رضا  | 

امروز قرار بود با ریحانه بریم نمایشگاه "هنر کوبا" که متاسفانه ساعت چهار و نیم تازه رسیدیم و از اونجایی که دو ساعت مفید زمان میخواست دیدن نمایشگاه و ساعت کاری هم تا ساعت ۵ بیشتر نبود بیخیالش شدیم تا یه فرصت دیگه اما بعدش با ریحانه رفتیم همونجا نزدیک دانشگاه کنکوردیا یه کافه تونسی و بعد از سه ماه قلیون کشیدیم ( در واقع کشیدم) اما خوب از اونجایی که هیچی قلیونای ایران نمیشه بعدش یه سردرد حسابی گرفتم و مستقیم اومدم خونه انصافا مرکز شهر مونترال هم جای بسیار دیدنی هستشا

یادم باشه راجع به متروی اینجا کلی حرف دارما...ناسلامتی من مهدکودکی هم که بودم مهدکودک مترو میرفتما کلی میتونم متروی اینجا رو از همه نظر با متروی تهران مقایسه کنم و بدی ها و خوبی های هر دو رو بنویسم 

امروز توی سه تا ایالت رای گیری بود برای دموکرات ها که هر سه تا رو اوباما برد اما هنوز از کلینتون عقبه...۲۹ تا از ۵۰ تا ایالت انتخاباتشون انجام شده تا حالا...

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 23:53  توسط رضا  | 

یه نمایشگاه اینجا توی مونترال برگزار شده با عنوان "هنر کوبا " که دلم میخواد اگر بشه این آخر هفته ای برم یه سر بزنم ببینم چه جوریه ضمن اینکه باید یه مقدار اوضاع و احوال عقب موندگی درسیمو هم جبران کنم...

راستی امام جمعه ارومیه رو یادتونه؟ همونی که روزنامه صبح امروز یه موقعی سخنرانی هاشو چاپ می کرد و ابراهیم نبوی هنوز هم بعضی وقتا اداشو در میاره؟ یه سخنرانی کرده که... هیچی دلم سوخت که چقدر بنده خدا رو بیخودی مسخره میکردیم. انصافا صد رحمت به حسنی ها و همه اونایی که یه موقعی اسلحه به دوش گرفتن واسه ایران...سخنرانیشو اینجا بخونین. باز حداقل اینقدر انصاف داره که ببینه چه کسانی این روزا به بی دینی متهم میشن... راستی نوه امام هم رد صلاحیت شد . خنده داره که فرمانده گردان های عاشورا هم رد صلاحیت شده. به نظرم اونایی که صلاحیتشون تایید شده باید یه تجدیدنظری بکنن شاید به خاطر همینه که دکتر عارف انصراف داده از حضور در انتخابات 

بد نبودا اگه ایران بودم حتما کاندیدا میشدم. یهو دیدی صلاحیت من بیشتر از نوه امام بود واسه نمایندگی مجلس شورای نگهبانه دیگه...  اگر هم رد صلاحیت میشدم بازم اشکالی نداشت مگه نه اینکه حتی نوه امام هم چنین صلاحیتی رو نداره...

چند روز دیگه ۲۲ بهمن هستش؟؟؟ عجب سالگردی داره انقلاب امسال... راستی کسی خبر داره کسی از انقلابی های ۵۷ تایید صلاحیت هم شده یا نه؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 0:17  توسط رضا  | 

امروز یکی از اون روزای خوب بود که داشتم. شاید اول به این خاطر که یه مقدار روزای ابتدای هفته سرمون شلوغ تره و امروز یه کمی بهتر بود و آسون تر اما خوب به جز اون تا حدود زیادی شاید به این خاطر بود که تقریبا جا افتادم توی محل کار و حالا دیگه خیلی ها به عنوان اون پسر ایرانیه میشناسنم جالب بود امروز یه پسره رو که از روز اولی که اومده بودم دنبالش میگشتم خودش اومد و خودش رو بهم معرفی کرد... جالبه اسمش میدونین چی بود؟ رضا محبوب منم وقتی این اسمو توی لیست اسامی دیدم فکر کردم ایرانیه و دنبال این بودم که ببینم کیه ولی امروز فهمیدم که طرف بنگلادشیه و جالب تر این که فامیلش رضا هستش و اسمش محبوب 

تازه فهمیدم جریان چی بود که اون روزای اول یکی از این مدیرا اومده بود ازم میپرسید که چرا پای تلفن خودمو رضا معرفی می کنم( آخه پشت تلفن باید اسم خودمون رو بگیم نه فامیلمون رو) اون بنده خدا هم فکر کرده بود مثل این محبوب من اسم فامیلم توش رضا داره و خلاصه اومده بود که بگه دارم اشتباه خودمو معرفی میکنم که براش توضیح دادم اون موقع و اتفاقا همون هم بهم لیست اسامی رو نشون داد که آره ما یه رضا محبوب دیگه هم داریم اینجا

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 23:29  توسط رضا  | 

این مطلب خرچنگ زاده رو بخونین. باهاش تا حدود زیادی موافقم شاید چون اینجا خیلی بازخورداشو دیدم. پرتاب موشک ماهواره ای ایران رو میگم که متاسفانه توی این اوضاع و احوال رد صلاحیت ها توی ایران زیاد جدی گرفته نشد به جز توی خبرگزاری های دولتی و متاسفانه اینجور خبرا که دولتی میشه رو همه از کنارش به راحتی میگذرن. ولی توی این دو سه روز هر کسی که کنارم نشسته سر کار و میدونسته که من ایرانیم ازم راجع به این قضیه پرسیده و واسشون واقعا مهمه که ایران تونسته به چنین موفقیتی دست پیدا کنه.

حتی یه نفر که زیاد راجع به ایران و موقعیت جغرافیاییش اطلاع نداشت اومد سراغم و ازم پرسید مگه کشور شما کجاست که تونسته چنین کاری انجام بده وقتی بهش گفتم بین افغانستان و عراقه داشت دو تا شاخ روی کلش سبز میشد 

انصافا اتفاق مهمی بود که از سال ها پیش روش سرمایه گذاری شده بود و مطمئنا دستاورد مهمی برای آینده ایران محسوب میشه....باید تبریکش گفت...نه به دولت که به خودمون...به همه ایرانی ها

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 0:5  توسط رضا  | 

یکی از مسایلی که خیلی جالبه اینجا میزان بازدهی کاری هستش که مردم انجام میدن. این میزان کار رو هم با روش هایی خاص کنترل می کنن کارفرماها تا یه وقت حتی یه دلار از پولی که میدن حروم نشه در مورد کاری که خودم انجام میدم ۹ ساعت توی محل کار هستیم که از این ۹ ساعت ۱ ساعتش رو به عنوان ناهار تعطیلیم و پولی هم بابتش داده نمیشه بهمون. از ۸ ساعت بقیه که بهمون پول میدن فقط مجاز هستیم حداکثر نیم ساعت رو استراحت کنیم و بقیه مدت رو باید حتما هم کامپوترهامون log in باشه و هم تلفن هامون. و خوب هر دوتای اینا به یه مرکز وصله که میتونن کنترلش کنن. و علاوه بر این یه سری مدیر هم توی سالن هستن که دائم کنترل می کنن میزان کار افراد رو. و البته کار خود این مدیرها هم باز توسط یه سری افراد دیگه کنترل میشه تا نکنه یه وقت اونا هم کم کاری کنن 

البته خوب یه سری روش ها هم دارن که افراد رو تشویق کنن به اینکه بازدهی شون رو بیشتر کنن. مثلا اینکه اگر از اون نیم ساعت استراحت کمتر استفاده بشه در آخر ماه مقداری جایزه به حقوق فرد اضافه میشه که میزان این جایزه با توجه به بازدهی فرد و با یک سری فرمول های خاصی که راستش فهمیدنش خیلی سخت بود واسم میتونه به اندازه یک چهارم حقوق ماهانه فرد بالا بره

راستی نتایج سوپر سه شنبه هم تقریبا معلوم شد...راستش توی دموکرات ها که اوباما و کلینتون با هم پیش میرن اما به نظرم نمیرسه که بذارن اوباما به عنوان نماینده دموکرات ها بیاد بالا...شاید تغییری خیلی بزرگتر از اندازه باشه برای آمریکا و شاید هم دنیا...اما خوب کلینتون نهایتش حتی اگر رای هم بیاره خوب فرق چندانی با بوش نخواهد داشت توی سیاست خارجیش...یه نکته جالب و اون هم اینکه توی کل کاندیداهای ریاست جمهوری آمریکا تنها کسی که علیه جنگ عراق رای داده باراک اوباما هستش و شاید به همین دلیله که همه لابی های مهم آمریکا حتی اونایی که طرفدار بوش هستن فعلا رفتن پشت سر کلینتون که مبادا اوباما بتونه نماینده دموکرات ها شه

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 10:39  توسط رضا  | 

یکی از مسایلی که اینجا برام جالب بوده اینه که شما هر چیزی رو که از مغازه ها میخرین همونجا روی فیش خریدی که بهتون میدن مالیات رو حساب میکنن و ازتون پولش رو میگیرن. دولت کانادا اول ۶ درصد مالیات میگیره و بعد از روی قیمت جنس به اضافه قیمت جدیدش که مالیات کانادا بهش اضافه شده دولت کبک هم مالیات ۶ درصدی خودش رو برمی داره اینجا یکی از بهترین خرید ها خریدی هستش که بتونی فروشنده رو راضی کنی که ازت مالیات نگیره که خودش یعنی یه تخفیف ۱۲ درصدی البته کم پیش میاد چنین چیزیا

اما خوب یه سری چیزا که نیازهای اساسی مردم محسوب میشه از مالیات معاف هستش. یعنی مثلا مواد خوراکی رو برای خریدش هیچ مالیاتی نمی پردازین. به خاطر همین شاید وضعیت رستوران ها خیلی خوب بوده تا حالا چون ازشون مالیات نمی گرفتن ولی ظاهرا جدیدا قانونی تصویب کردن که قراره از رستوران ها هم مالیات گرفته بشه که یه مقداری احتمالا باعث گرون شدن غذاهای رستورانی بشه... ولی خوب سوپر مارکت ها هیچ مالیاتی نمیگیرنا هنوز

بعد یه چیز جالب این که توی این محل ما سه تا فروشگاه مواد غذایی هستش. یکی به اسم ادونیس یکی دیگه بیبلوس و اون یکی هم اینترمقشه ... ادونیس و بیبلوس قیمت هاشون یه مقدار بهتر هستش ولی در عوض اجازه خرید با کارت اعتباری رو نمیدن و فقط نقد پول میگیرن ولی اینترمقشه خوب کارت اعتباری میگیره و اینجوری در واقع جبران قیمت های بالاتر خودش رو میکنه... هر سه تای اینا عرب هستن ( البته یه جایی خوندم که بیبلوس ایرانی هستش ولی هیچ نشانه ای مبنی بر اینکه این فروشگاه ایرانی باشه ندیدم تا حالا) تبلیغات نقش خیلی مهمی برای اینا دارن و هر هفته یه سری از جنساشون رو ارزون میکنن تا با همدیگه رقابت کنن... خلاصه نفعش به جیب مردم میره که میتونن هر هفته یه سری مواد غذایی رو ارزون تر بخرن

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 8:59  توسط رضا  | 

فردا سوپر سه شنبه هستش و الان از ۲۰ تا کانالی که اینجا میشه توی تلویزیون گرفت ۵ تاشون دارن نتایج آخرین نظر سنجی ها راجع به انتخابات درون حزبی آمریکا رو میگن فردا توی ۲۱ ایالت برای دموکرات ها و ۲۲ ایالت برای جمهوری خواها انتخابات برگزار میشه و تقریبا معلوم میشه که چه کسانی نماینده خواهند بود... البته هنوز خیلی بازم مونده ها ولی خوب به هر حال تقریبا به نصف میرسه رقابت انتخاباتی 

دیروز هم بازی جالبی بود...نیویورک جاینتس برد بازی رو با نتیجه ۱۷ در برابر ۱۴ و البته با مقدار زیادی خوش شانسی البته انصافا تیم خوبی داشت نیویورک و واقعا تمرین کرده بودن...این فوتبال آمریکایی انصافا هیجانش از فوتبال خودمون کمتر نیستا اینقدر خوبه اینجا هم شنبه و یکشنبه کانال فاکس اسپرت مثل شبکه سه خودمون فوتبال انگلیس و ایتالیا پخش میکنه تازه حتی فوتبال مکزیک و آرژانتین هم پخش میکنه خیال نکنین که میشینم میبینما خداییش فوتبال دیدن اینجا نمیدونم چرا حال نمیده زیاد...فکر کنم فردوسی پورش کمه

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 23:15  توسط رضا  | 

تعطیلات آخر هفته هم بالاخره تمام شد امیدوارم این هفته فشار کاری مثل هفته قبل نباشه وگرنه که خیلی کارم خسته کننده میشه دو روز دیگه تا سوپر سه شنبه باقی مونده. توی این روز ۲۰ تا از ایالت های آمریکا انتخابات درون حزبی شون رو برگزار میکنن و میشه گفت در واقع نماینده های دو تا حزب جمهوری خواه و دموکرات انتخاب میشن...

امروز با سینا حرف میزدم...یه خبر خوب داد و اونم اینکه دانشگاه های هلند محدودیتی که برای دانشجویان ایرانی گذاشته بودن رو برداشتن و فقط درباره بعضی رشته های خاص مثل رآکتور هسته ای هنوز محدودیت وجود داره...

توی آمریکای شمالی چهار پنج تا ورزش خیلی محبوب هستش. هاکی و بیس بال و فوتبال ( آمریکایی) و تنیس و گلف که البته این دو تای آخری بیشتر ورزش پولدارها محسوب میشن. اما توی کانادا هاکی خیلی طرفدار داره خصوصا توی مونترال که تیم شهرشون هم اصلا به تیم کانادایی معروفه montreal canadian و بارها تونسته قهرمان رقابت های آمریکای شمالی ( شامل آمریکا و کانادا) بشه. البته امروز این تیم در حالی که ۳ گل جلو بود بازی رو ۵ به ۳ باخت خودمونیم دفاع خیلی ضعیفی داره این تیم هاکی مونترال الان هم بازی فوتبال آمریکایی هستش بین نیویورک و نیوانگلند که فعلا توی وقت اول نیوانگلند پاتریوتس بازی رو برده خودمونیم پست امشب گزارش ورزشی شدا

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 20:18  توسط رضا  | 

خبر خیلی کوتاه هست و ساده...احمد بورقانی درگذشت. یکی از اون نماینده های شجاع مجلس ششم که آزادترین دوره مطبوعات ایران بعد از انقلاب در زمان مدیریتش بود درگذشت. یکی از اون آدمایی که همیشه افتخار میکنم که بهش رای دادم توی مجلس ششم...خدا بیامرزدش...

راستی این مطلبو که یه جانباز جنگ نوشته بخونین...شاید اگه همه اون کسایی که امروز آرمان هاشون رو سعی میکنن فراموش کنن کمی و فقط کمی اونها رو به یاد بیارن میتونن خیلی اثرگذار باشن...چه میشه کرد که امروز شاید بشه گفت عده زیادی از اونها رو به اتهام بی دینی و انقلابی نبودن رد صلاحیت کردن و تنها کاری که میکنن و شاید حاضرن که بکنن اینه که نامه بنویسن یا مصاحبه کنن و به اینکه اینا چقدر آدمای بدی هستن که مارو رد صلاحیت کردن اعتراض کنن...جالبه که بعضی از اونها که زمانی حتی از جان خودشون برای پا گرفتن انقلاب گذشته بودن امروز اعتراض خودشون به چنین اتهاماتی رو در عدم اعتراض بیان میکنن جدی زمان همه آدم ها رو اینقدر محافظه کار میکنه یا تجربه یا دانش و یا...؟؟؟؟

فردا مسابقه فینال فوتبال ( از نوع آمریکاییش ) بین دو تیم نیویورک جاینتس و پاتریوتس هستش... انصافا مسابقات فوتبال آمریکایی رو همیشه به خاطر خشونتش میشناختم ولی این چند وقت که یه کمی از قوانینش سر درآوردم به نظرم میرسه خیلی جذاب و هیجان انگیز هستش. تا حد زیادی تاکتیک و تفکر مربیان توش اثرگذار هست و خیلی کمتر از اونی که به نظر میاد خشونت داره... خلاصه فردا یه یکشنبه فوتبالی هستش

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 23:40  توسط رضا  | 

یکی از مسایلی که همیشه میزنن توی سر ما اینه که بچه های غربی از ۱۸ سالگی مستقل میشن و ماها همیشه سربار خانواده ایم و اگه بهمون خرجی ندن و توی خونه مامان و بابا نباشیم عمرا نمیتونیم خرج خودمون رو در بیاریم. این مسئله همیشه برام جالب بود که این بچه ها چه جوری میتونن اینقدر زود و به این راحتی مستقل بشن. حالا تقریبا تا یه حدودی اطلاعات پیدا کردم. اولین دلیل شاید این باشه که یه نفر آدم ۱۸ ساله اینجا به راحتی میتونه کار پیدا کنه ( حالا شاید حتی این کار از نظر شرایط اجتماعی کار پایینی هم باشه) اما پولی که بابت این کار میگیره به راحتی کفاف اجاره خونه و خرج خورد و خوراک رو میده و حتی اگر کسی اهل خوشگذرونی زیادی هم نباشه میتونه مقداری رو هر ماه ذخیره کنه.

حالا به جز این خوب یه سیستم مالی هستش اینجا برای خانواده ها که میتونن از زمانی که بچه شون به مدرسه میره تا زمانی که ۱۸ سالش میشه هر سال یه مقداری رو براش پس انداز کنن. این پس انداز این جوریه که مثلا اگر خانواده سالی میتونه دو هزار دلار برای فرزندش کنار بذاره اونوقت دولت هم همین مقدار روی این پول میذاره و این پول رو در یک میوچال فاند( سخته توضیح دادنش یه جور شرکت مالی میشه که روی سبد سهام سرمایه گذاری میکنه و سالانه سود میده ) میگذارن. به این ترتیب در طی دوازده سال تحصیل مقدماتی این بچه هر سال ۴ هزار دلار ( دو هزار دلار پدر و مادر و دو هزار دلار دولت) به اضافه سود سالانه ای که حدود ۱۰ درصد هستش رو پ انداز میکنه حالا اگر خانواده بتونن سالی این مبلغ رو اضافه هم بکنن چه بهتر. نکته مهم اینه که این پولی که سالانه پدر و مادر میگذارن دیگه جزو مالیاتشون حساب نمیشه پس کلی به نفعشونه که چنین سرمایه گذاری رو انجام بدن و ضمن اینکه وقتی این بچه ۱۸ سالش میشه اینقدر پول داره که بتونه به راحتی مستقل بشه و بتونه خرج دانشگاهش رو خودش بده و به راحتی زندگی کنه...حالا به خاطر همین که یه سرمایه ای داره اکثرا دانشگاه نمیرن و شروع میکنن به تجارت از همون ۱۸ سالگی...

این سیستم خیلی خوب جواب میده ضمن اینکه دولت هم نتیجه این سرمایه گذاریش رو میبره ها چون از بعد از ۱۸ سالگی از درآمد این فرد مالیات میگیره حالا این فرد هرچی سرمایه بیشتری داشته باشه و بتونه پول بیشتری بسازه دولت هم بیشتر ازش مالیات میگیره و سرمایه گذاریش زودتر برمیگرده...

جالبه نه؟ خوب به همین خاطره که بچه های اینجا از ۱۸ سالگی واقعا دیگه نیازی به خانواده ندارن. تازه با همین شرایط اگر بچه خوبی باشن و بخوان پیش خانواده بمونن میتونن پول بیشتری ذخیره کنن...و حتی اگر آدمای بی عرضه ای باشن و زود پولشون رو از دست بدن باز هم خانواده ازشون حمایت میکنه. خلاصه اصلا اینجوری نیست که خانواده از بچه شون بخوان که از زندگیشون بره بیرون بلکه این یه حق انتخابه که در اختیار این فرد قرار داره که مستقل بشه و یا با خانواده باشه و سرمایه اش رو بیشتر کنه.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 10:38  توسط رضا  | 

عجب هفته طولانی و خسته کننده ای شده این هفته... نمیدونم چرا تموم نمیشه زودتر...تا حالا هیچوقت دوست نداشتم مثل الان که زودتر تعطیلات آخر هفته شروع بشه ها...

اوضاع و احوال انتخابات درون حزبی آمریکا هم به روزای آخرش داره میرسه...توی دموکرات ها که فقط باراک اوباما و هیلاری کلینتون موندن و توی جمهوری خواها هم رقابت بین میت رومنی و جان مک کین هستش...جالبه که مک کین با هفتاد سال سن چند تا انتخابات مهم رو برده و حتی آرنولد هم به عنوان یه فرماندار موفق اومده و ازش حمایت میکنه...از اون طرف اوباما و کلینتون هم انصافا هر کدوم که ببرن یک سر و گردن بالاتر از کاندیدای جمهوری خواها نشون میدن...مشکل اینجاست که در نهایت قدرت توی آمریکا هم مثل تقریبا همه جای دنیا ( این که گفتم تقریبا به خاطر این بود که شاید جایی باشه که من نمیشناسما) پشت پرده تعیین میشه و قرار نیست که واقعا رییس جمهور همه کاره باشه... شاید یه جورایی رییس جمهور میتونه باعث بشه یه سری تصمیم های مهم به تعویق بیفته یا اوضاع از اینی که هست بدتر نشه... حالا انشالا یه کمی راجع به تفاوت برنامه های طرف های درگیر بیشتر حرف می زنم هفته دیگه چون انتخابات اصلی توی هفته آینده انجام میشه...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 23:22  توسط رضا  | 

یکی از دوستان بسیار خوبم سینا... دبیر دوره ششم شورای صنفی دانشکده مهندسی عمران دانشگاه علم و صنعت چند وقتی هست که زیاد حال مناسبی نداره...تازه خبر رو شنیدم و البته حق میدم به دوستانم در ایران که ترجیح دادن تا زمانی که حال مساعدی برای صحبت نداشته به من خبر ندادن... اگر تونستین شما هم برای سلامتی کاملش دعا کنین... آدم این جور موقع ها بدجوری احساس میکنه که از همه چی و همه کس دوره...البته خوب این هم هست که اگر بودم هم کاری از دستم بر نمیومد... امیدوارم هرچه زودتر سالم و سلامت بشه...کاری جز دعا از دستم بر نمیاد...

امروز یه دو ساعت کلاس آموزشی داشتیم که بتونیم یه سری کارهای بیشتری هم انجام بدیم...یه مقدار کارمون سخت تر شده از قبل به این خاطر که دیگه تقریبا اکثر تلفن ها رو میتونیم کار کنیم روشون... امروز روز بسیار خسته کننده ای بود ... هوا هم اینجا دیگه شورش رو درآورده...از وقتی اومدیم مونترال همیشه هوا زیر صفر بوده و توی هر هفته حداقل سه چهار روز بارندگی داریم...امروز یه چیزی از آسمون میومد شبیه تگرگ که اینجا بهش میگن بارون یخ زده و البته مشکلی که ایجاد میکنه اینه که خیابون ها رو شدیدا لغزنده میکنه...

چقدر روزام شبیه هم شده ... اصلا این وضعیت رو دوست ندارم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 0:2  توسط رضا  | 

امروز بوش توی کنگره آمریکا سخنرانی سالیانه داشت. البته من تقریبا اواخرش رو رسیدم از سر کار...جالب بود که بسیاری از قسمت های حرفاش رو که به سیاست های کلی آمریکا مربوط میشد همه دموکرات ها و جمهوری خواها باهم بلند میشدن و واسش دست میزدن...

راجع به ایران دوبار به حالت تیکه مانند گفت که توی عراق و فلسطین اسلحه میده و از تروریست ها حمایت میکنه و در بخش اصلی صحبتش درباره ایران هم تقریبا مضمون حرفش این بود که :" پیام ما به مردم ایران واضح است و آن هم این است که از حرکت شما به سمت آزادی حمایت می کنیم و پیام ما به رژیم ایران هم واضح است و آن هم اینست که دست از غنی سازی بردارید و به مذاکره بپردازید و آمریکا با هر تهدیدی برای نیروهایش مقابله خواهد کرد و ما با نیروهایمان خواهیم ایستاد و از علاقه مندی های اساسیمون در خلیج فارس دفاع خواهیم کرد..."

آدم اعصابش به هم میریزه که انگار واقعا ملک طلق خودش میدونه خاورمیانه رو که اینجوری حرف میزنه...خوبه حالا اینور دنیا زندگی میکنه ها...واقعا یه روزی امیدوارم به خاطر همه جنایت هایی که توی این هشت سال ریاست جمهوریش انجام داده محاکمه اش کنن...همراه با همه دیگر جنایتکاران تاریخ که فعلا یه صدام از توشون کم شده 

البته نکته جالب این بود که حداقل هنوز خلیج فارس رو به رسمیت میشناسن و رسما اسمش رو خلیج فارس Persian Gulf تلفظ کرد...آخه گوگل ارث رسما خلیج عربی رو در کنار نام خلیج فارس نشونده که میتونین عکسش رو در وبلاگ هاشم منیری ببینین.

یه نکته جالب دیگه توی صحبت های بوش این بود که وعده داد که دانشمندان آمریکایی تا پایان دوره ریاست جمهوریش به نوعی از انرژی پاک دست پیدا خواهند کرد که هیچ صدمه ای به حیات انسانی بر روی زمین نخواهد رسانید...انصافا این یکی رو امیدوارم که خالی نبسته باشه

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 23:24  توسط رضا  | 

این دو روز تعطیلی برام مفید تر از همه دو روز آخر هفته هایی بود که تا به حال گذروندم...یه عالمه درس خوندم و مقدار زیادی مقاله و مطلب و خبر توی وبلاگ ها و خبرگزاری های مختلف...شاید چون در طول هفته کمتر وقت می کنم که به سایت های خبری سر بزنم یه مقدار از اوضاع و احوال دنیا عقب افتاده بودم...اینجا هم که شبکه های خبری به جز انتخابات داخلی آمریکا و مثلا میزان محکومیت فلان جنایتکار و دوست پسر جدید فلان بازیگر هالیوود خبر دیگری ندارند...البته خوب من هم مدت خیلی کمی رو می تونم به دیدن اخبار و اصلا تلویزیون دیدن بگذرونم...اما خوب این دو روز جبران بی خبری رو تا یه حدودی کردم. یه مقدار هم به گشت و گذار محله های اطراف خونه پرداختم...واقعا هنوز خیلی جاهای این شهر هست که من ندیدم...البته وقت واسه دیدن دیدنی ها زیاده...مونترال یکی از قدیمی ترین شهرهای آمریکای شمالی هستش...در مقیاس تاریخ دو قرنی آمریکا و کانادا یه جورایی خیلی شهر تاریخی به حساب میاد...کلیساهای زیبایی داره که هنوز وقت نکردم برم ببینم البته عکس زیاد دیدم ازشونا

از خودم بدم اومد...از اوضاع غزه خیلی بی خبر بودم و شاید یه جورایی مطلب مهدی پوررحیم توی وبلاگش باعث شد یه تلنگری بخورم و دنبال خبری باشم...جالبه که توی این هفته تنها خبری که راجع به اوضاع غزه از شبکه سی ان ان پخش شد یه خبر کوتاه درباره ازدحام مردم در مرزهای مصر بود...تازه شاید اون هم اگر راجع به اوضاع غزه حساس نشده بودم از دستم می پرید...

پست فرزاد مشیری را هم بخونین...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 21:26  توسط رضا  | 

به لطف وبلاگ فرزاد مشیری با وبلاگ نیکزاد آشنا شدم و با اجازه اش مطلب امروز رو ازش قرض می گیرم...

برای غزه که این روزها با تاریکی ، تجاوز و سکوت جهانی عجین شده !

صلح بر زمين ما!
صلح بر کشتزار هاي ما!
اميد که هميشه از آن کساني باشد
که اطمينان دهند فرآورده هاي نيکو خواهد داشت!

صلح بر کشور ما!
صلح بر شهر ما!
اميد که سازندگان آن
در آن سکني گزينند!

صلح بر خانه ما!
صلح بر خانه ي کنار خانه ي ما!
صلح بر همسايه ي دوست!
اميد که هرچه بيشتر خوش فرجام شود!

صلح بر بناي ياد بود «لينکلن»!
و بر ميدان سرخ!
و بر دروازه ي «براند نبورگ»!
و بر پرچمي که آنجا بر افراشته است!

صلح بر کودکان کره!
و بر کارگران نايسه و روهر!
صلح بر تاکسي رانان نيويورک!
و بر باربران سنگاپور!

صلح بر کشاورزان آلمان!
و بر آنجا که آب هاي دانوب جريان دارد!
صلح بر دانش پژوهان گرانقدرِ
لنينگراد و مسکو!

صلح بر زن و بر مرد!
صلح بر پدر بزرگ و بر فرزند!
صلح بر دريا و بر خشکي!

براي استفاده همگان!

برتولت برشت

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 17:48  توسط رضا  | 

ایرانی های کانادا نشریات مختلفی دارن که تقریبا همشون هم به صورت رایگان توزیع میشه. اگرچه شاید به همین دلیل بیشتر صفحاتشون رو مجبورن با تبلیغات پر کنن اما خوب به هر حال همینکه همشون میتونن به صورت رایگان نشریه شون رو توزیع کنن نشون میده که جامعه تجاری ایرانیان کانادا از قدرت مالی خیلی خوبی برخورداره. نشریه ای که برای جامعه ایرانیان مونترال به صورت هفته نامه منتشر میشه به اسم پیوند رو من دیدم و توی هفته های گذشته حتی دو تا مقاله هم واسشون فرستادم. فکر کنم الان نزدیک ۲۰ سال هستش که این نشریه داره منتشر میشه که مدت خیلی زیادی به حساب میاد...یه نشریه دیگه دیدم به صورت مجله به اسم اعتماد که آدرس اینترنتیش رو ندارم چون فقط یک بار هم دیدمش توی این مدتی که اینجا بودم. فکر می کنم که این مجله هم توی همین محدوده تورنتو و مونترال باشه چون چند تا مطلب خاص درباره کبک هم داشت...

دیگه اینکه نشریاتی که توی مونترال منتشر میشه اکثرا رایگان هست توزیعشون. نشریه hour به انگلیسی هستش و نشریه mirror که این دو تا رایگان و هفتگی توی ایستگاه های مترو توزیع میشن و بیشتر به مسایل اجتماعی میپردازند. نشریه metro هم به زبان فرانسه هست که روزنامه هستش و اون هم رایگان در ایستگاه های مترو توزیع میشه. غیر از اینها gazzette هستش که روزنامه انگلیسی هستش و البته رایگان نیست و باید خریدش. البته من محل خریدش رو نمیدونم یه بار دختر داییم خریده بود یکی که گرفتم ازش و روزنامه خوبی بود. یه بار هم نزدیک یه استگاه مترو یه دستگاه الکترونیکی برای فروشش دیدم که خیلی جالب بود. اما خوب توی ایران هم هیچوقت طرف این دستگاه های فروش همشهری توی ایستگاه مترو نمیرفتم هنوز هم خرید روزنامه از روزنامه فروشی رو ترجیح میدم

این یه خلاصه از اوضاع نشریاتی مونترال بود...فکر کنم مهدی تکفلی بتونه اطلاعات بیشتری بده خصوصا از تورنتو که میدونم اونجا جامعه ایرانی تعدادشون بیشتره

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 23:48  توسط رضا  | 

این پست رو بیشتر به خاطر سرمای شدید این روزهای ایران می نویسم و در شرایطی که میدونم بسیاری از هموطنانم مشغول دست و پنجه نرم کردن با سرمای شدید هوا هستند...

این روزا هوا شدیدا توی مونترال سرد شده و دمای هوا در شرایط عادی ۲۰ درجه زیر صفر و با باد به حدود ۳۵ درجه زیر صفر میرسه...اما خوب راستشو بخواین اصلا اینجوری نیست که خیلی آدم سردش بشه... آخه اصلا اینجوری نست که آدم خیلی بخواد در معرض سرما قرار بگیره...فوقش چند دقیقه ای معطلی برای رسیدن اتوبوس تازه اون هم برای کسانی هستش که ماشین ندارن راستش با وجود سرمای شدید و برف و همه اینها اصلا اینجا وسایل گرمازایی از کار نیفتاد...البته شاید به این دلیل که اینجا از گاز به عنوان سوخت گرمازا اصلا استفاده نمیشه وگرنه احتمالا گاز قطع میشد و ...

اصلی ترین وسیله گرمازا المنت های برقی هستند که با انرژی برق گرما تولید می کنند. بعد از اون پمپ های حرارتی هستش که با گازوئیل کار می کنند و البته منازل یه شومینه هم دارن که در شرایط اضطراری چوب رو هم بشه به عنوان سوخت استفاده کرد اما اینجا ظاهرا طولانی ترین قطعی برقی که داشتن توی سال ۱۹۹۸ بوده که بعد از طوفان یخ بسیار وحشتناکی که توی اون سال اومد یک روز تمام برق شهر مونترال قطع بوده و برق برخی مناطق اطراف مونترال هم تا حدود یک ماه بعد قطع بوده به صورتی که اونایی که برق داشتن بقیه رو که برق نداشتن توی خونه هاشون نگهداری می کردن توی این مدت...البته قیمت برق هم به نسبت گازوئیل و اینا خوب خیلی ارزون تره هنوز ولی خوب چند سالی هست که قیمت برق رو هر سال افزایش میدن....

اینم بگم که مصرف برق اینقدر بالاست که حتی گاز ( منظورم همون چیزیه که ما بهش میگیم گاز و روش غذا می پزیم ها) هم برقی هستش...خوب طبیعی هستش که شاید قیمت گاز خیلی ارزون تر تموم بشه اما با توجه به این سرمای شدید زمستانی مطمئنا نارضایتی عمومی در انتظار دولتی خواهد بود که وسیله گرماسازی جز گاز طبیعی در اختیار شهروندانش قرار نداده و بخواد بهانه افت فشار و طبیعی بودن قطعی گاز رو بیاره...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 23:28  توسط رضا  | 

مادرم و ریحانه ( خواهرم) امروز امتحان آیین نامه رانندگی دارن...از اونجایی که یک سی دی مخصوص آموزشی هست که نحوه تست زدن برای آزمون رو بهشون یاد میده همش پای کامپیوتر هستن...دیشب که اصلا نذاشتن من بیام اینجا و امروز هم فقط تونستم چند دقیقه کامپیوتر رو بگیرم...پس زیاد نمیتونم بنویسم...راستی کسی پیشنهادی چیزی واسه نوشتن نداره؟ در حال حاضر موضوع خاصی توی ذهنم نیست...اگر مسئله ای به ذهنتون میرسه بگین که اگه اطلاعات داشتم بنویسم راجع بهش

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 8:42  توسط رضا  | 

یکی از مسایلی که از همون روز اولی که اومدیم اینجا برام جالب بوده نحوه برخورد و امکاناتی هستش که دولت کانادا برای مهاجران قائل میشه...اول از همه اینکه کانادا یک دهم آمریکا جمعیت داره و با توجه به وسعتش که دومین کشور بزرگ دنیا از نظر مساحته خوب واقعا جا واسه خیلی بیشتر از این حرفا هم داره نرخ رشد جمعیت کانادا یه مقدار کمتر از ۲ درصد سالیانه هستش که همین رو هم البته مدیون مهاجرا هستن و البته این مهاجرا قسمت اعظم جمعیت متخصص کانادا رو تشکیل میدن و در عین حال سرمایه عظیمی رو هم با خودشون به کانادا میارن...خوب طبیعی هستش که اونا ترجیح بدن این سیاست رو ادامه بدن و حتی در برخی سالها اون رو تشدید هم میکنن...اما نکته مهم توی برخورداشون اینه که واقعا سیستمی میگذارن که طرف بعد از چند سال کاملا جذب جامعه و فرهنگشون بشه و خوب اگر این طوری نشده باشه نمیتونه از مزایای شهروندی کانادا هم برخوردار بشه...

اول اینکه همون رفتاری رو با یک مهاجر می کنن که با شهروند خودشون هم انجام میدن و کسی که به عنوان مهاجر به کانادا وارد میشه از همون لحظه اول از همه امکاناتی که یک کانادایی داره برخوردار میشه...به جز دو مورد که یکی حق انتخاب شدن و انتخاب کردنه و دیگری حق رسیدن به مشاغل مدیریتی حساس که کنترل امنیتی بالایی احتیاج داشته باشن.

بعد هم اینکه در لحظه ورود به کانادا کلیه کارهایی که باید در هفته های نخست ورود به کانادا انجام بدین رو توی یه دفترچه بهتون میدن که خیلی راحت میتونین همه چیز رو با جزئیات توش پیدا کنین...البته کار ما به اونجا نکشید چون تقریبا همه کارهای مهم رو به کمک داییم انجام دادیم

البته راجع به کل قضیه اگر بخوام بگم خوب خیلی زیاد میشه ها فقط اینکه هر سال نیروهای متخصص رو بر اساس نیازی که ایالت های مختلف اعلام می کنن می گیرن و به همین دلیل هیچوقت نمیشه حدس زد که مثلا سال آینده چند تا پرونده رو رسیدگی می کنن 

کافیه یا بازم بگم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 0:6  توسط رضا  | 

یک پزشک باید سال ها درس بخونه و سختی های بسیاری بکشه تا بتونه به عنوان یک متخصص مشغول به کار بشه...خوب خدایی هم حقشه بعد از اون همه زحمت هر چقدر که میتونن بیشتر بهش حقوق بدن...اما چند وقت پیش داییم درباره یک مصاحبه تلویزیونی با یک آتش نشان برام تعریف می کرد...آتش نشانی که یک پزشک متخصص بود اما با کنار گذاشتن پزشکی اومده بود و شغل آتش نشانی رو انتخاب کرده بود...

یکی از دلایلش برای این کار این بوده که یک پزشک همیشه باید آماده به خدمت باشه پس حتی روزهای تعطیل هم ممکنه مشکلی پیش بیاد و لازم باشه بره سر کار اما به عنوان یک آتش نشان فقط چهار روز در هفته کار میکنه و سه روز رو میتونه تعطیل باشه بدون اینکه استرس احضار رو داشته باشه...ضمن اینکه بیشتر با جون خودش طرفه و نه با جون آدما و خوب مسئولیت کمتری هم بر عهده داره به این صورت...اما شاید مهمترین تفاوت این بود که یک پزشک علی رغم حقوق بسیار بالای سالیانه ای که داره اما پس از کسر مالیات این حقوق شدیدا کاهش پیدا میکنه و همانطور که قبلا گفتم دولت سهم بیشتری از خود فرد برای خودش بر میداره و در نهایت در پایان سال تفاوت حقوق یک پزشک با یک آتش نشان پس از کسر مالیات تنها به حدود ۲۰ هزار دلار میرسه...

خوب طبیعی هستش که در کانادا با چنین وضعیتی کمتر کسی رغبتی به انتخاب شغل پزشکی داشته باشه و به همین دلیل اینجا همواره مشکل پزشک رو دارن و به همین دلیل پزشکایی که از سایر کشور ها اقدام به مهاجرت می کنن خیلی راحت و سریع به پرونده شون رسیدگی میشه...با این وجود به علت سختی هایی که شغل پزشکی داره کمتر پزشکی به ادامه کار خودش میپردازه...اگر میشنوین که فلان آقای دکتر اومده اینجا و راننده تاکسی شده به خاطر همینه و البته مطمئن باشین که درآمد همون راننده تاکسی بودن بسیار بالاست و اصلا اینجوری نیست که به طرف سخت بگذره و تازه چون با پول نقد سر و کار داره مالیات چندانی هم نمیپردازه حتی زمانی که ما برای خرید مبل برای خونه به یکی از فروشگاه ها رفته بودیم فروشنده که مردی جاافتاده و مصری بود یک پزشک متخصص زنان از کار دراومد... اصلا هم به نظر نمیرسید که از کاری که الان داره میکنه ناراضی باشه

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 8:50  توسط رضا  |