تبليغاتX
روزنوشته ها

روزنوشته ها

این وبلاگ شرح اتفاقات روزانه زندگی من در شهر مونترال کاناداست...

یکی از مهمترین مزایای سیستم درمانی کانادا پرستاری بسیار خوب از بیماران هستش...در واقع این مساله شاید تفاوت عمده اینجا با ایران باشه چون توی ایران اوضاع پرستاری زیاد تعریفی نداره اما عوضش پزشکای متخصصی که ما توی ایران داریم شاید یک سر و گردن از نظر سواد بالاتر از اینجا باشن. شاید چون تعداد مریض هایی که می بینن حتی توی دوران دانشجویی بسیار بیشتر از اینجاست

اینجا هر پزشک مثلا جراح در ماه میتونه فقط تعداد محدودی مریض رو عمل کنه و مثل آمریکا یا ایران نیستش که پزشک جراح بیشتر روز رو توی اتاق عمل بگذرونه تا وقتی دیگه اینقدر خسته بشه که نتونه ادامه بده... این مساله شاید دلیل اصلی اینه که مثلا یه مریض سرطانی مجبوره شش ماه توی نوبت عمل بمونه... پزشکی اینجا علی رغم حقوق بالایی که داره اما خوب شغل بسیار پر دردسری هم به حساب میاد. اولا که با وجود حقوق بسیار بالای سالانه اما بیشتر از نصف حقوق پزشک به دولت میرسه... خیلی جالبه جدی...یعنی سهم دولت از حقوق یک پزشک بیشتر از خود اون پزشکه خوب طبیعی هستش که پزشکا هر چند وقت یه بار اعتصاب و اعتراض کنن که حقوقشون بالاتر بره و همین باعث میشه هزینه های دولت هم بالا بره و به خاطر همین مجبورن تعداد مریض هایی که هر پزشک میبینه رو کمتر کنن تا هزینه ها رو یه جوری پوشش بدن... 

تازه بدترین چیز اینه که کسی که میاد اینجا برای پزشکی باید بسیار به زبان فرانسه مسلط باشه تا بتونه گزارش ها و همه چیز به فرانسوی انجام بده...و اگر یک پزشک فقط یک اشتباه در عمرش انجام بده کافیه چون خیلی سریع سو می کننش ( ازش شکایت می کنن ) و خلاصه عمر حرفه ایش به عنوان پزشک تموم شده هستش با همون یک اشتباه

یه جریانی رو داییم تعریف کرد برام درباره یکی از این پزشکای اینجا که رفته آتش نشان شده... انشالا فردا توی پست بعدی حتما دربارش مینویسم

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 21:33  توسط رضا  | 

پست اخیر مهدی تکفلی رو حتما بخونین. پیشنهاد خوبی داد راجع به سیستم بهداشت و درمان اینجا بنویسم...البته اینو بگم که حال من با همون قرص های سرماخوردگی خودمون خوب شد و کارم به دوا درمون اینجا نکشید ها راستی این هم خلاصه ای هستش که از کتاب راه حسین قول داده بودم الان حدود ۵۵ صفحه شده که شاید اگر حوصله ای باشه بشه کمترش هم بکنم بعدا میتونین خلاصه رو از اینجا داونلود کنین

سیستم بهداشت و درمان کبک یه موقعی کاملا رایگان بوده...یعنی برای هر کاری حتی دندانپزشکی و هر نوع عمل جراحی و عینک و ... هیچ پولی کسی نمی پرداختهولی از بس مهاجرا و خود مردم کانادا از این امکانات سوء استفاده کردن که حالا خیلی از این امکانات از جمله دندانپزشکی و چشم پزشکی دیگه آزاد هستش سوء استفاده اینجوری بوده که ملت فک و فامیلشون رو از اون سر کانادا میاوردن اینجا و مجانی همه کارهای پزشکی شون رو انجام میدادن خلاصه الان دیگه مثل قبل نیست ولی باز هم به نسبت بقیه جاهای کانادا امکانات فوق العاده ای به صورت رایگان برای افراد مقیم کبک دارن... از جمله اینکه هر نوع عمل جراحی رو که لازم باشه اینجا به صورت مجانی انجام میدن...اینجوری هم نیست که امکانات پزشکی کم باشه ها اتفاقا بسیار هم به بیمارها میرسن و هواشون رو دارن 

خصوصا اگر کسی به صورت اورژانس نیاز به عمل جراحی داشته باشه خیلی سریع بهش رسیدگی می کنن...مثلا اگر کسی نیاز به عمل جراحی قلب داشته باشه...اما خدا نکنه که کسی سرطان بگیره نوبتش میره واسه شش ماه بعد که احتمالا اون موقع دیگه امیدی به زنده موندنش نیست 

یعنی اگر دو نفر کبکی در یک زمان بیماری سرطانشون تشخیص داده بشه و یکی پولدار باشه و دیگری بی پول... بعد از شش ماه به هر دو نوبت عمل میرسه اما اونی که پولدار بوده تا اون موقع رفته آمریکا و عمل کرده و نجات پیدا کرده ولی اون فرد بی پول دیگه عمل جراحی فایده ای واسش نداره و بی تردید میمیره...غیر قابل قبول...

در این مورد خیلی اطلاعات دارما چون زن داییم مشغول گرفتن تخصص پزشکی هستش و کلی اطلاعات ازش گرفتم در این مود حالا انشالا بعدا بازم مینویسم در این مورد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 23:7  توسط رضا  | 

فرمانده عشاق دل آگاه حسين است
بيراهه مرو ساده ترين را ه حسين است
از مردم گمراه جهان راه مجوييد
نزديكترين راه به الله حسين است

 

درباره حسین(ع) بسیار گفته اند و شنیده ایم و نوشته اند و خوانده ایم اما کمتر نوشته و کمتر گفته ای در همان بیان نخست توانسته بر دل و جان بنشیند. راه حسین(ع) اما از آن دست نوشته هایی است که وقتی شروع به خواندن آن می کنید، تا وقتی به صفحه آخر می رسید، توان دست برداشتن از خواندنش را نمی توانید داشت. شاید به آن دلیل که کمتر نویسنده ای را می توان یافت که چنان با کلماتش سخن دل بگوید و چنان عقایدش با جملاتش پیوند بخورد، آن گونه که جملات این کتاب با روح و عقاید نویسنده اش پیوند خورده است. راه حسین(ع) به خودی خود بسیار جذاب و شورانگیز است و بسیار آموزنده اما ارزشش آنگاه دو چندان می شود که این نکته را در هنگام خواندن آن در نظر داشته باشیم که نویسنده این کتاب چنان ایمانی به راهی که درباره اش می نوشته، داشته است که خود با فدا نمودن جان خویش، نخستین شهید از یکی از جریانات مبارز و مسلمان در اوج اختناق و در زمانی که کمتر کسی تصور پیروزی را می نمود، نام می گیرد و به راستی این جمله را با تمام وجود معنا می کند که " در غیاب نور، بسا که درخشان ترین تصویر در نهان کسی خلق شود." و چه بسا خطبه امام گویاتر از هر سخن بر پیشانی این کتاب بدرخشد که : « اما بعد... می بینید كه كار دنیا به كجا كشیده است! جهان تغییر یافته ، منكَر روی كرده است و معروف چهره پوشانده و ازآن جز ته مانده ظرفی، خرده نانی و یا چراگاهی كم مایه باقی نمانده است .» «زنهار ! آیا نمی بینید حق را كه بدان عمل نمی شود و باطل را كه ازآن نهی نمی گردد تا مؤمن به لقای خدا مشتاق شود؟ پس اگر این چنین است ، من درمرگ جز سعادت نمی بینم و در زندگی با ظالمان جز ملالت . مردم بندگان حلقه به گوش دنیا هستند و دین جز بر زبانشان نیست؛ آن را تا آنجا پاس می دارند كه معاش ایشان از قِبَل آن می رسد ، اگر نه ، چون به بلا امتحان شوند ، چه كم هستند دینداران .»

تجلیل عاشورا در گریستن  وسینه زدن خلاصه نمی شود بلکه در پیمودن راه حسین(ع) معنای راستین خود را می یابد .یعنی در حد بضاعت خود کوشیدن برای بیشتر کردن خوبی ها و کاستن از بدی ها، مبارزه با ظلم در همه اشکالش و خدمت به مردم. آری، حسین که قیامش و راهش جز امر به معروف و نهی از منکر نبود؛ نشان داد که منکری بدتر از ظلم و جور حاکمان وجود ندارد و معروفی فراتر از مبارزه با ظالم نبوده و نخواهد بود. و احمد رضایی(نویسنده کتاب) چه خوب با فدا کردن جان خویش نشان می دهد که این جان مایه راه حسین را به راستی آموخته است. زيرا "جوانه هاي تكامل تنها روي كساني قرار ميگيرد كه از سختي و دشواري راه نهراسند و آمادگي قبول سهمگين ترين مسئوليتها و قدرت برخورد با مشکل ترين شدائد را داشته باشند. حب نفس نيرويي است مقتدر و يكي از قوانين طبيعي حاكم بر طبيعت انسان، ولي آنكس كه كمال خود را بر اين ترجيح ميدهد، مينماياند كه در كجاي نردبان تكامل قرار دارد."

کسانی که به شیوه های نادرست کسب مال می کنند و به بهای از میان رفتن زندگی بسیاری از آدمیان، بر ثروت خود می افزایند  و یا کسانی که با ظلم و زور و تزویر بر مردم حکم می رانند ، نمی توانند در راه حسین باشند، حتی اگر بانی صد ها مراسم بزرگ و کوچک عزا و روضه حسینی شوند و هزاران نفر را شام و نهار دهند و ادعای حسینی بودنشان از هفت آسمان فراتر رود.

حسین (ع) را باید شناخت و کوشید چون او اسیر محدودیت ها و پلشتی های زمانه نشد و تحت هیچ شرایطی خود را فارغ از انجام وظیفه و مسئولیت احساس نکرد.  حسین(ع) همه را به تلاش و مبارزه برای دستیابی به حقیقت زندگی فرا خواند. چرا که پیام کربلا و عاشورا، ایستادگی در پای اصول ، تسلیم نشدن در پای تنگناهای موجود و انجام  وظیفه تحت هر شرایطی، پیام آزادی، عدالت، عزت و سرافرازی است و نباید این اهداف بزرگ در مکتب حسین(ع) فراموش شود. اگر این اهداف نادیده گرفته شود فلسفه عزاداری و به تبع آن راه حسین(ع) فراموش خواهد شد. حسین(ع) به ما آموخت که چگونه، عقیده را پاس بداریم. او راه جاودانگی معنوی را از راه درست و اصولی ترسیم کرد. حسین با خون خود عدالت، مظلومیت و عبودیت را عاشقانه تعبیر کرد. و جان مایه سخن در کتاب راه حسین(ع) نیز همین است که برای پیرو راه حسین بودن، افتخار کنیم و فخر بفروشیم، نه برای سیاه‌پوش شدن برای حسین.

****************

این مطلب رو سال گذشته به عنوان مقدمه برای خلاصه کتاب راه حسین(ع) نوشتم. هر کار کردم دیدم واسه پست روز عاشورا چیزی بهتر پیدا نمی کنم. به اضافه یه عکس که سال گذشته موقع تدارکات برنامه خون اعتراض گرفتم...این دو تا دست هیچ کدوم متعلق به من نیست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 0:18  توسط رضا  | 

اوضاع و احوال سرماخوردگیم که تعریفی نداره فعلا مادرم منو بسته به شلغم و جوشونده تا بلکه بدتر از این نشم من سه روز پیش تماس گرفته بودم با استارتک که سیستم تلفن راه دورمون رو به جای کارت تلفن از این شرکت استفاده کنیم و قرار بود از چند روز دیگه وصل بشه. حالا امروز یه شرکت دیگه تماس گرفته باهامون و با مادرم صحبت کرده و ظاهرا واسه اونم ثبت شده اسممون حالا من نمیدونم باید زنگ بزنم به استارتک یا اینکه خود به خود تموم شده اون قضیه...خیلی جالب میشه اگه دو تا صورتحساب بیاد واسمون آخر ماه البته زیاد هم خنده نداره ها اصلا جالب نیست که یه بار تلفن بزنی و دو بار پولشو بدی

امروز آخرین روز کاری هفته هستش...بعد از یک هفته خیلی سرد و خشک امروز دیگه حسابی زمین سفیدپوش شده از برف میگم این بانکداری اینترنتی هم واسه خودش دنگ و فنگی داره ها...یک ساعته دارم میچرخم توی این سایت که بفهمم چه جوری میشه باهاش کار کرد هنوز سر در نیاوردم...شایدم اشکال از خنگی من باشه فکر کنم آخرش بازم باید پاشم برم بانک...هنوزم همون روش های قدیمی حداقل ایمنی بیشتری داره...شایدم تا یه حدودی راحت تر باشه بیخود نیست پدر و مادرم ترجیح میدن برن بانک هر روزا 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 22:53  توسط رضا  | 

بالاخره سرما خوردم از دیروز با گلو درد و سردرد شروع شد و امروز با عطسه ادامه داره خوشبختانه دیروز رو که تونستم برم سر کار و مشکلی نداشتم امروز هم خدا بزرگه ولی دیشب به خاطر اینکه حالم زیاد خوب نبود و خواهرم هم مشغول ایمیل زدن بود تا دیروقت شب زودتر رفتم خوابیدم و به روز کردن وبلاگ افتاد واسه امروز راستی راجع به مطلب قبلیم نظر سینا مالکی عزیز رو حتما بخونین. به عنوان یه مهندس که رشته اش هم مخابراته کاملا در این زمینه صاحب نظر به حساب میاد و تا حدود زیادی پاسخ سوال من رو توی پست قبلی داد...نظرش رو در بخش نظرات پست قبلی ببینین

فردا تاسوعاست...از وقتی بچه بودیم تاسوعا و عاشورا توی تابستون بود و حالا افتاده توی زمستون...همیشه بچه که بودم با خودم فکر می کردم چقدر خنده داره توی زمستون و هوای به اون سردی از عاشورا و تشنگی و گرما گفت...شبیه یه کاریکاتور میمونه از عاشورا...بچه که بودیم همیشه هفته منتهی به عاشورا رو میرفتیم گلپایگان و اونجا سر قبر پدربزرگم شربت آبلیمو میدادیم به هیئت های عزاداری...یادش بخیر...چقدر تعزیه ها و عزاداری ها رو اون موقع دوست داشتم...توی اون گرمای چله تابستون واسم عاشورا همیشه مزه شربت آبلیمو میداد

پارسال توی این روزا کتاب راه حسین شهید احمد رضایی( نخستین شهید مجاهدین ) رو شروع کردم به خلاصه کردن...اینقدر کتاب برام جذاب بود که وقتی تموم شد نزدیک صد صفحه شد و تا امروز فقط تونستم به پنجاه صفحه تقلیلش بدم. خوندن این کتاب رو به همه توصیه می کنم...اگر کسی پیشنهادی داره که چه جوری میتونم این متن رو توی اینترنت هم بذارم بگه خوشحال میشما

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 10:26  توسط رضا  | 

یه مقدار درگیری های روزمره باعث شده که فراموش کنم سوژه هایی که داشتم واسه نوشتن رو

یکی از مسایلی که به نظرم میرسه وضعیت تلفن هستش. اینجا ما یه شارژ ثابت میدیم برای معمولی ترین سرویس تلفن که ربطی به تعداد دقایقی که بخوایم صحبت کنیم نداره. البته این وقتی هستش که بخوایم با تلفن های داخل خود مونترال حرف بزنیم. برای صحبت با بقیه ایالت های کانادا یا آمریکا باید یه کارت تلفن مخصوص بگیریم که مثل کارت های تلفنی هستش که در ایران هم استفاده میشه. برای تلفن های خارج از آمریکای شمالی هم انواع و اقسام سرویس ها و کارت های تلفن هستش. اما نکته ای که برام جالبه اینه که هزینه تلفن های راه دور به وسیله این کارت ها مثلا از کانادا به ایران بسیار بیشتر از هزینه ای هستش که از ایران به کانادا میشه تلفن زد. راستش راجع به دلیلش خیلی فکر کردم اما جدا به نتیجه نرسیدم. آخه منطقی نیستش اینجا مثلا ادعا دارن که جهان متمدن هستن و خیلی پیشرفته هستن ولی تلفن که یه وسیله کاملا مرتبط با تکنولوژی روز هستش وضعیتش توی ایران بهتر از کاناداست. جالبه که اتفاقا از ایران خیلی بهتر میشه کانادا رو گرفت تا از کانادا ایران رو

خدا نکنه بخوای از اینجا به یکی از شهرستان های ایران زنگ بزنی...حداقل نیم ساعت از وقتت رو باید تلف کنی واسه چند دقیقه که بعد هم تلفن قطع میشه...موبایل ها یه کمی بهتر میگیره که اونم هزینه اش تقریبا سه برابر هزینه تماس با تلفن تهران هستش...از ایران اما خیلی راحت میشه با اینجا تماس گرفت و به نسبت اینجا هزینه های تلفن بسیار کمتره...

جالبه برام واقعا نمیدونم این دیگه چه حکایتی هستش توی دنیای سرمایه داری که تلفن زدن از کشورهای جهان سوم به آمریکای متمدن اینقدر ساده است ولی تلفن زدن از اینجا به جهان سوم کار به این سختیه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 23:53  توسط رضا  | 

احساس خوبی دارم...شاید چون یکی از مهمترین مسایلی که نگرانش بودم رو امروز مطمئن شدم ازش

امروز با خواهرم رفتیم یکی از مراکز دولت کبک برای مصاحبه خواهرم برای کلاس فرانسه... مدارک ثبت نام من برای کلاس قبلا اومده بود و من تصمیم داشتم جای خودمو با پدرم عوض کنم آخه پدرم توی لیست انتظار بود و جایی نبود واسش...خانومی که مسئول مصاحبه بود خیلی همکاری کرد و قرار شد این کار رو انجام بده...خیلی خوب شد...اینجوری پدر و مادرم از اواسط فوریه میرن سر کار و این خودش کلی از دغدغه های ذهنی رو کم می کنه. از وقتی که اومدیم مونترال اگرچه ماها و کارمون و درسمون و سرنوشتمون مهمترین دغدغه مامان و بابام هستش اما خوب اینکه اونا چه جوری توی این محیط دوام میارن و با مشکلات مهاجرت و عدم تسلط به زبان و ... میسازن یکی از مهمترین دغدغه های من بود.

حالا که کلاس فرانسه قطعی شده خوب بالاخره یه کاری هستش که واسه شش ماه آینده باید انجام بدن و تمام وقت طول هفتشون رو پر میکنه

یه چیز جالب درباره این کلاس ها اینه که دولت کبک برای اینکه مهاجران رو تشویق به یادگیری زبان فرانسه کنه و به این صورت در واقع فرهنگ اینجا رو هم تا حدودی به مهاجران یاد بده برای شرکت در این کلاس ها که به صورت تمام وقت و هر روز از ۸ صبح تا ۵ عصر برگزار میشه به دانشجوهاش پول میده...شاید به جرات بگم که اینجا تنها جای دنیاست که نه فقط واسه زبان یاد گرفتن نباید پولی بدین بلکه یه چیزی هم بهتون میدن که بیاین زبانشون رو یاد بگیرین البته رقمش در مقابل درآمدهای اینجا خیلی بالا نیست ولی خوب به هر حال واسه کسی که زبان بلد نیست و نمیتونه توی محیط اینجا کاری پیدا کنه بهترین فرصت برای ورود به جریان اجتماعی به حساب میاد 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 22:29  توسط رضا  | 

همین اولش بگم که اگه فکر کردین که من از خونه بیرون رفتم امروز کاملا اشتباه کردین خیلی آفتاب خوبی بود البته هوا یه مقدار سرد بود اما واسه راه رفتن و بیرون رفتن خیلی خوب بود هوا...اما راستش هرکار کردم دیدم اوضاع و احوال درسی خیلی عقب تر از اونه که بتونم امروز هیچی درس نخونم و برم به جاش تماشای راهپیمایی...هرچی باشه جذاب تر از عزاداری های تهران خودمون که نمیشه که...هرچی فکر می کنم آخرین باری که رفتم هیات درست و حسابی واسه عزاداری یادم نمیاد...این چند سال آخر رو یه شب عاشورا با پسر خالم وحید و دوستش می رفتیم هیات یه مدرسه سمت محله مهرآباد تهران که بد نبود زیاد...ولی این دو سال آخر اون دو سه شب تاسوعا عاشورا حسینیه ارشاد برام یه حال و هوای دیگه داشت...محرم دیگه شروع شده...سعی می کنم از امشب هر شب یه عکس زیبا از عزاداری های محرم بذارم اینجا... سال پیش در تدارک برنامه خون اعتراض که بودیم یه عالمه عکس پیدا کردم که فرصت نشد تا از همش استفاده بشه...

بازم غروب آخرین روزه تعطیلی هستش و ... عین غروبای جمعه میمونه امروز روز مفیدی بود به نسبت بسیاری از روزای گذشته...کلی درس خوندم و به کارای عقب افتاده رسیدم...عکسایی که سحر فرستاده بود هم بالاخره به دیوار اتاقم نصب شد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 19:15  توسط رضا  | 

امروز حال خیلی خوبی دارم...شاید به خاطر اینه که چند ساعت امروز فارسی حرف زدم آخه روزای دیگه که از صبح تا شب باید سر کار باشم و شب هم وقتی میام اینقدر خستم که حال حرف زدن ندارم و بقیه هم خیلی زود میرن میخوابن. اما امروز هم یه یک ساعتی با سحر و حسین تلفنی حرف زدم و هم شب محمد و مرجان و مهسا اینجا بودن و خوب بود دیگه تلافی این چند وقت که همش انگلیسی بلغور می کردم در اومد

فردا یه مراسمی هستش اینجا در مونترال به مناسبت ماه محرم و قراره یه مسیری رو راهپیمایی کنن ظاهرا. نمیدونم چه جوریه اگه بشه میرم و گزارشش رو میذارم اینجا. فکر می کنم دلیل اینکه یک هفته زودتر برگزارش می کنند این باشه که هفته دیگه احتمالا اوضاع آب و هوا دوباره برفی و بارونی بشه ولی فردا هوا آفتابیه

چقدر زود میگذره این روزای تعطیلیبابا من کلی کار نکرده دارم هنوز...کلی درس نخونده...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 1:15  توسط رضا  | 

آخیش بالاخره آخر هفته شد خیلی دوست دارم آخر هفته روها یه همسایه ایرانی داریم توی ساختمونمون به اسم نادر که مدت ها هلند بوده و تقریبا دو ساله که به همراه همسرش به کانادا اومدن. میخوام فردا برم آرایشگاهش و موهامو کوتاه کنم... این چند وقت اینقدر که موهام بلند شده و اذیتم میکنه اعصابم خورد شده...هر کاری هم می کنم نمی تونم یه حالت بدم بهشون از شانس من از بس فر داره آخه 

رضوانه(خواهرم) هنرستان درس خونده و مدرک پیش دانشگاهی نداره. توی ایران دانشگاه می رفت برای فوق دیپلم معماری و ۶۰ واحد هم پاس کرده بود اما اینجا کنکوردیا به خاطر نداشتن مدرک پیش دانشگاهی حاضر نشده بهش انتقالی بده حالا قراره که بره کالج و با مدرک کالج بره دانشگاهخلاصه اونایی که هنرستان میرن یه فکری به حال مدرک پیش دانشگاهیشون بکنن که این خارجی ها هم عقلشون به چشمشونه بدتر از ما

تا جایی که یادم میاد همیشه توی این روزا مشغول درس خوندن واسه امتحانا بودم...فردا هم از اول وقت باید بلند شم و درس بخونم واسه تافل...همیشه هم به این امید بودم که یه وقتی این درسا بالاخره تموم میشه...اما حداقل تا دو سال آینده زیاد به نظر نمیرسه که تموم شدنی باشه

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 23:26  توسط رضا  | 

امروز زمان کلاس فرانسه من و مامانم معلوم شد...اما من اتفاقا همین امروز صبح قبل از اینکه نامه بیاد تصمیم گرفتم که فعلا رفتن به کلاس رو عقب بندازم. تصمیم دارم هفته دیگه در اولین فرصت برم و انصراف خودم رو برای این دوره اعلام کنم. جالب اینجاست که نوبت خواهرام و پدرم که خیلی واسشون مهمتر بود که در این دوره شرکت کنند عقب افتاده و به من نوبت دادند اگه بشه خیلی خوبه که پدرم بتونه به جای من توی این دوره شرکت کنه خودمونیم من فرانسه یاد بگیر نیستم با این وضعیت

این سریال friends هم بسیار سریال جالبی هستش سری کامل سریال رو در ایران تونستم از طریق پیام و بهزاد عزیز گیر بیارم و حالا اینجا واقعا اوقات خوبیه وقتی میشینیم پای سریال انصافا هیچ کدوم این سریال های متعدد طنزی که تلویزیون های اینجا پخش می کنن نمی تونن به اندازه این سریال خنده دار باشن 

امروز هوای خیلی خوبی بود اینجا...اینقدر که همه راه رو تا محل کارم پیاده رفتم و برگشتم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 23:30  توسط رضا  | 

امروز هوا اینجا مثلا ۱۰ درجه بالای صفر بود اما چنان باد شدیدی میومد که اصلا آدم نمی تونست خودش رو نگه داره...خیلی هم سرد بود بادش...

امروز رضوانه و بابام رفتن دو تا کتاب خریدن برای امتحان رانندگی...آخه مامان و بابام قراره دو هفته دیگه امتحان رانندگی بدن. هنوز وقت نکردم این دو تا کتاب رو نگاه کنم اما باید جالب باشه تفاوت های امتحان رانندگی اینجا و ایران. مامان و بابام و ریحانه میخوان به انگلیسی امتحان بدن. شنیدم که میشه به هر زبانی که دلت بخواد امتحان بدی فقط باید یه مترجم بگیری واسش. البته یه کمی هم انگار امتحان سخت تر و طولانی تر میشه اگر بخوای با مترجم امتحان بدی. من که فعلا قصد ندارم برم سراغ امتحان رانندگی. ناسلامتی هنوز امضای گواهینامه ایرانم خشک نشده

سحر کلی عکس واسم فرستاده که هنوز فرصت نکردم نصبشون کنم به دیوار اتاقم دوباره انگار تنبلیام شروع شده کاش بتونم حوالی خونمون یه باشگاه ورزشی پیدا کنم. شاید با ورزش یه کمی سرحال تر بشم...این زیاد نشستن روی صندلی داره کم کم عوارضش شروع میشه... امروز احساس کردم که بد نشستن روی صندلی داره باعث کمردرد میشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 22:31  توسط رضا  | 

تا حالا کاری به این راحتی توی عمرم انجام نداده بودم تمام ساعت کاریت رو باید بشنی یه جا جلوی کامپیوتر و گوشی توی گوشت باشه و به یه عده آدم که زنگ می زنن کمک کنی...خیلی کار جالبیه و واسه من که دارم این کارو با زبان دوم انجام می دم انصافا یه راه واسه کسب اعتماد به نفسه

پاییز امسال که همین دو سه هفته پیش تمام شد گرمترین پاییز و در عین حال پر برف ترین پاییز در ۲۵ سال گذشته در مونتریال بوده...باورتون میشه...میانگین دمای هوا از همه سال ها بیشتره ولی بیشترین برف ممکن هم اومدهعوضش ایران این همه سال ما اونجا بودیم هیچوقت به این سردی که الان شده نشده بود عوضش اینجا هوا کلی بهاری شده...هوای خیلی خوب ۱۰ درجه بالای صفر که قراره فردا یه عالمه هم بارون بیاد

مهران قاسمی دبیر بخش بین الملل روزنامه اعتماد ملی درگذشت...خبر تکمیلی رو میتونین در وبلاگ سینا مالکی بخونین...

چند وقته فقط از خونه واسه کار رفتم بیرون...باید برم یه کمی عکس بگیرم که بتونم اینجارو حداقل یه دستی به سر و گوشش بکشم

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 23:14  توسط رضا  | 

یکی از مطالبی که از روز اولی که اینجا اومدیم نظرمو جلب کرده اینه که اینجا برعکس ایران که هر جا مشخصات ازتون میخوان نام پدر رو ازتون می پرسن اینجا نام مادر بسیار مهمتر هستش...چیزی که باعث شد این رو بنویسم یکی از پست های قبلی وبلاگ هاشم منیری بود که از آپارتاید اسمی در ایران سخن گفته بود و اینکه همه جا نام پدر هست و هیچ جایی خبر از نام مادر نیست...

نکته جالب اینجاست که در اینجا هم دقیقا چنین آپارتاید اسمی وجود دارد ولی از نوع برعکس آن به این صورت که تنها نام مادر را می پرسند و از نام پدر خبری نیست دلیل آن شاید به علت وجود موارد متعدد عدم مسئولیت پذیری مردان در مورد فرزندان خود باشد که سبب می شود نام پدر بسیاری از افراد ناشناخته باشد...این البته به این دلیل نیست که در غرب برای خانواده ارزشی قایل نیستند که حداقل در کبک به نظرم می رسد که همچنان نهاد خانواده را بسیار محترم می دارند و در تقویت آن می کوشند اما شاید بیشتر به دلیل حمایت از کودکانی باشد که مبادا در صورت نداشتن پدر در میان سایر کودکان در جامعه تحقیر شوند.

البته در ایران با توجه به نقش سنتی پدر در خانواده نمی تواند به باارزش بودن نام پدر به عنوان هویت فردی چندان ایراد گرفت...تا جایی که می دانم کودکانی که پدرشان معلوم نیست نیز مطمئنا بدون نام پدر نخواهند ماند...چرا که بسیاری از کودکان بی سرپرست توسط افراد خیرخواه و موسسات خیریه سرپرستی می شوند و نحوه عملکرد این موسسات همچون دولت بی حساب و کتاب نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 22:31  توسط رضا  | 

سیستم انتخابات ریاست جمهوری آمریکا همیشه برام جذاب بوده. نه برای اینکه دموکراسی آمریکایی رو بهترین دموکراسی جهان بدونم. نه اتفاقا این رو من هم میدونم که در نهایت سیستم دموکراسی آمریکا به نوعی دیکتاتوری سرمایه داری و قدرت محسوب میشه اما خوب همیشه به عنوان یک نمایش جذاب و دیدنی برام مطرح بوده...یادمه هشت سال پیش هم حتی رقابت های درون حزبی رو با همین علاقه الان دنبال می کردم آنچه به نظرم میرسد توی انتخابات امسال آمریکا رقابت شدید در میان دموکرات هاست که از سه کاندیدای بسیار قوی برخوردارند. باراک اوباما و هیلاری کلینتون و جان ادواردز هر کدام هم در قدرت سخنوری و هم از نظر شخصیتی به راحتی با کلیه نامزدهای جمهوری خواه برابری می کنند. جان ادواردز که در انتخابات ۴ سال پیش معاون اول جان کری بود به همان اندازه از شخصیت قوی برخوردار است که هیلاری کلینتون با برخورداری از حمایت بیل کلینتون و باراک اوباما هم در این میان از قدرت سخنوری بهره مند است که همه سیاه پوستان آمریکایی به داشتن آن شهره اند. این رقابت درون حزبی اگرچه در نهایت به انتخاب بهترین گزینه از میان این سه می انجامد ولی از سوی دیگر هر یک از آنها به علت رقابت نزدیک مجبور به تضعیف طرف مقابل می شوند و این می تواند در رای گیری نهایی به ضرر آنها تمام شود.

از سوی دیگر جمهوری خواهان با جان مک کین و هاکابی و رومنی اگرچه در حال رقابت نزدیک هستند اما انصافا در میان آنها هیچیک شخصیت رهبری در حد کاندیداهای دموکرات را ندارند. شاید میت رومنی در این میان تا حدودی بر بقیه برتری دارد و لااقل میزانی از قدرت سخنوری برای رقابت با دموکرات ها را برخوردار است هاکابی اگرچه انتخابات دور اول در آیوا را برد اما خیلی ایده آلیست به نظر می رسد و نمی تواند در مجموع رقیب جدی برای میت رومنی باشد.

به هر حال باید دید در پایان این رقابت درون حزبی کدام یک از اینها می توانند بر رقبای خود پیروز شوند اگرچه در آمریکا هم پیروز نهایی در خارج از صندوق های انتخاباتی معلوم می شود و این تنها نام اوست که از صندوق ها بیرون می آید 

این رو هم بگم که انتخابات آمریکا به صورت رقابت درون حزبی در ایالات مختلف  برگزار میشه و از هر طرف کاندیدایی که بیشترین آرا رو کسب کنه بالا میاد و تازه بعد از این مرحله انتخابات اصلی با رقابت میان جمهوری خواهان و دموکرات ها برگزار میشه

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 17:18  توسط رضا  | 

اول اینکه شماره جدید نشریه چشم انداز ایران منتشر شده. مطالب شماره جدید این نشریه که به صورت دو ماهنامه و به مدیرمسئولی مهندس لطف الله میثمی منتشر میشه رو میتونین در لینک اول ببینین. لینک دوم هم سایت خود مهندس هستش

مهدی تکفلی به درستی اشاره کرده که اینجا شرکت "بل" دیش میذاره برای دریافت کانال های تلویزیونی. اینجا شرکت "بل" دیش میذاره و شرکت های "راجرز" و "ویدیوترون" از طریق کابل سرویس میدن. دیش ماهواره غیرقانونی هستش اما خوب کسی حق تجاوز به حریم خصوصی شما رو نداره و به همین دلیل هم کسی کاری به کارتون نداره اگر که خودتون دیش بذارین و از کانال های ماهواره استفاده کنین اما خوب اگر خیلی آدم قانونمداری باشین باید از طریق همین شرکت ها برای دریافت کانال های تلویزیونی اقدام کنید شرکت "قایدو" هم بیشتر تبلیغاتش رو برای موبایل و تلفن دیدم. نمیدونم که خدمات تلویزیون هم ارایه میده یا نه. به هر حال مسئله ای که هست اینه که دلم بعضی وقتا هوای ماهواره خودمون رو میکنه تازه با همه پارازیت هایی که جمهوری اسلامی میفرستاد در بدترین حالت میشد حدود ۴۰۰ تا کانال مختلف رو دریافت کرد بدون هیچ مشکلی اینجا هم میشه کلی حق انتخاب داشت البته ولی خوب باید واسه داشتن این حق انتخاب یه مقدار از جیب مبارک خرج کنی 

وبلاگ مهدی تکفلی رو ببینین حتما. مطلب جالبی درباره آغاز رقابت های درون حزبی نامزدهای ریاست جمهوری آمریکا نوشته. به نظرم میرسه هر کدام از این نامزدهای مطرح فعلی در هر دو جناح میتونن تا حدودی تغییراتی در سیاست های داخلی و جهانی ایالات متحده ایجاد کنن

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 18:40  توسط رضا  | 

یه مطلبی که خیلی جالبه راجع به اینجا سیستم تلویزیون و تلفن اینجاست. شما اگر بخواهید که تلفن اینترنت موبایل یا تلویزیون داشته باشید باید با یکی از شرکت هایی که این خدمات رو ارائه میدن قرارداد ببندین. ام جالب اینجاست که مثلا برای داشتن فقط سی تا چهل کانال تلویزیونی باید ماهانه چندین دلار پول بدین. اونوقت از میان تعداد محدودی کانال ( مثلا ۶۰ تا کانال) میتونین ۲۰ تاشو انتخاب کنین و اونهارو ببینین...نکته جالب و خنده داری که وجود داره اینه که حتی این سر دنیا توی کانادا هم داشتن دیش ماهواره غیر قانونیه و خنده دار اینه که همه خونه ها هم یکی از این دیش های غیر قانونی دم پنجره یا توی ایوان گذاشتن و امواج تلویزیونی رو دریافت می کنن. اکثر  این دیش ها هم به سمت خاورمیانه است چون تعداد عرب ها یه کمی زیاده اینجا البته خوب هیچ کدام از کانال های عربی یا ایرانی رو نمیتونین انتظار داشته باشین که شرکت های اینجا بهتون ارائه بدن پس مجبورین که دیش ماهواره استفاده کنینفقط فرقش اینه که نمیان دیش و رسیور رو جمع کنن اینجا

ایرانی ها هم معمولا یه دیش میذارن و از کانال های تلویزیونی فارسی زبان استفاده می کنن ولی خوب همشون بعد از یه مدت به این نتیجه میرسن که کیفیت همون برنامه های تاریخ مصرف گذشته جمهوری اسلامی که از جام جم پخش میشه خیلی جذاب تر از برنامه های این کانال هایی هستش که از آمریکا پخش میشنانصافا هیچی هم به پای پخش مستقیم های تلویزیون خودمون نمیرسه...اینجا حتی فاکس اسپرت هم به اندازه شبکه سه فوتبال مستقیم پخش نمیکنه

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 0:11  توسط رضا  | 

یکی از مزیت های جالبی که سیستم بانکداری در اینجا داره اینه که شما میتونید همه کارهاتون رو از طریق اینترنت انجام بدین. تقریبا هیچ نیازی به حضور شما در بانک به جز حضور اولیه برای باز کردن حساب نیست. حتی برخی بانک های الکترونیکی هستند که به همین حضور یکی دو ساعته هم نیاز ندارند و از طریق اینترنت میتوان حساب باز کرد. حتی بانک های الکترونیکی به دلیل عدم نیاز به کارمندهایی که بتوانند برای بازکردن حساب به مشتریان کمک کنند طبیعتا خرج کمتری داشته و می توانند سود بیشتری به مشتریان خود بپردازند. کارت های اعتباری صادر شده از طریق این گونه بانک ها هم به همین دلیل سود کمتری برای خریدهای انجام شده از طریق آنها از مشتریان می گیرد...

با این همه جالب اینجاست که بسیاری از مردم ترجیح میدهند تا حتی برای انجام کوچکترین کارهای بانکی خود نیز به بانک مراجعه کنند. صورتحساب های جزئی خود را نیز حضوری در بانک پرداخت کنند و صورتحساب های ماهانه خود را به صورت ماهانه از طریق پست دریافت کنند و نه از طریق اینترنت.

این قضیه دلایل مختلفی دارد که یکی از مهمترین دلایل آن بی اعتمادی آنها به سیستم اینترنتی است. از آنجا که بسیاری از مردم قربانی کلاهبرداری های اینترنتی و استفاده هکرها از شماره کارت اعتباری در اینترنت شده اند ترجیح می دهند تا کمتر از این سرویس استفاده کنند تا چنین امکانی را به حداقل برسانند. آنها اگرچه مجبورند وقت زیادتری را صرف نمایند و از ساعات محدودتر کاری بانک ها استفاده کنند اما ایمنی این سیستم را به تلف شدن وقت خود ترجیح می دهند.

در کل اما به نظر می رسد که راحتی و سرعت بانکداری اینترنتی باعث شده است که استفاده از این گونه خدمات روز به روز رواج بیشتری یابد. شاید خیلی دور نباشد که کل سیستم بانکداری در این کشورها به صورت اینترنتی انجام شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 23:36  توسط رضا  | 

من کلی ایده دارم توی ذهنم واسه نوشتن ولی نمیدونم چرا وقتی شبا میرسم خونه یادم میره کلا همه چیز سحر یکی از موضوعات رو یاد انداخت امروز و اون هم سیستم حمل و نقل مونترال هستش.

اول اینکه اتوبوس ها و سیستم متروی مونترال با هم مرتبط هستن و همه توسط یک شرکت اداره میشن. یه این ترتیب شما وقتی بلیط یکی از این ها رو میخرید بهتون اجازه میده که از خدمات سیستم دیگر هم استفاده کنین. چهار نوع بلیط دارن. بلیط تکی. شش بلیط . بلیط مدت دار یک هفته ای و بلیط مدت دار یک ماهه. برای هر کدام از اینها هم تخفیف مخصوص برای افراد زیر ۱۸ سال و دانشجو دارن که تقریبا حدود ۵۰٪ قیمت بلیط هستش. قیمت بلیط یک ماهه تا ماه پیش ۶۵ دلار بود که از ابتدای ژانویه ۶۶.۲۵ دلار کردنش. این قیمت به نسبت ایران خیلی بالاست ولی در مقایسه با میزان درآمد های اینجا و قیمت دیگر انواع حمل و نقل از جمله تاکسی ( که حدود ۲۰ دلار برای هر کورس تاکسی باید کنار گذاشت) مناسب محسوب میشه. اتوبوس ها دارای زمان بندی هستن که این زمان بندی در هر ایستگاه نصب شده و اگرچه شاید اتوبوس دقیقا در همان دقیقه ذکر شده به ایستگاه نرسد اما معمولا ( اگر اوضاع ترافیک و خیابان ها به هم نریخته باشد) در همان حدود به ایستگاه می رسد. تمامی سیستم حمل و نقل مونترال به زبان فرانسه هست و هیچ متنی به انگلیسی در متروی مونترال نمیتونین ببینین یه روزنامه فرانسوی به نام مترو هر روز در ایستگاه های مترو به صورت رایگان توزیع میشه. دو تا هفته نامه به نام های ساعت و آینه هم به زبان انگلیسی هستش که رایگان توزیع میشن راجع به نشریات مونترال هنوز اطلاعات خیلی کمی دارم ولی سعی می کنم حتما راجع بهشون بنویسم در آینده

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 22:11  توسط رضا  | 

دیشب جای همه دوستان رو خالی کردما رفتیم خونه یکی از دوستان خواهرام و شب سال نو رو اونجا بودیم. از پشت بام خونشون مراسم آتش بازی سال نو رو تماشا کردیم. موقع برگشتن هم یه اتوبان رو اشتباهی رفتیم و ساعت ۵ صبح رسیدیم خونه باورتون میشه امروز که روز اول سال بود رو من رفتم سر کار اتفاقا خیلی روز خوبی بود چون همه ملت کانادا و آمریکا امروز توی خونه هاشون بودن و زیاد حال و حوصله تلفن زدن نداشتن و به خاطر همین کلی اوقات بیکاری داشتیم که به صحبت کردن و گپ زدن با بقیه گذشت...خیلی کار توی این روزای خلوت می چسبه انصافا

دختر عموم مهسا دیشب باهامون بود و صبح اومد خونمون که بخوابه...طفلک امشب هم مجبوره که اینجا باشه چون چنان برف سنگینی از صبح اومده که ماشینشو نمیتونه دربیاره خیلی خوبه الان چهار نفری ( من و خواهرام و مهسا) نشستیم داریم سریال friends رو میبینیم. واقعا خیلی خنده داره سریالش اینم یه عکس از مراسم آتش بازی دیشب:

firework in montreal 2008

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 23:3  توسط رضا  | 

دیدین بعضی وقتا چه احساسی به آدم دست میده وقتی یه دوست قدیمی رو می بینه یا یه کسی رو که مدتها دوست داشته ببینه میبینه؟ امروز این احساس دقیقا واسم وقتی رخ داد که توی محل کارم یه ایرانی دیگه رو دیدم با وجود اینکه از ۴ سالگی اینجا بوده و چند تا کلمه بیشتر فارسی نمیتونست حرف بزنه اما خیلی احساس خوبی بود که کسی رو ببینی که میتونه حداقل حالتو به فارسی بپرسه و بهت بگه که اینجا تنها نیستی و من هم ایرانیم...خیلی احساس خوبی بود

امشب شب سال نو هستش...قراره بریم خونه یکی از دوستای محل کار خواهرم اینا تا اونجا باشیم امشبو.... سال نوی میلادی از همینجا مبارک همگی باشه

سحر یه کارت تلفن خریده که یک هفته میشه مجانی باهاش از ایران تماس گرفت با اینجا...این دو سه روز همش تلفنمون اشغال بوده کلی با هم حرف زدیم و به همین دلیل حسابی سرحالم این روزا آخرین مطلب هم اینکه بلیط متروی مونترال به مناسبت سال جدید ۱.۲۵ دلار گرون شده...

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 22:38  توسط رضا  | 

دو روزه که بلاگفا اشکال داره و هر کاری کردم نتونستم مطلبی پست کنم واسه وبلاگ. خلاصه اشکال بلاگفا باعث شد که به روز نشم این چند روزه

چقدر جای مهدی پوررحیم خالیه این روزا...فکر کنم الان مشغول رژه رفتن باشه...اینقدر خوشحال شدم دیدم تونسته مرخصی بگیره. معمولا توی دوره آموزشی خیلی سخت مرخصی میدن...

آزاد بفرمایید آقا مهدی

از امروز شروع کردم به درس خوندن واسه آزمون تافل یک ماه وقت دارم و بعید میدونم با این اوضاع بتونم نمره خوبی بیارم ولی خوب چاره دیگه ای هم نیست...خوبیش اینه که حداقل کارم جوریه که تا حدودی به توانایی صحبت کردنم به زبان انگلیسی کمک میکنه...فکر نمیکردم اینقدر از این کار خوشم بیادا کلی چیز یاد گرفتم در عرض همین سه هفته...

چند تا اتفاق افتاده جدید...اول تایید خبر خودکشی نافرجام سعید حبیبی در بند ۲۰۹ اوین و دوم خبر سلامتی عماد باقی...سعید حبیبی یکی از الگوهای شجاعت در میان دانشجویان است. اگرچه امروز  خود را مارکسیست می داند اما زمانی نه چندان دور در روز دانشجوی سه سال پیش سخنرانی خاطره انگیزی در زنجان با یاد سعید محسن( از بنیانگذاران مجاهدین خلق) انجام داد که حتی امروز هم کمتر کسی جرات آن را دارد. یادم هست در برنامه سال گذشته نشریه سبزاندیشان دانشگاه علم و صنعت به او هم برای بررسی کارنامه انجمن اسلامی مجوز حضور داده بودند. سعید حبیبی به دلایلی نیامد اما بچه های بسیج چنان از این نام واهمه داشتند که هر یک ربع کسی را می فرستادند تا از نیامدن او مطمئن شوند که اگر آمد به خیال خود به خدمتش برسند...امیدوارم هر کجا و در هر حالی که هست سلامت باشد

راستی دانشجویان امیرکبیر همین روزها آزاد می شوند. خوب می دانند که آزادی این سه یار دربند به معنای شکست کامل دولتیان است...باید هم هر کاری انجام دهند که آنها آزاد نشوند... نمیدانند که خدا مکرشان را به خودشان باز خواهد گردانید...

دوستانم در دانشگاه علم و صنعت به جای خانه متروک نشریه آوا را منتشر کرده اند...دوستان شجاع و مقاومم در علم و صنعت روزهای پرفشاری را در این روزها می گذرانند. بالاخره در مقابل این حجم از مقاومت اقتدارگرایان چاره ای جز عقب نشینی نخواهند داشت...

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 20:46  توسط رضا  | 

شماره 40 روزنامه خانه متروک که تیتر نخست آن باعث صدور حکم سه ماه توقیف شد

خانه ي متروك من سرد است و ويران
خانه ي متروك من خالي ز شيران

                                                                  خانه ي متروك من تاريك و مر طوب
 
                                                                  خانه ي متروك من انبوه اندوه

خانه ي متروك من انبوه سايه

سايه هايي سر به زير و بي گلايه
 
                                                                  سايه اي پاي برهنه راه مي رفت

                                                                  اندر آن ظلمت شب آگاه مي رفت

خانه ي متروك من زيبا ولي سرد

خانه ي متروك من همواره پر درد

******************

اون عکسی که بالای صفحه می بینین تیتر روزنامه هست که باعث توقیفش شد این پست رو مدیون وبلاگ علیرضا ابوفاضلی عزیز هستم در یاهو ۳۶۰ که متاسفانه نمیدونستم چه جوری بهش میتونم لینک بدم...عجیبه این توقیف چون وقتی صبح رو توقیف کردن و خانه متروک منتشر شد باید بدونن که با توقیف خانه متروک هم بالاخره یه بهانه ای پیدا میکنن دوستانم در علم و صنعت که دور هم جمع بشن...به هر حال شک ندارم که خدا حسابی همراهشونه چون صادق تر و پاک دل تر از آنها هرگز ندیدم...انشالا که این توقیف هم خودش یه پلی برای رشد بیشترشون باشه

هاشم راجع به Boxing_Day پرسیده بود که رجوعش میدم به لینکی که خرچنگ زاده گذاشته در اینجا.

در سال گذشته بیش از ۲۸۰ میلیون دلار کانادایی ها در این روز خرید کردن

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 18:59  توسط رضا  | 

دیشب یکی از کسل کننده ترین شب های زندگیم بود. تا حالا شده در جمع ده مرد قرار بگیرین که همگی واسه خودشون کلی تاجر باشن و هیچ وجه اشتراکی باهاشون به جز زبان فارسی نداشته باشین؟ توی ایران که هیچوقت چنین چیزی واسم اتفاق نیفتاده بود ولی دیشب افتاد خنده دار اینجا بود که معمولا آدم بزرگا وقتی حرف سیاست میشه خودشون رو کلی صاحب نظر میدونن ولی آخرش هم میگن که سیاست پدر و مادر نداره و اصلا نباید طرفش رفت...ولی نمیدونم چرا خودشون هیچوقت به این حرف خودشون عمل نمیکنن و انتظار دارن جوون ترا گوش بدن به حرفشون...رطب خورده منع رطب کی کند؟؟؟ خلاصه جاتون خالی یه دو سه ساعتی نشستم به بحث راجع به اخبار یک دو سال پیش سیاست ایران گوش دادم...تا جایی که تونستم سعی کردم زیاد وارد بحثشون نشم چون خیلی پرت بودن همشون از اخبار راستش

یکیشون یه حرفی زد راجع به دانشجوها که خیلی راستش هم دلم شکست و هم کلی خودمو کنترل کردم که چیزی بهش نگم چون به هر حال دوستان داییم بودن...گفتم میام اینجا حرفمو میزنم به جاش...جدی توی این اوضاع و احوال ایران اگر صدای دانشجوها هم نباشه که دیگه چه کسی میخواد حتی به این حرفای جلال طالبانی اعتراض کنه؟

یه دوستی به نام هاتف که نمیدونم فامیلش واقعا خرچنگ زادست یا نه یه متن خیلی زیبا نوشته...خیلی قشنگ بود متنش در جواب آنها که مرزهای سرزمینشان را همه دنیا می دانند...پیشنهاد می کنم بخونینش حتما از اینجا. اسم متنش هست مرز بی کسی

من میخوام برم عکس بگیرم و بذارم اینجا ولی تا تعطیلات بعدی نمیشه. آخه صبح که میرم و شب که برمیگردم هوا تاریکه اینجا...انشالا شنبه یکشنبه یه فکری می کنم واسش

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 20:9  توسط رضا  | 

سینا گفته هلند و سوئد از سال دیگه به ایرانیا ویزای تحصیلی نمیدن... برام خیلی عجیبه این خبر...هلند و سوئد دو تا کشور اروپایی هستن که تازه ایرانیا کلی گروه دارن توشون و نفوذشون حتی در میان سیاستمدار ها هم هست. حالا اینکه یه همچین تصمیمی گرفتن...

من بعید میدونم دانشگاه های کانادا چنین کاری انجام بدن. میدونین یه دانشگاهی مثل مکگیل که اصولا معروفه به اینکه مال یهودیاست شاید کلا سخت بگیره راجع به ایرانیا ولی اصلا دانشگاه های کانادا به دانشجوی بین المللی به عنوان یه صندوق پول نگاه می کنن تا دانشجو. دایی من که ۱۸ سال پیش دانشجوی مکگیل بوده به خوبی به یاد داره که استادش نامه ای رو بهش نشون داده که محرمانه بهشون گفتن از سال آینده به هیچ عنوان دانشجوی ایرانی نگیرن. این محدودیت ها هر از چند گاهی در مورد برخی دانشگاه ها اعمال میشه مثلا یه سال ممکنه بگن هیچ دانشجوی محجبه ای نمی گیریم...اما خوب معمولا موقته و فقط مربوط به یک دانشگاه میشه.

میدونین فرق یه دانشجو که میخواد با ویزای تحصیلی بیاد اینجا با کسی که از همینجا میخواد وارد دانشگاه بشه چیه؟ یه دانشجو که مقیم کبک باشه فقط ۲۵٪ مبلغی رو که یه دانشجوی مثلا ایرانی میده باید بپردازه. یه دانشجوی کانادایی هم دو برابر یه کبکی و نصف یه ایرانی پول میده به دانشگاه...خوب در چنین شرایطی طبیعیه که دانشگاه یه دانشجوی بین المللی رو ترجیح بده که بگیره دیگهمن بعید میدونم چنین محدودیت هایی واسه ایرانیا بذارن اینجا ولی مسئله اینجاست که این اواخر وزارت علوم ایران اعلام کرده بود پذیرش های کشورهای کانادا آمریکا و انگلیس رو قبول نمیکنه و اینجوری کسایی که مشکل سربازی دارن اصلا نمیتونن از این سه تا کشور پذیرش تحصیلی بگیرن

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 17:32  توسط رضا  | 

امشب شبی است که بر طبق برخی روایات تولد حضرت مسیح هستش و فردا تعطیل رسمی

هاشم منیری در وبلاگش اطلاعات خوب و جالبی درباره حضرت مسیح و داستان تولدش به همراه عکس های جالبی از کلیسای محل تولد عیسی مسیح قرار داده که خوندنش رو به همه توصیه می کنم. میتونید لینکش رو از اینجا هم بردارید

فردارو مرخصی گرفتم فقط برای اینکه یه کمی استراحت کنم آخه امروز رمزهای ورودی مون رو هم دادن و از چهارشنبه دیگه حسابی کار جدی میشه... اینقدر امروز انواع و اقسام شیرینی جات رو هم سر کار و هم خونه داییم اینا خوردم که داره حالم از شیرینی بد میشه انصافا حتی توی سیزده روز تعطیلات عید نوروز هم این همه که اینا توی کریسمس شیرینی می خورن شیرینی به خورد خودمون نمیدیما تازه منم از اونام که شیرینی خورم ملسه...یه شیرینی هستش ظاهرا لبنانیه و یه جورایی شبیه باقلوای خودمونه البته یه مقدار بزرگتر به جای همتون خوردم از این شیرینیا

امروز جلسه کمیته ناظر بر نشریات دانشگاه علم و صنعت برای روزنامه خانه متروک هستش...احتمالا همه تلاششون رو خواهند کرد که روزنامه رو ببندن...کاری از دستم جز دعا بر نمیاد...انشالا هرچی که صلاحه پیش بیاد

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 0:1  توسط رضا  | 

جوامع غربی بر مبنای مالیات استوارند. مالیاتی که فلسفه آن بر همان اصل رابین هودی گرفتن از ثروتمند و دادن آن به فقرا استوار است. جامعه کبک هم بر همین مبنا استوار است. شاید تشکیلات مالیاتی دولت هایی چون آمریکا و کانادا همچون تشکیلات وزارت نفت ایران باشد. به همان عریض و طویلی... خوب پایه اقتصاد دولت هایشان هم بر مالیاتی است که از مردم می گیرند. رابرت کیوساکی در کتاب پدر پولدار پدر بی پول داستان مالیات را اینگونه می داند که ابتدا قرار بود تنها از ثروتمندان گرفته و به فقرا بدهند. بعد که پول مالیات به دهان دولت مزه کرد قرار شد تا از طبقه متوسط هم بگیرند و این داستان ادامه داشت تا امروز که همه مردم برای خرید هر کالایی می باید ابتدا مالیات آنرا به دولت بپردازند...و البته همه می دانیم که پولدارها همیشه راهی پیدا می کنند که پول های خود را از دستبرد دولت دور کنند و این همواره طبقه متوسط و پایین هستند که باید مالیات خود را تمام و کمال بپردازند

دولت کبک یکی از سنگین ترین مالیات ها را در میان کلیه ایالت های کانادا می گیرد. به این صورت که اگر شما کالایی را به قیمت صد دلار بخرید ابتدا باید مالیات دولت فدرال را بر روی آن بپردازید. سپس دولت کبک مالیات خود را بر روی این قیمت جدید ( که حالا دیگر مثلا صد و هفت دلار است) بر میدارد اگر اطلاعاتم درست باشد تنها ایالت بریتیش کلمبیا ( ایالتی که شهر ونکوور یکی از سه شهر زیبای جهان در آن قرار دارد) از کبک بیشتر مالیات می گیرد آن هم به این دلیل که میزان درآمدها در این ایالت بالاتر از تمام کاناداست...

اما با وجود همه این مالیات ها این نکته قابل توجه است که از هر یک دلاری که یک کبکی به دولت کبک مالیات می پردازد ۵۰ سنت آن ( یعنی ۵۰٪ مالیات مردم کبک) باید به دولت فدرال کانادا به عنوان سود پول هایی که از دولت کانادا قرض گرفته اند داده شود...تصورش را بکنید...یعنی نیمی از درآمد های دولت به عنوان سود پول به دولت مرکزی داده می شود. شاید اگر این همه بر جدایی از کانادا اصرار نداشتند می توانستند اوضاع اقتصادی بهتری را برای مردم ساکن در این ایالت فراهم کنند... به هر حال هر دولتی ترجیح می دهد با کسانی که اصرار بر پیش گرفتن راه خود را دارند سفت و سخت تر برخورد کند

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 23:21  توسط رضا  | 

امروز روز خیلی خوبی بود. توی جشنی که محمد و مرجان واسه افتتاح مغازه شون گرفته بودن با چند تا ایرانی دیگه هم آشنا شدم جاتون خالی کلی هم خوردنی های خوشمزه داشتن آخی خیلی خوب بود. دستشون درد نکنه جدا

میخوام فردا برم اگر بشه یه کمی اطراف خونه رو بگردم. قراره که هوا بارونی باشه و یه مقداری گرمتر از همیشه( یعنی احتمالا بره بالای صفر)

دوستانم در روزنامه خانه متروک به کمیته ناظر بر نشریات دانشگاه علم و صنعت احضار شدندقابل پیش بینی اما همچنان ناراحت کننده. امیدوارم که برخورد خیلی جدی نباشه. انصافا اینقدر خوب کار کردن امسال که بعید هم نیست مدیریت علم و صنعت تشخیص داده باشه که تنها راه برای منفعل کردن بقیه برخورد با خانه متروکه. اگرچه اونا همیشه در نشخیصشون اشتباه می کنن واسشون دعا می کنم...تنها کاری که در شرایط حاضر از دستم بر میاد

من معمولا مطالب تحلیلی که مینویسم رو در وبلاگم در یاهو ۳۶۰ میذارم. احتمالا اگر مطلب جدیدی هم بنویسم فقط از اینجا لینکش رو بدم چون قراره این وبلاگ فقط روزنوشته های اینجا باشه

تقریبا نصف برفارو جمع کردن از خیابونا...باید امید داشت که هفته دیگه هوا زود سرد نشه وگرنه بارون فردا که بیاد خیابونا آینه میشه...اصلا دوست ندارم دست و پام بشکنه توی اولین زمستون

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 1:22  توسط رضا  |