مجلس حافظ کنون بارگه پادشهست...دل بر دلدار رفت جان بر جانان شد
شب یلدای امسال مثل هیچکدوم شب یلداهام نبود...فقط خوبی بزرگی که داشت این بود که داییم امانتی های دوستانم از ایران رو برام آورد...کلی عکس واسم فرستاده سحر که میخوام بزنم به در و دیوار اتاقم![]()
امشب که بیشتر به استراحت گذشت. البته پسر داییم هم اومده بود خونمون که یه مقدار با هم بازی کردیم. چقدر خوشحالم که فردا و پس فردا تعطیله
واسه فردا کلی برنامه داریم...تازه تولد داییم هم هست
اوضاع سیستم حمل و نقل اینجا هم دیگه به حالت عادی برگشته. دیروز شنیدم این طول کشیدن مدت زمان جمع آوری برفا از طرف دولت به خاطر کمکی هستش که دولت کبک به دیگر ایالت های کانادا و حتی آمریکا میکنه. آخه واقعا از نظر تجهیزات و تجربه نفرات بسیار بهتر از بقیه ایالت ها هستن اینجا و با توجه به اینکه طوفان هفته پیش ایالت های آمریکا رو هم حسابی سفیدپوش کرد خوب اینجا مجبور بود بهشون کمک کنه...خلاصه امروز دیگه اتوبوس سر موقع اومد![]()
دلم میخواد یه کمی با گروه های ایرانی کانادا آشنا بشم. مرجان لطف کرده و آدرس یکی از کتابخونه های ایرانی مونترال که مراسم شب یلدا توش برگزار میشه رو بهم داده ولی یه کمی دوره تنبلیم میشه برم![]()
بازم شب یلدا مبارک...راستی اون شعر اول پست هم فال حافظ من واسه شب یلدا بودا![]()
![]()

