تبليغاتX
روزنوشته ها

روزنوشته ها

این وبلاگ شرح اتفاقات روزانه زندگی من در شهر مونترال کاناداست...

عجیب متن این بیانیه رو بارها و بارها خوندم...انگار داستان پر آب چشم تمام تاریخ ایران را در خود دارد...جا دارد که تا زمانی که اهداف نوشته شده در بند پایانی آن به ثمر نرسیده اند بارها و بارها آن را نوشت و خواند و تکثیر کرد تا این سند پرافتخار تاریخ ایران هرگز فراموش نشود...تا "امید" فراموش نشود. این بیانیه را در ادامه مطلب می توانید بخوانید و فراموش نکنید که این "مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم"
ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 13:48  توسط رضا  | 

این پست اختصاص دارد به چند پاراگراف از متن سخنرانی محسن کدیور با عنوان عماریاسرهای ایران . البته خوب متاسفانه بعضی ها گوش هایشان کر است و چشمانشان کور...حتی آفتاب را هم انکار میکنند ولی باز هم باید امید داشت که شاید سخن حق روزی در آنها کارگر افتد:

" در صدر اسلام در زمان امام علی (ع)، معاویه جنگ صفین را به راه انداخت. بسیاری از مردم ساده دل آن زمان در شناخت حق از باطل مردد شدند. پیامبر خدا (ص) پیش بینی کرده بود که زمانی فتنه ای در میان مسلمانان اتفاق می افتد و برخی در شناخت حق مردد می شوند. یک نشانه معرفی کرده بود که اگر این نشانه را هر جا یافتید بدانید که حق با آن سپاهی است که این نشانه در آن باشد. آن نشانه، صحابی غیور نبوی جناب عمار یاسر بود. عمار یاسر یکی از پاکباز ترین صحابه رسول الله بود.

پیامبر (ص) به او بلکه به همه مسلمانان فرموده بودند « انک من اهل الجنة، تقتلک الفئة الباغیة. عمار مع الحق و الحق مع عمار.» ای عمار، تو از اهل بهشتی. ترا لشکر متجاوز خواهد کشت. هرکه قاتل تو باشد بر باطل است و تو با هرکه باشی دلیل حقانیت اوست. تو با حقی و حق با تو است. روز جنگ صفین عمار یاسر پرچم لشکر علوی را به دوش می کشید و مردانه در رکاب مولا و مقتدایش علی بن ابی طالب (ع) جنگید و توسط سپاه اموی به شهادت رسید. رحمت واسعه الهی بر عمار باد. بسیاری از مرددین، حق را فهمیدند و گفتند لشکر متجاوز لشکر معاویه است و به امام علی پیوستند. معاویه دغلباز بلافاصله تبلیغات مکارانه خود را آغاز می کند. آدرس غلط می دهد، مغالطه می کند: «قاتله هو من أتی به الی المعرکة» قاتل او کسی است که عمار را به میدان جنگ فرستاد. می خواست نیاید. قاتل او علی ابن ابی طالب است که او را روانه میدان جنگ کرد و در برابر ضربات شمشیر لشکریان من قرار داد.

این مغالطه معاویه در تاریخ ماندگار شد و بنام خودش ثبت شد. در منطق اموی قاتل عمار دعوت کننده او به میدان جنگ است. بر اساس این منطق نعوذ بالله قاتل حمزه سیدالشهداء، شهدای بدر و احد هم محمد بن عبدالله بوده نه مشرکین. منطق سیاه اموی در مقابل منطق شفاف نبوی و علوی است.

امروز ادعا می شود هر کسی که عمار یاسر را به خیابان و احقاق حق مسالمت آمیز و اعتراض قانونی خوانده است، او قاتل عمار یاسر است. آیا می توان گفت قاتل شهدای تظاهرات انقلاب اسلامی در سال 1357 مرحوم آیت الله خمینی بود نه شاه؟ آیا متوجهید چه سخن خطرناکی را بر زبان جاری کرده اید؟ قاتل عمار یاسرها کسانی نیستند که مردم را به تظاهرات سبز قانونی مسالمت آمیز و عاری از خشونت به خیابانها دعوت کرده اند. منطق نبوی و روش علوی چنین اجازه ای نمی دهد. در کتاب آسمانی این مردم جان یک بی گناه معادل جان همه آدمیان است (سوره مائده، آیه 32). خون بی گناه آن هم در مقام دادخواهی مسالمت آمیز و عاری از هر خشونت در اسلام سخت محترم است. شما با این منطق آشنا هستید. قانون و شرع به شما در امنیت و جان مردم اجازه فرافکنی نداده است. مردم شرعا و قانونا حق اعتراض مسالمت آمیز و راهپیمائی عاری از خشونت دارند، و شما و نیروهای تحت امرتان اعم از انیفورم دار و بی انیفورم موظف به تأمین امنیت و نظم و شنیدن صدای اعتراضشان هستید. شما شرعا و قانونا حافظ جان مردم هستند. یک گلوله به خطا به این معترضان قانونی مسالمت آمیز شلیک شود وزیر کشور شما، قوه قضائیه شما و شخص شخیص شما مسئول است. به این سادگی نیست که شما از خود سلب مسئولیت کنید. راهپیمایی مسالمت آمیز، حق قانونی وشرعی شهروندان جمهوری اسلامی است (اصل 27 قانون اساسی، ماده 20 اعلامیه جهانی حقوق بشر، ماده 21 میثاق بین المللی مدنی و سیاسی). تهدید به زور و ناامنی آن هم از سوی بالاترین مسئول برقراری امنیت، یعنی چه؟ اگر پیروزید به قول خودتان اخلاق پیروز داشته باشید. پیروزمندان که نیازی به برقراری حکومت نظامی ندارند. نیازی به محدود کردن شبکه اطلاع رسانی و اینترنتی ندارند، نیازی به دستگیری سران احزاب ندارند به خاطر آنکه بیست و چهار میلیون حداقل مدافع دارند. اگر شما در اکثریت بودید یقین داشتم چنین نمی کردید. شما در اقلیتید، اقلیت مطلق، و می خواهید با زور و تغلّب (با غین) پیش بروید. باور بفرمائید «الحق لمن غلب» بی اعتبار است. گلوله و سرنیزه امنیت گورستانی می آورد، اما مشروعیت و اعتبار برباد رفته را باز نمی گرداند."

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 0:1  توسط رضا  | 

الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل الملائکة علیهم الا تخافوا و لا تحزنوا

کسانی که گفتند خدای ما حقیقت است و سپس روی این حرف مقاومت کردند، فرشتگان را بر آنان نازل می کنیم که: "نترسید و غمگین نباشید".

قبلا هم نوشتم که بعد از کودتای ۲۲ خرداد دو گروه و دسته بودند که از این رخداد راضی و خشنود شدند. اول دسته ای از کودتاچیان بودند که به قول عزیزی "باند سیاه مخوفی که 120 سال مبارزه ما برای آزادی را به یغما می برد و در طول 30 سال اخیر بارها و بارها نظام و اپوزیسیون را فریفت (نمونه بزرگ آن پدیده ای بود که نتیجه اش شد 30 خرداد 60) دست سیاهش را رو کرده" و البته این روزها در سرکوب مردم سرزمینم بیشترین نقش را نیز داراست. اما دومین دسته نیز این روزها اصلا بیکار نیستند. آنها که شکستشان در ۲۲ خرداد سهمگین تر از شکست کودتاچیان بود همانها هستند که هنوز هم صدای مردم را نشنیده اند. تا دیروز بر طبل تحریم میکوبیدند و امروز وقیحانه سهم خود را در خروش حق طلبانه مردم ایران طلب میکنند. هنوز نفهمیده اند که آنچه در ایران میگذرد هیچ ربطی به آنها و آنچه میخواهند ندارد که اگر داشت برخورد با آن برای کودتاچیان بسیار ساده تر بود. چه بسا این روزها این گروه های غیر مردمی بدشان نمی آید که با کودتاچیان زد و بندی هم انجام دهند تا در پروژه های اعتراف گیریشان سهمی هم به آنها بدهند تا بتوانند دکانشان را آبادتر سازند. در حالی که تعدادشان حتی از موافقان کودتا هم کمتر است میخواهند به زور صدایشان را به جای صدای مردم جا بزنند و در این راه هم هیچ همراهی ندارند به جز کودتاچیان...

در وبلاگ امیرحسین نوشتم که این روزها چه حالی میدهد ایرانی بودن...آنگاه که تمام ملت های آزادی خواه جهان صدایشان را و خودشان را در تصاویری میبینند که مردم تو در کوچه و خیابان های ایران رقم می زنند. آنگاه که دیکتاتورهای امروز جهان از چین و کوبا تا حکومت های پادشاهی عربی چاره را تنها در سانسور صدای مردم ایران میبینند تا مبادا مردمشان از این سکوت سبز الگو بگیرند و مایه دردسرشان شوند. آنگاه که حتی پاکستانی ها و عرب ها که روزهای اول خوشحال از پیروزی احمدی نژاد بودند هم دیگر فهمیده اند که در ایران چه رخ داده و امروز از این خوشحالند که حداقل حکومتشان اینچنین به روی مردم بیگناه اسلحه نمیکشد...

چه شعرها که سروده شده و چه آهنگ ها که در رثای این اقیانوس سبز باشکوه ساخته شده اند...

***********************

پ.ن ۱:

"جهان با شما قدرت مقاومت بی خشونت را دریافت. در غریو سکوتتان شنیدیمش و در چشمانتان دیدیمش، آنگاه که آرام و صلح جو در برابر دستگاه وحشت نشسته بودید. شهامتتان ما را تکان داد و از ایثارتان الهام گرفتیم. از این که زنده ام تا شاهد جنبش شما باشم، احساس خوشبختی می کنم. دعاهایم، عشقم و پشتیبانیم نثارتان

جون بائز"

**********************

پ.ن ۲:

شعری برای دانشجوی شهید دانشگاه علم و صنعت کیانوش آسا سروده علی اسداللهی

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 21:38  توسط رضا  | 

حتما این مطلب زیبای امیرحسین را که خطاب به میرحسین نوشته بخوانید...

و اما متن هشتمین بیانیه میرحسین موسوی که این روزها بیش از همیشه به رایی که به او دادم افتخار میکنم:

بسمه تعالی

مردم هوشیار و شریف ایران

طی روزهای اخیر، صدا و سیما، خبرگزاری های دولتی، برخی روزنامه های دولتی و سایت های اینترنتی وابسته به دولت و روزنامه کیهان، بخش عمده ای از فضای خود را به وارونه جلوه دادن آنچه قبل، حین و پس از برگزاری دهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران رخ داد، اختصاص داده اند. آنها با استفاده از امکاناتی که متعلق به شماست، نه تنها به پنهان ساختن تخلفات و حوادث دلخراشی که در ایام اخیر اتفاق افتاد، می پردازند بلکه مسوولان مستقیم و غیرمستقیم آن را کسی معرفی می کنند که تنها شما را در مسیر احقاق حقی که داشته اید، همراهی کرده است.

واقعیتی که آنان بیهوده تلاش می کنند نادیده انگارند آن است که در این انتخابات تقلبی بزرگ اتفاق افتاده و پس از آن، معترضان به این وضعیت به گونه ای غیرانسانی مورد هجوم قرار گرفته و کشته، زخمی و یا بازداشت شده اند. اگر با مسببین جنایت کوی دانشگاه در 18 تیر 1378 به گونه ای مناسب و قانونی برخورد می شد، امروز شاهد تکرار آن فجایع در ابعادی وسیع تر و وارونه جلوه دادن واقعیت ها به گونه ای جسورانه تر نبودیم.

همان ها هستند که هنوز با اتکاء به امکاناتی که متعلق به عموم مردم است در راستای منافع گروهی خود بی پروا به دروغ گویی و پرونده سازی برای دیگران ادامه می دهند و افعالی را که خود عامل آن هستند را به بنده نسبت می دهند. آنان غافلند که موسوی با این ترفندهایی که ماهیت آن برای همه مردم روشن شده است، از صحنه بیرون نمی رود. آنچه در این روزها رخ داد اصل نظام جمهوری اسلامی را که میراث امام بزرگوار و شهدای گرانقدرمان است هدف قرار داده و این چیزی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذاشت و با طرح اتهاماتی اینگونه و تهدید به محاکمه از آن صرف نظر نمود.

من نه تنها از پاسخگویی در برابر این اتهامات واهمه ای ندارم بلکه آمادگی دارم تا نشان دهم چگونه مجرمان انتخاباتی در کنار مسببان اصلی اغتشاشات اخیر قرار گرفتند و خون مردم را بر زمین ریختند و اکنون کوشش می کنند، صحنه هایی را که صدها شاهد و ده ها تصویر آن را گواهی می دهند به گونه ای دیگر جلوه دهند؛ آماده ام تا نشان دهم چگونه کسانی که عملشان در راستای ایجاد هرج و مرج در کشور، تضعیف نظام و منافع بیگانگان است، تلاش نمودند به بهانه تخریب‌گری های عناصری نامعلوم، جنبش سبز شما را اغتشاشگری و وابسته به بیگانه معرفی کنند؛ ولی حاضر نیستم به خاطر مصالح شخصی و هراس از اینگونه تهدیدها از ایستادگی در سایه شجره سبز استیفای حقوق ملت ایران که امروز به خون به ناحق ریخته شده جوانان این کشور آبیاری شده است، لحظه ای صرف‌نظر نمایم. از مجموع آرای ریخته شده در صندوق ها تنها یک رأی متعلق به من است و شما به خوبی می دانید که مشکل آنها با میلیون ها رأیی است که جوابی برای سرنوشت آنها ندارند.

باز هم از عموم ملت شریف ایران متواضعانه درخواست می کنم با حفظ آرامش و پرهیز از ایجاد تنش، در دام بدخواهان که کوشش می کنند این حرکت گسترده اجتماعی را شورش و اغتشاش و وابسته به بیگانه قلمداد کنند، نیفتند و با زیرکی و هوشیاری که ویژگی ممتاز شماست این توطئه ها را مهار نمایند. تداوم اعتراض در چارچوب قانون و با رعایت اصول و مبانی نشأت گرفته از انقلاب اسلامی، راهبرد اصلی است که ضامن تداوم و دسترسی به اهداف شماست.

دشمن خارجی با همراهی یاران جاهل و طماع خود در داخل بر آنست که مطالبات این حرکت عظیم خودجوش را به خوارج بیرون از نظام نسبت دهد و حتی الله اکبرهای از دل برآمده شما را چون قرآن های سر نیزه معرفی کند. بر ماست که با رفتار و گفتار خود این توطئه شوم را خنثی نماییم.

 

برادر و خدمتگزار شما - میرحسین موسوی

چهارم تیر 1388

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 9:37  توسط رضا  | 

یکی از آن چیزهایی که در تاریخ مانده است و در خاطرات بزرگترها بسیار پررنگ است فضای یاس و ناامیدی است که پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ بر مردم سایه می افکند و تا چند سال باقی می ماند. این هنر کودتاچیان است که بتوانند با کنترل رسانه های ارتباطی و ایجاد اختناق خبری مردم را از کسب خبر محروم و در نتیجه آنها را پس از مدتی ناامید کنند. پدر بزرگم که در زمان کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ در شهر کوچک بیرجند روزنامه ای را همراه با جمعی از دوستانش چاپ میکرد همیشه تعریف میکند که نیروهای نظامی و لباس شخصی آن زمان چنان بی رحمانه خواستار تعطیلی روزنامه و به آتش کشیدن چاپخانه آن بودند که حتی از زنده سوزاندنشان در آتش نیز ابایی نداشتند.

این روزها برای اولین بار پس از انقلاب نمایندگان دولت در چاپخانه ها بر روزنامه ها و آنچه انتشار می دهند نظارت میکنند. در مصاحبه مسعود بهنود که به شرح چگونگی خبرنگار شدنش میپردازد او در جایی اینگونه اشاره میکند: «آنقدر سانسور زياد بود كه مامورهاي ساواك مي آمدند و در تحريريه كنار ما مي نشستند، حتي تعداد ستون ها را مي ديدند و آرايش صفحه را. به هرحال آنقدر سانسور زياد بود كه انقلاب شد.»
 به هر حال طبیعی است که بی بی سی و سی ان ان این روزها خیال میکنند که می توانند از این آب گل آلود برای منافع ملی خودشان ماهی صید کنند. البته همین تغییر رویه شان از سکوت عجیب و غریب روزهای نخست و بلکه دفاعشان از پیروزی احمدی نژاد هم باعث شده که دنیا دیگر به تماشای آن چیزی بنشیند که در ایران میگذرد. آنقدر که من حتی وقتی یک تیشرت معمولی سبز میپوشم هم همکارانم آنرا به جنبش سبز ایران مربوط میدانند و بلافاصله از آخرین اخباری که درباره ایران دیده اند سخن میگویند.  این البته اتفاق خوبی است که بالاخره جهان فهمید که چهره ایران و ایرانی با آنچه از آن ساخته بودند فرق دارد اما از سویی دل آدم هم میسوزد که انتخاباتی که میشد بدون خونریزی و دروغ و تقلب چهره واقعی ایرانیان را به جهان نشان دهد چرا باید با کودتای پس از آن و این همه هزینه برای ایران و ایرانیان همراه باشد...

امیدی که این حضور سبز و پایداری و مقاومت ایرانیان آفریده باید به هر قیمتی حفظ شود و این حرکت مدنی و صلح طلبانه که خشونت طلبان را پیش چشم جهانیان رسوا کرده است می تواند با درایت رهبران اصلاحات به دستاوردی چشم گیر برای همه تبدیل شود. تجربه کودتای ۲۸ مرداد نشان میدهد که به هر قیمتی شده نباید گذاشت همه روزنه ها بسته شود. به هر حال این روزهای ناآرامی تمام می شود و همه آنان که تنها برای مطالبه حقشان ناجوانمردانه به زندان افتاده اند آزاد می شوند اما نباید به کودتاچیان اجازه داد که همه روزنه های "امید" را ببندند. باید کروبی را تشویق کرد که "اعتماد ملی" را سرپا نگه دارد. باید "مشارکت" و "سازمان مجاهدین انقلاب" را حفظ کرد و حتی میرحسین را به برپایی حزبی تازه با کمک گیری از این همه همراه که هرچقدر تعدادمان را کم کردند نتوانستند کمتر از ۱۴ میلیونمان کنند تشویق نمود. باید این جمع شدن ها را هدفدار نمود تا به تلف شدن انرژی و  نابودی انگیزه ها نیانجامد.

باید کودتاچیان بفهمند که رنگ سبز تا همیشه نماد صلح طلبی و عدم خشونت ایرانیان باقی خواهد ماند...چرا که برای حفظ آن تا همین الان هم هزینه زیادی داده شده و خون های بیگناه زیادی بر زمین ریخته است...

فرازی دیگر از تاریخ ایران این روزها در حال نوشته شدن است. بیگمان تاریخ را برنده ها نخواهند نوشت و آنان که چنین گمان میبرند خود بازندگان بزرگ تاریخند...

"راوی می گوید: در دارالعماره خدمت عبدالملک بودم که سر مصعب را آوردند. به عبدالملک گفتم این دارالعماره چه چیز ها که به خود ندیده است. گفت چطور؟گفتم من اینجا بودم که سر حسین ابن علی (ع) را پیش ابن زیاد گذاشتند! بعد من اینجا بودم که سر ابن زیاد را پیش مختار گذاشتند! بعد من اینجا بودم که سر مختار را پیش مصعب گذاشتند! و حالا هم سر مصعب را پیش تو گذاشته اند ! حال سر ترا پیش چه کسی خواهند گذاشت؟  عبدالملک بر خود لرزید و در شگفت شد پس از مدتی دستور داد تا دارالعماره را از پایه خراب و ویران کنند..."

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 20:55  توسط رضا  | 

۲۸ سال پیش در روز ۳۰ خرداد مسعود رجوی که پیروزی انقلاب را تنها در به قدرت رسیدن خود میدید با صدور بیانیه ای سبب شد تا در طول ۸ سال بعد از آن تعداد زیادی از پاک ترین جوانان این مرز و بوم در یک جنگ داخلی از میان بروند...آری قدرت و شهوت رسیدن به آن سبب شد که جان هایی از میان بروند که هر یک می توانستند برای ساختن ایران کافی باشند به تنهایی...

دیروز اما ایران زمین پس از مدتها مردی را در کسوت رهبر جنبش اجتماعی به خود دید که نشان داد می توان مقاومت کرد و انقلابی بود اما هرگز به قدرت نیندیشید و ثابت کرد که برایش این جان های پاک بیش از هرچیزی با ارزشند. خیلی از آنها که اکنون بر مسند کارند بدشان نمی آمد که بعد از ۲۸ سال موسوی کاری کند که آنها بتوانند پروژه تصفیه خونین خود را کلید بزنند و کودتای ۲۲ خردادشان را تکمیل کنند. اما میرحسین همه نقشه هایشان را نقش بر آب کرد. توده مردم نیز در کنارش ماندند و نشان دادند که برای آنکس که با ایشان صادق باشد و برایشان تب کند میمیرند...

خیلی دیروز روز مهمی بود. این همه خشونت و قساوت را حتی در فیلم های هالیوودی هم نمی توان دید اما مردم نشان دادند که خیلی بزرگوارند. این روزها در خیابان های تهران عشق و محبت و ایثار تقسیم می کنند و چه بازار کسادی دارند نفرت پراکنان...

من به پدرم افتخار میکنم... من به همسرم افتخار می کنم...من به دوستانم و به همه آشنایانم افتخار می کنم...من به همه مردم ایران افتخار می کنم و امروز سربلندتر از همیشه می توانم فریاد بزنم که من ایرانی هستم... و چقدر دوست داشتم که در ایران و در کنارشان بودم...

بیانیه میرحسین در تاریخ ایران خواهد ماند. بیانیه ای که در آن نه تنها به دام خشونت طلبان نیفتاد که بار دیگر بر آرمان های برحق مردم پافشاری کرد تا نشان دهد که تنها برای حفظ انقلاب به میدان آمده است...تا بگوید که می توان بر آرمان ایستاد و مقاومت کرد اما خشونت هم نورزید و خشونت ورزان را رسوای عالم نمود...و چه زیباست آنجا که می گوید: " هرگز به خود اجازه نخواهم داد بر اثر عمل من جان کسی درمعرض خطر قرار گیرد"...بخوانید این بیانیه را که این برگی از تاریخ ایران است:

"بسم الله الرحمن الرحیم
ان الله یامرکم ان تؤدوا الامانات الی اهلها و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل
مردم شریف و هوشمند ایران
این روزها و شب‌ها نقطه عطفی در تاریخ ملت ما در حال شکل گرفتن است. مردم از یکدیگر و درمیان جمعشان از اینجانب سوال می‌کنند که چه باید کرد و به چه سو باید رفت. بر عهده خویشتن می‌بینم که آنچه را باور دارم با شما در میان بگذارم، با شما بگویم و از شما بیاموزم، باشد که رسالت تاریخی‌مان را از یاد نبریم و شانه از بار مسوولیتی که سرنوشت نسل‌ها و عصرها بر دوش ما گذاشته است خالی نکنیم.

سی سال پیش از این در کشور ما انقلابی به نام اسلام به پیروزی رسید؛ انقلابی برای آزادی، انقلابی برای احیای کرامت انسان‌ها، انقلابی برای راستی و درستی. در این مدت و به خصوص در زمان حیات امام روشن ضمیر ما سرمایه‌های عظیمی از جان و مال و آبرو در پای تحکیم این بنای مبارک گذارده شد و دست‌آوردهای ارزشمندی حاصل آمد. نورانیتی که تا پیش از آن تجربه نکرده بودیم جامعه ما را فراگرفت و مردم ما به حیاتی نو رسیدند که به‌رغم سخت‌ترین شداید برایشان شیرین بود. آنچه مردم به دست آورده بودند کرامت و آزادی و طلیعه‌هایی از حیات طیبه بود. اطمینان دارم کسانی که آن روزها را دیده‌اند به چیزی کمتر از آن راضی نمی‌شوند.

آیا ما مردم شایستگی‌هایی را از دست داده بودیم که دیگر آن فضای روح انگیز را تجربه نمی‌کردیم؟ من آمده بودم بگویم چنین نیست؛ هنوز دیر نیست و هنوز راهمان تا آن فضای نورانی دور نیست. آمده بودم تا نشان دهم می‌توان معنوی زندگی کرد و در عین حال در امروز زیست. آمده بودم تا هشدارهای اماممان را درباره تحجر بازگو کنم. آمده بودم تا بگویم گریز از قانون به استبداد می‌انجامد؛ تا به یاد آورم که اعتنا به کرامت انسان‌ها پایه‌های نظام را تضعیف نمی‌کند، بلکه استحکام می‌بخشد. آمده بودم تا بگویم مردم از خدمتگزارانشان راستی و درستی می‌خواهند و بسیاری از گرفتاری‌های ما از دروغ برخاسته است. آمده بودم تا بگویم عقب‌ماندگی، فقر، فساد و بی‌عدالتی سرنوشت ما نیست. آمده بودم تا بار دیگر به انقلاب اسلامی آن گونه که بود و جمهوری اسلامی آن گونه که باید باشد، دعوت کنم.

من در این دعوت بلیغ نبودم، ولی پیام اصیل انقلاب حتی از بیان نارسای من آنچنان دلنشین بود که نسل جوان را، نسلی که آن روزگاران را ندیده بود و میان خود و این میراث بزرگ احساس فاصله می‌کرد، به هیجان آورد و صحنه‌هایی را که تنها در ایام نهضت و دفاع مقدس دیده بودیم بازسازی کرد. حرکت خودجوش مردم، رنگ سبز را به عنوان نماد خویش برگزید. اینجانب اعتراف می‌کنم که در این امر پیرو آنان بودم. و نسلی که به دوری از مبانی دینی متهم می‌شد در شعارهای خود به تکبیر رسید و به «نصر من الله و فتح قریب» و «یاحسین» و نام خمینی تکیه کرد تا ثابت کند این شجره طیبه هرگاه که به بار می‌نشیند میوه‌هایش شبیه به هم است. این شعارها را کسی جز آموزگار فطرت به آنان نیاموخته بود. چقدر بی‌انصافند کسانی که منافع کوچکشان آنها را وا می دارد تا این معجزه انقلاب اسلامی را ‌ساخته و پرداخته بیگانگان و «انقلاب مخملین» بنامند.

اما آن چنان که می‌دانید همگی ما در راه این تجدید حیات ملی و تحقق آرمان‌هایی که در دل و جان پیر و جوان ما ریشه دارند با دروغ وتقلب روبرو شدیم و آن چیزی که از عواقب قانون‌گریزی پیش‌بینی کرده بودیم به صریح‌ترین شکل ممکن و در نزدیک‌ترین زمان تحقق یافت.

استقبال عظیم از انتخابات اخیر در درجه نخست مرهون تلاش‌هایی بود که برای ایجاد امید و اعتماد در مردم صورت گرفت تا برای بحران‌های مدیریتی موجود و نارضایتی‌های گسترده‌اجتماعی، که انباشت‌شان می‌تواند کیان انقلاب و نظام را نشانه برود، پاسخی شایسته فراهم شود. اگر این حسن‌ظن و اعتماد مردم از طریق صیانت از آرای آنها پاسخ داده نشود و یا آنها نتوانند برای دفاع از حقوقشان به نحوی مدنی و آرام واکنش نشان دهند مسیرهای خطرناکی در پیش خواهد بود که مسوولیت قرار گرفتن در آنها بر عهده کسانی است که رفتارهای مسالمت‌آمیز را تحمل نمی‌کنند.

اگر حجم عظیم تقلب و جابه‌جایی آرا، که آتش به خرمن اعتماد مردم زده است، خود دلیل و شاهد فقدان تقلب معرفی شود، جمهوریت نظام به مسلخ کشیده خواهد شد و عملا ایده ناسازگاری اسلام و جمهوریت به اثبات می‌رسد. این سرنوشت دو گروه را خوشحال خواهد کرد؛ یک دسته آنان که از ابتدای انقلاب در مقابل امام صف‌آرایی کردند و حکومت اسلامی را همان استبداد صالحان ‌دانستند و به گمان باطل خود می‌خواهند مردم را به زور به بهشت ببرند و دسته دیگر که با ادعای دفاع از حقوق مردم اساسا دیانت و اسلام را مانع تحقق جمهوریت می‌دانند. هنر شگرف امام باطل کردن سحر این دوگانه‌‌انگاری‌ها بود. من آمده بودم تا با تکیه بر راه امام تلاش ساحرانی را که دوباره جان گرفته‌اند خنثی کنم.

اکنون مقامات کشور با صحه گذاشتن بر آنچه در انتخابات گذشت مسوولیت آن را پذیرفته‌اند و برای نتایج هرگونه تحقیق و رسیدگی بعدی حد تعیین کرده‌اند، به صورتی که این رسیدگی‌ها موجب ابطال انتخابات نشود و نتایج آن را تغییر ندهد، حتی اگر در بیش از 170 حوزه انتخاباتی تعداد آرای به صندوق ریخته شده بیشتر از تعداد واجدین شرایط باشد.

از ما خواسته می‌شود که در این شرایط شکایت خود را از طریق شورای نگهبان پیگیری کنیم، حال آن که این شورا در عملکرد خود چه قبل، چه حین و چه بعد از انتخابات عدم بی‌طرفی خود را به اثبات رسانده است و نخستین اصل در هر داوری رعایت بی‌طرفی است.

اینجانب همچنان قویا اعتقاد دارم درخواست ابطال انتخابات و تجدید آن حقی مسلم است که باید به صورتی بی‌طرفانه از طریق یک هیات مورد اعتماد ملی مورد بررسی قرار گیرد، نه آن که پیشاپیش امکان ثمربخش بودن آن منتفی اعلام شود، یا با طرح احتمال خونریزی، مردم از هرگونه راهپیمایی و تظاهرات بازداشته ‌شوند، یا شورای امنیت کشور به جای پاسخگویی به سوالات مشروع در خصوص نقش لباس‌شخصی‌ها در حمله به افراد و اموال عمومی و ایجاد التهاب در حرکت‌های مردمی به فرافکنی بپردازد و مسوولیت فجایع به وجود آمده را بر عهده دیگران بگذارد.

اینجانب چون به صحنه می‌نگرم آن را پرداخته شده برای اهدافی فراتر از تحمیل یک دولت ناخواسته به ملت، که تحمیل نوع جدیدی از زندگی سیاسی بر کشور می‌بینم. من به عنوان یک همراه که زیبایی‌های موج سبز حضور شما را دیده است هرگز به خود اجازه نخواهم داد بر اثر عمل من جان کسی درمعرض خطر قرار گیرد. در عین حال بر اعتقاد راسخ خویش مبنی بر باطل بودن انتخاباتی که گذشت و استیفای حقوق مردم پای می فشارم و علیرغم توانایی‌های اندکی که در اختیار دارم براین باورم که انگیزه و خلاقیت شما مردم همچنان می‌تواند حقوق مشروع تان را در چهره‌های مدنی جدید مورد پیگیری قرار دهد و محقق کند. مطمئن باشید که اینجانب همواره در کنار شما خواهم ماند. آنچه این برادر شما در یافتن این راه‌حل‌های جدید، خصوصا به جوانان عزیز توصیه می کند این است که نگذارید دروغگویان و متقلبان پرچم دفاع از نظام اسلامی را از شما بربایند و نا اهلان و نامحرمان، میراث گرانقدر انقلاب اسلامی را که اندوخته از خون پدران راستگویتان است از شما مصادره کنند. با توکل به خداوند و امید به آینده و تکیه بر توانمندی‌هایتان حرکات اجتماعی خود را پس از این نیز براساس آزادی‌های مصرح در قانون اساسی و اصل امتناع از خشونت پیگیری کنید. ما در این راه با بسیجی روبرو نیستیم؛ بسیجی برادر ماست. ما در این راه با سپاهی روبرو نیستیم؛ سپاهی حافظ انقلاب و نظام ماست. ما با ارتش روبرو نیستیم؛ ارتش حافظ مرزهای ماست،ما با نیروی انتظامی روبرو نیستیم نیروی انتظامی حافظ امنیت شهروندان ماست، ما با نظام مقدس خود و ساختارهای قانونی آن روبرو نیستیم. این ساختار حافظ استقلال ، آزادی و جمهوری اسلامی ماست. ما با کجروی ها و دروغ گویی ها روبرو هستیم و در پی اصلاح آنیم؛ اصلاحی با برگشت به اصول ناب انقلاب اسلامی.

ما به دست اندرکاران توصیه می کنیم برای برقراری آرامش در خیابان ها مطابق اصل 27 قانون اساسی امکان تجمع های مسالمت آمیز را نه تنها فراهم کنند، بلکه چنین گردهم آیی هایی را تشویق کنند و صدا و سیما را از قید بدگویی ها و یک طرفه عمل کردن ها رها سازند. بگذارند صداها قبل از آن که به فریاد تبدیل شود به صورت استدلال و مجادله احسن در این رسانه جاری، تصحیح و تعدیل گردد. بگذارند جراید نقد کنند، خبرها را آنچنان که هست بنویسند و در یک کلام فضایی آزاد برای مردم جهت ابراز موافقت ها و مخالفت های خود آماده سازند. بگذاریم آنهایی که علاقه دارند تکبیر بگویند و آن را مخالفت با خود تلقی نکنیم. کاملا مشخص است که در این صورت احتیاجی به حضور نیروهای نظامی و انتظامی در خیابان ها نخواهد بود و با صحنه هایی که دیدن آنها و شنیدن خبر آنها دل هر علاقمند به انقلاب و کشور را به درد می آورد، روبرو نخواهیم بود.

برادر و همراه شما - میرحسین موسوی"

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 1:53  توسط رضا  | 

انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ یکی از آن انتخاباتی بود که می توانست در تاریخ ایران زمین ماندگار باشد...اما اینقدر اگرهای بسیار در این میان هست که آدمی تنها می تواند بر این فرصتی که از دست رفت افسوس بخورد. این انتخابات می توانست به واقع رایی دوباره به تداوم انقلاب و تداوم آرمان های برحق آن باشد اما با خیانتی که در امانت شد متاسفانه تمام شکوه و بزرگی آن به چالش کشیده شد. آری به راستی حضور ۸۰ درصدی در انتخابات را در کمتر ( و به واقع در هیچکدام) از دموکراسی های جهان می توان شاهد بود. این حضور که احتمالا اگر با کارشکنی و نرساندن تعرفه به صندوق های خاص همراه نمیشد احتمالا فراتر از صد درصد میبود نشان داد که مردم ایران راه درست را یافته اند و اتفاقا به همین دلیل بود که اینگونه از دست بردن در آرایشان به خشم آمدند. کاش رهبران ایران این فرصت را قدر دانسته و در کنار مردم می ایستادند تا نام خود را همچون همه این میلیونها سبزاندیش جاودانه کنند...

اما به راستی این روزها حتی اگر به پیروزی نهایی کودتاچیان نیز منجر شود تاثیری عمیق بر مردم گذاشته است. دوست عزیزی چند هفته ای قبل از انتخابات میگفت اگر این انتخابات هیچ نتیجه ای نداشته باشد اما فقط به یاد مردم بیاورد که ۳۰ سال پیش چگونه بودند و امروز چگونه اند کافی است...به نظرم این هدف این روزها کاملا به دست آمده است. وحدت و ایثار و از خود گذشتگی آرمان های گم شده نسل ما بود که این روزها در سیل جمعیتی که فریاد سکوتشان دنیا را گرفته است موج میزند...

این روزها دو اقلیت هستند که به شدت از این سکوت و آرامش مردم و شعارهای الله اکبر دشمن شکنشان خشمگینند...اول آن اقلیت کودتاچی که رویای قتل عام در سر میپرورانند و این سکوت و آرامش مردم رسوایشان کرده است و نقشه های شومشان نقش بر آب شده است و دیگر آن اقلیت سلطنت طلب که این روزها در این سیل جمعیت و فریادهای الله اکبر رویای بازگشت ولیعهدشان را بر باد رفته میبینند...

********************

بسیارند کسانی که هیچ نسبتی با انقلاب نداشته اند اما امروز منتظر یک حرکت نادرست از سوی انقلابیون هستند تا با کنار زدن آنها و از آن فاجعه بارتر حذف فیزیکی شان جایی برای خود در حکومت ایران دست و پا کنند. بدشان نمی آید انتقام سی سال مقاومت و رنج و آزادگی را یک جا از انقلاب و انقلابیون بگیرند تا دیگر نه از تاک نشان ماند و نه از تاک نشان... مکرو و مکرالله والله خیرالماکرین...

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 0:16  توسط رضا  | 

روزی روزگاری یک انقلابی بود که گفت بسیج مدرسه عشق است. آن روزها روزهای آتش و خون و جنگ در دو جبهه داخلی و خارجی با دو دشمن ملت (رجوی و صدام) بود و گوینده آن سخن کسی بود که این روزها محبوب قلوب ملت شده است. آن روزها اسلحه در دست بسیجی بود و لوله آن را به سمت سینه دشمن ایران نشانه رفته بود و سینه اش را سپر کرده بود تا از جان و مال و ناموس مردمش دفاع کند. آن روزها همت و باکری و زین الدین هایی بودند که در سر عشق داشتند و شور...عشق و شوری که طنینش به بلندای تاریخ ایران است و هرگز محو نخواهد شد. این طنین عشق و شور هنوز هم با ماست. با مایی که نسلی بعد از آنهاییم اما عشق و شور را فراموش نکرده ایم. اما لباس مقدسی که آنها بر تن داشتند این روزها بر تن کسانی است که هیچ بویی از عشق و شور و حتی شعور نبرده اند. آری بسیجی که زمانی اسلحه به دستش بود تا از امنیت مردم دفاع کند لوله اش را به سوی ملت برگردانده و رگبار تیرهایش را به سوی سینه مردم بی دفاع گرفته است...چه می شود ما را؟ آخر مگر می شود لباس همت و باکری بر تن چنین آدم کشانی باشد؟ آری آری باورمان باید...ضدانقلاب حتی لباس مقدس بسیجی را نیز از ما ربوده است...لباس همت و باکری امروز بر تن همان کسانی است که آنها با او میجنگیدند...دشمن ملت بودن افتخاری نیست آقایان حتی اگر لباس مقدسی پوشیده باشید...مهم آنست که لوله اسلحه تان به سوی مردم است یا به سوی دشمن مردم...

خیال میکنند با چند تا توپ و تشر میتوانند میرحسین را عقب بنشانند یا مردم را از حمایت او بازدارند...البته شاید با همین آدم کشی ها و قداره بندی هایشان بتوانند مردم را از حمایت میرحسین بازدارند اما زهی خیال باطل که میرحسین عقب بنشیند. چه خیال خامی در سر می پرورید. دو دشمن بزرگ ایران (رجوی و صدام) هم روزی همین خیال خام را در سر میپروراندند. میرحسین در آن روزهایی که شهدا رجایی و باهنر در آتش دشمنی رجوی با ملت ایران سوختند مسئولیتی را قبول کرد که هزار بار از تهدید های شما سنگین تر بود و هر آن امکان ترور شدن او نیز چون آن شهدای بزرگوار بود. آن روز هم جنگ داخلی بود و هم جنگ با دشمن خارجی اما کسی نتوانست میرحسین را خانه نشین و ساکت کند یا بترساند. چه رسد به امروز که خود به خطر افتادن انقلاب را حس کرده و به میدان آمده...آری آقایان...امروز می توانید از پیروزی کودتای ۲۲ خردادتان خوشحال باشید اما بدانید تاریخ شما را نیز در کنار همه کودتاچیان خواهد نشاند و میرحسین و مردمی که این روزها سرافرازانه در کنارش ماندند را در جایگاه آزادمردان خواهد نشاند...فراموش نکنید که خائنان به رای مردم در این مرز و بوم هرگز عاقبت خوشی نداشته اند و نامشان هرگز به نیکی نرفته است...

**********************

پ.ن ۱: کاش بودید و میدیدید که این طلنت طلبان چه خوشحالند از پیروزی احمدی نژاد...و چه بیزارند از یکرنگی و وفاداری مردم و جوانان ایران زمین به پرچم و هوبت و رایشان...

پ.ن ۲: دیروز سردبیر بخش جهانی بی بی سی فارسی در مطلبی رسما چراغ سبز انگلیس به سرکوب مردم ایران را اعلام کرد و نوشت که همین احمدی نژاد متزلزل را به ادامه اعتراضات در یک کشور پر از نفت ترجیح میدهد. معلوم است دیگر چه دولتی بیشتر از احمدی نژاد می تواند منافع شرکت هایشان را تامین کند و از منافع ایران بگذرد...

پ.ن ۳: نتانیاهو هم این روزها قند در دلش آب می شود. هیچ چیز بیشتر از این کودتای ضد ملی نمی توانست منافع اسراییل را در منطقه حفظ کند...

پ.ن ۴: واشنگتن پست هم دیروز نظرسنجی را که سه هفته قبل از انتخابات انجام شده بود چاپ کرد و اعلام کرد که رایی که احمدی نژاد برای خودش اعلام کرده از میزان نظرسنجی آنها کمتر هم بوده است...

مبارک همه کودتاچیان باشد حمایت همه کسانی که برای مردم ایران ارزشی قایل نیستند. در یک نظر با هم مشترکند و مردم را جز مشتی خس و خاشاک نمیدانند...

حیف از بسیجی که مدرسه عشق بود...

**************************

تیتر این مطلب را گذاشته بودم "بسیجی که مدرسه عشق بود" اما شنیدم پس از کشتار دوشنبه عده ای از بسیجیان سلاح خود را تحویل داده اند...به نظرم حتی اگر این کار را فقط یک نفر کرده باشد نشان می دهد که بسیج هنوز می تواند مدرسه عشق باشد لذا تیتر مطلب را تغییر دادم...

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 1:3  توسط رضا  | 

تاریخ ایران و خصوصا این ۱۰۰ ساله اخیر فراز و فرود کم نداشته... هشت فراز و هزار نیازی که آقای هدی صابر (که متاسفانه ساعتی پیش خبر بازداشتش را شنیدم) دو سال پیش در حسینیه ارشاد به آن پرداخت این روزها فرازی دیگر به خود میبیند... ضد انقلاب تنها چند قدمی با کنترل و استحاله کامل انقلاب فاصله دارد. باقیمانده آنها که برای انقلاب و حفظ آن هزینه دادند در این چند ساعت یکی یکی اخبار بازداشتشان به گوش میرسد. تصفیه بزرگ انقلابیون در سیستم حکومتی ایران آغاز شده و ضد انقلاب دیگر راه چندانی تا پیروزی کامل بر انقلاب ندارد. در این میان مردمی که برای دفاع از انقلاب سی ساله شان و برای دفاع از رییس جمهور منتخبشان به میدان آمده اند قربانی وحشیگری پلیسی شده اند که باید حافظ امنیتشان باشد. تکلیف کودتای ۲۲ خرداد ۸۸ اگرچه این روزها و در خیابان های تهران معلوم میشود ولی بیگمان ۵۰ سال دیگر(شاید هم خیلی زودتر) رازهای آن برملا خواهد شد. همانطور که ۵۰ سال طول کشید تا معلوم شود که سیا ده هزار دلار به کاشانی داد تا از مصدق حمایت نکند شاید سالها طول بکشد تا معلوم شود ضد انقلاب با هدایت چه کسانی موفق به هدایت عملیات پاکسازی انقلابیون شدند... سی ان ان و بی بی سی امروز کاملا هم راستا با سیمای جمهوری اسلامی عمل کردند. فرقشان این بود که تصاویری هم از سبعیت نیروهای پلیس نشان دادند. خدا کند مردم به کودتاچیان بهانه سرکوب و کشتار ندهند. حرف کاملا قابل فهم و قانونی است که در بیانیه مجمع روحانیون هم آمده است. ابطال انتخابات و برگزاری مجدد در فضایی آرام و با حضور ناظران بی طرف. این خواسته منطقی و قانونی را می توان کاملا مسالمت آمیز پیش برد... نقش مراجع تقلید هم در این میان بسیار مهم است. اگر آنها از این خواسته به حق و قانونی حمایت کنند می توانند از ریختن خون های بیگناه بسیاری جلوگیری کنند...

سلطنت طلبان هم امروز همگام با حامیان احمدی نژاد جشن پیروزی گرفته اند. سی سال است بندگان خدا منتظر روزی بودند که همفکرانشان در داخل ایران بتوانند بر علیه رای مردم کودتا کنند تا بدون آنکه زحمتی بکشند حرف هایشان را به کرسی بنشانند. حامیان تحریم همگام با حامیان احمدی نژاد جشن پیروزی گرفته اند... معلوم است که باید از پیروزی ضدانقلاب خوشحال باشند...

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 1:50  توسط رضا  | 

آنقدر دروغ را بزرگ گفته اند که دیگر حتی رمقی برای افشایش هم باقی نماند. چه میدانند که فردایی هم هست که بالاخره این مردم هم خدایی دارند...

باید دست مریزادشان گفت...خوب برنامه ریزی کرده بودند برای این کودتای انتخاباتی...خودشان را آماده کرده اند برای راه انداختن حمام خون...باید که ناکامشان گذاشت. حسرت ریختن یک قطره خون را هم باید بر دلشان گذاشت تا بدانند که ما خوب میدانیم که برنده این انتخابات کیست و آنقدر هم شما را در مقابل خود کم تعداد میبینیم که ارزش هماوردی هم ندارید...

خورشید همیشه پشت ابر نمیماند...تنها کسانی که این نتیجه را باور کرده اند طرفداران احمدی نژادند و چه کم است تعدادشان در مقابل کسانی که در زیادی این وقاحت حیرانند...

همگان فهمیده اند دیگر که احمدی نژاد در مسابقه دروغ و نیرنگ و فریب با بهره گیری از ابزار زر و زور و تزویر برنده شده است. دیکتاتور این روزها به شدت شامه اش را برای خون تیز کرده است...مبادا بهانه را به دستش دهیم...

احمدی نژاد و امثالش خانه شان از خانه عنکبوت هم سست تر است. یک تار موی این جان های عزیزی که در این هفته ها موج سبز را آفرید به همه این ۲۴ میلیون دروغ بزرگ می ارزد...

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 1:1  توسط رضا  |